Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (8 milliseconds)
English
Persian
knife-edge
لبه کارد
knife-edge
لبه تیز هرچیزی
knife-edge
تیغه در
knife-edge
لبه چاقو
knife-edge
لبه تیغ
Other Matches
knife edge
لبه کارد
knife edge
لبه تیغ
knife edge
لبه چاقو
knife edge
تیغه در
knife edge
لبه تیز هرچیزی
knife
تیغه
knife
گزلیک
knife
: چاقو کارد
knife
کارد زدن
knife
: چاقو زدن
a knife
یک چاقو
the knife
الت جراحی
the knife
چاقوی جراحی
before you can say knife
خیلی زود
before you can say knife
فورا
before you can say knife
برقی ناگهان
bread knife
کارد نان بری
finish knife
کارد یا تیغ
[مخصوص پرداخت سطح فرش]
case knife
چاقوی جلد دار
case knife
چاقوی بزرگ
hack knife
چاقوی مخصوص برش کامل
clasp knife
چاقوی ضامن دار
switchblade knife
چاقوی ضامن دار
knife board
نیمکت دوطرفه دربالای امنیبوس
jack knife
خم شدن بجلو با پاهای مستقیم و گرفتن مچ پا بادستها
knife board
میزی که روی ان کاردهاراپاک می کنند
bowie knife
خنجر
bowie knife
دشنه
I don't have a knife.
من چاقو ندارم.
folding knife
کارد جیبی تاشو
[کارد سوئیسی]
hand knife
خوش بافت
steak knife
کارد رومیزی دارای تیغه مضرس
cut it with a knife
برضد
cheese knife
چاقویپنیر
commando knife
چاقویکماندو
knife pleat
پیلهتیغهای
kitchen knife
چاقویآشپزخانه
cook's knife
چاقویآشپزی
dessert knife
چاقویدسر
ham knife
چاقویژامبون
grapefruit knife
چاقوی گریپ فروت
dinner knife
چاقویغذاخوری
flint knife
چاقویسنگچخماقی
filleting knife
چاقویماهیچهبربی
butter knife
ضربهپایشنایپروانه
oyster knife
چاقویمخصوصصدف
cut it with a knife
درمقابل
trench knife
کارد سنگری
dissecting knife
چاقوی تشریح
dissecting knife
کاردتشریح
war to the knife
کارد و کارد کشی
war to the knife
جنگ سخت
war to the knife
جنگ خونین
flick-knife
چاقوی ضامندار
paring knife
سم تراش
boning knife
چاقویتزئینی
painting knife
چاقوینقاشی
fettling knife
چاقویتراشیدنغذا
knife-edges
لبه کارد
pallet knife
ماله رنگ امیزی
pallet knife
کاردک
pallet knife
کاردک نقاشی
moon knife
چاقوی هلالی
moon knife
چاقوی پوست تراشی
knife switch
کلید چاقویی
knife switch
کلید اهرمی
paper knife
کارد کاغذبری
paring knife
ناخن گیر
knife-edges
لبه تیز هرچیزی
knife-edges
تیغه در
knife-edges
لبه چاقو
knife-edges
لبه تیغ
pruning knife
چاقوی شاخه زنی
three bladed knife
چاقوی سه تیغه
plane knife
تیغه رنده
knife switch
کلید تیغهای
knife rest
نوعی مانع یا سدجادهای است که با سیم خاردار و یک چهارچوب فلزی یا چوبی تهیه می کنند و قابل حمل میباشد
hook knife
چاقوی قلاب شکل
[جهت گره زدن خامه ها در روش ترکی بافت]
palette knife
کاردک نقاشی
knife machine
ماشین کاردپاک کنی چاقوتمیزکن
spackle knife
کارتک
[ابزار]
pocket knife
چاقوی جیبی
putty knife
کارتک
[ابزار]
knife grinder
تیزگر
knife grinder
چاقوتیزکن
knife boy
خانه شاگردی که کارش پاک کردن کاردهای سفره است خانه شاگرد
knife polishing
[پرداخت پرزهای فرش به کمک چاقو یا تیغه تیز]
jack-knife
چاقوی بزرگ جیبی
paper-knife
کاغذ بر
sheath knife
چاقوی غلاف دار
knife rest
جای چاقو
carving knife
چاقوی حکاکی یا گوشت بری
knife machine
کاردپاک کن
plaster cutting knife
کارد گچبری
This knife is too blunt for words .
این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
large chopping knife
ساطور
principal types of knife
انواععمدهچاقو
jack knife bridge
پل متحرک تاشو
types of kitchen knife
انواعچاقویآشپزخانه
Swiss army knife
دستهچاقوسوئیسی
double break knife switch
کلید تیغهای دو اتصالی
knife-blade cartridge fuse
فیوزفشنگیتیغهدار
to play a good knife and fork
ازروی اشتهاخوراک خوردن خوب چیز خوردن
A sharp knife (pin , needle)
چاقو (سوزن ) تیر
to take the edge off
سست کردن
to take the edge off
کم زور کردن
on edge
مشتاق
on edge
بی صبر
on the edge of
درشرف
edge
: کنار
edge
کناره
edge
دوره
edge
تیزی
edge
کارت کاغذی که سوراخ هایی دارد روی یک لبه برای نمایش داده
edge
به کار می رود
edge
اتصال طولانی که حاوی اتصالات فلزی است و اجازه تماس الکتریکی به کارت لبه میدهد
edge
تخته مدار چاپ شده که چندین نقط ه تماس روی لبه اش دارد که باعث وارد شده آن در لبه اتصال میشود
edge
فرایند یا مداری که با تغییر سطح
edge
سیگنال ساعت و نه خود سطح همسان میشود
edge
طرف یک شی مسط ح یا سیگنال یا باس ساعت
edge
یال لبه
edge
نبش
edge
کناره تیزی
edge
برندگی
edge
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge
کم کم پیش رفتن
edge
اریب وار پیش رفتن
edge
پیروزی با فاصله امتیاز کم لبه اسکیت
edge
لبه اسکی حاشیه صفحه شطرنج
edge
لبه دار کردن
edge
لبه
to edge one's way
[towards something]
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
on edge
<idiom>
خیلی عصبی وخشمگین
have an edge on
<idiom>
سود بردن
inner edge
لبهداخلی
take the edge off
<idiom>
رنجاندن
outer edge
لبهبیرونی
notched edge
لبهدندانه
tail edge
نوکلبه
mantle edge
لبهپوسته
edge of rug
لبه و حاشیه فرش
hob edge
قابگاز
upper edge
لبهفوقانی
fore edge
لبهجلوییکتاب
straight edge
شمشه
straight edge
کشو
straight edge
قد
straight edge
لبه مستقیم
edge length
درازای لبه
[ریاضی]
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
edge-roll
ابزار سه ربع گرد
edge-moulding
گچ بری لبه
edge finish
شیرازه بافی
[جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
trailing edge
لبه پشتی
trailing edge
انتهای تیغه پروانه موتوروغیره
top edge
لبه فوقانی
tool edge
پخ
edge-shaft
میله ستون لبه
on the edge of one's seat
<idiom>
ناآرام بودن
I am edge . I am restive.
دلم شور می زند
trailing edge
لبه فرار
straight edge
خط کش
cutting edge
لبه برش
doubled edge
لب گردان
edge beam
تیر کناری
edge card
یک تخته مدار که دارای قطعات باریک اتصال در طول یک لبه بوده و برای متصل شدن بارابط لبه طراحی شده است
edge coated
با روکش لبهای
edge connector
رابط لبه
edge detection
اشکارسازی لبه ها الگوریتمی که با استفاده ازان یک کامپیوتر یا ادم مصنوعی میتواند بفهمد که چه اشیایی را می بیند
edge fillter
صافی چاکدار
edge mill
اسیاب غلطکی
edge notched
لب بریده
edge notched
با بریدگی لبهای
edge perforated
لب سوراخ
edge perforated
با سوراخهای لبهای
aligning edge
لبه هم تراز
edge pressure
فشار لبه
edge raise
بلندی لبه ورق
edge rope
طناب کناری
double the edge
لب گردانیدن
deckle edge
لبه صاف کاغذ
cutting edge
تیغه
cutting edge
تیغه قطع سازی
cutting edge
تیغه برش زنی
absorption edge
لبه جذب
abutting edge
لبه ضربه گیر
aligning edge
لبه سیستم تشخیص حرف برای محل دهی به متن
band edge
لبه نوار
beaded edge
لبه برگردانده شده
bend on edge
خم کردن لبه ها
betwixt edge
اریب کردن
betwixt edge
یخ اریب
bleeding edge
حاشیه نقشه
bleeding edge
حاشیه مخصوص ثبت اطلاعات حاشیهای
built up edge
لبه مخصوص نصب
change of edge
تغییر حرکت از یک لبه تیغه به لبه دیگر بدون چرخیدن بدن
edge set
فشار برروی لبههای اسکی
edge sharpening
دقیق کردن لبه
reference edge
لبه مرجع
gilt edge
مقدم درجه اول
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com