Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 196 (2 milliseconds)
English
Persian
knot count
رجشمار
[گره زرعی]
[تعداد گره در طول مشخصی از فرش]
Other Matches
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed.
هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
re count
دوباره شمردن
count down
از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
count by ones
یکی یکی بشمارید
count
شمارش
count
ایجاد جمع کل از تعداد موضوعات
count
تعداد جریانهای ضربهای شمردن
count
تعداد ایمپولز
count
تداد میلههای افتاده با گوی اول بولینگ بعد ازکسب استرایک
count
حساب امتیازهای یک ضربه بیلیارد ناتوانی درانداختن تمام میلههای بولینگ
count
تعداد امتیاز توپزن
He cant count yet.
هنوز شمردن بلد نیست
count off
شمارش به ترتیب شماره بترتیب شماره " بشمار "
count out
ناک اوت
re count
از سرشمردن
Count me out .
دور مرا خط بکش ( من یکی که نیستم )
take the count
بلند شدن پس از شماره 01
to count up
حساب کردن
to count
طرفدار شمردن
to count
بشماره مردم یا سپاهی لشگر نگاه کردن
to count down
شمردن
to count down
دادن
to count out
یکی یکی شمردن وبیرون دادن
to count up
جمع زدن
count
پنداشتن
count
حساب کردن
to count
[as]
به شمار رفتن
to count
[as]
به حساب رفتن
I'm going to count to three.
<idiom>
تا سه میشمارم.
to count
[as]
معتبر بودن
count
فرض کردن
count out
<idiom>
بیرون نگهداشتن
count on
<idiom>
بستگی داشتن به
Count me in!
روی من حساب کن!
count
کنت
count
شمار
count
شمردن
Count me in!
من حاضرم برای اشتراک!
word count
واژه شماری
record count
شمارش رکوردها
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
mandatory eight count
شمردن تا 8 در ناک اوت
record count
شمار مدارک
thread count
[تعداد رشته نخ تار یا پود در یک طول مشخص]
count noun
اسم شمردنی
To count the money .
پول شمردن
To count up to ten .
تا ده شمردن
to count for lost
از دست رفته بحساب آوردن
Count the money to see if it is right.
پو ؟ را بشما ؟ ببین درست است
He has lost count.
حساب از دستش دررفته
If you count the children too.
اگر بچه ها راهم حساب کنید ( بشمارید )
pollen count
درصد گردههای گیاهی در هوا
head count
جمع افراد
head count
تعداد مردم شمرده شده
head count
سرشماری
Every day that you go unheeded, you need to count on that day
هر روز که بیفتید، باید در آن روز حساب کنید
head count
شمارش مردم
count nouns
اسم شمردنی
long count
شمردن تا 01 در ناک اوت
blood count
شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
count palatine
قلمرو خود امتیازات شاهانه داشت
count palatine
قلمرو
frequency count
شمار بسامد
count out of the house
مذاکرات را به علت فقدان حدنصاب قطع کردن
background count
عکس العمل تشعشع
yarn count
نمره نخ
Dont count (bank)on me.
روی من حساب نکنید
I did it unwittingly. I lost count.
از دستم دررفت
reference count technique
تکنیک شمارش ارجاعات
Can count on the fingers of one hand
<idiom>
رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست
[اتفاق نادر و به دفعات محدود]
count one's chickens before they're hatched
<idiom>
روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
The deal is off. Forget it . That doesnt count .
مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
Don't count your chickens before they're hatched.
<proverb>
جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
Dont count your chickens before they are hatched.
جوجه ها راآخر پائیز می شمارند
Don't count your chickens before they are hatched.
<proverb>
جوجه رو آخر پاییز می شمارند.
knot
نات
knot
گره خوردن
knot
گره پیشاهنگی
knot
گره دریایی
knot
میل دریایی
knot
گره دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
knot
بقچه
[کاموا ]
knot
منگوله دار کردن گره دریایی
knot
گره خوردن
knot
[واحد سرعت دریایی معادل ۱۸۵۲ متر درساعت]
knot
گره زدن
knot
گره دریایی
knot
کانون
[کاموا]
knot
میل دریایی
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
knot
گره
knot
نات
[واحد اندازه گیری]
[واحد سرعت دریایی]
knot
برکمدگی
knot
دژپیه
knot
غده چیز سفت یا غلنبه
knot
مشکل عقده
knot
واحد سرعت دریایی معادل 01/ 6706 فوت درساعت
knot
گره
knot
گره زدن
knot
بهم پیوستن
knot
گیرانداختن
senneh knot
گره نامتقارن
tie the knot
<idiom>
ازدواج کردن
Persian knot
گره نامتقارن
turkish knot
گره ترکی
angular knot
گره زاویه ای مثل گره آویز
alternate knot
گره یک در میان (نوعی گره تقلبی)
tie
[knot]
ایلمک
tie
[knot]
خفت
tie
[knot]
ریشه
symmetric knot
گره ترکی
[گره نامتقارن]
[که بدور دو تار زده می شود و معمولا از قلاب جهت خفت زدن استفاده می شود.]
Spanish knot
گره اسپانیایی
[این گره بدور یک نخ تار زده شده و به آفریقا منسوب می باشد.]
turkish knot
گره متقارن
Persian knot
گره فارسی
packing knot
گره زدن بدون پود
knot ratio
نسبت تعداد گره
[این کسر جهت مقایسه تراکم گره در طول و عرض بافت بکار رفته و عاملی جهت تعیین قیمت فرش می باشد.]
knot strength
استحکام گره
knot density
چگالی گره
[تراکم تعداد گره در مساحتی مشخص از فرش می باشد که اغلب بصورت متر مربع و یا اینچ مربع محاسبه می گردد.]
Danish knot
گره رنی
hand knot
گره دستی
berber knot
گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
asymmetric knot
گره سنه
asymmetric knot
گره نامتقارن
senneh knot
گره فارسی
tie
[knot]
پیچه
The knot has come loose .
گره شل شده است
knot hole
محل گره
shoulder knot
روبان یاحمایل زینتی روی شانه
shoulder knot
واکسیل
slip knot
گره خفت
slip knot
گره زود گشا
square knot
گره مرکب از دونیم کره
square knot
گره مربر
square knot
گره مربع
surfer's knot
ورم یا برجستگی زیر زانو یابالای پای موج سوار
surgeon's knot
گره بخیه جراحی
sword knot
شرابه شمشیر
fisherman's knot
گره ماهی گیر
tight knot
گره سخت
figure of eight knot
گره هشت فرانسه
figure eight knot
گره هشت کوهنوردی
elf knot
گیس جنی
sailor's knot
گره کراوات
running knot
گره بند
knot hole
محل حفره
macrame knot
گره توری بافی
half knot
گره خفتی
manrope knot
head s"turk
nail knot
گره بین نخ فرعی و اصلی ماهیگیری
overhand knot
گره ساده
overhand knot
گره اضافی
pruisik knot
گره پروسیک
psyche knot
ارایش گیسو بصورت گوجه فرنگی
half knot
نیم گره
granny knot
گره غلط
granny knot
گره عامی
fisherman's knot
گره
knot tie
گره مقرهای
running knot
خفت
elf knot
زلف ژولیده
elf knot
موی درهم برهم
clinch knot
گره ثابت
top-knot
گره زینتی
top-knot
کاکل
top-knot
موی فرق سر
top-knot
پرهای تارکسر
top-knot
سر پر
figure-eight knot
شکلگره8تایی
knot stitches
کوکگره
blood knot
نوعی گره
to untie a knot
گرهی رابازکردن
reef knot
گره راست
To unite a knot .
گره را باز کردن
constrictor knot
گره فشاری
butterfly knot
گره پروانه
diameter of a knot
قطر یک گره
to cut the g. knot
گره یامشکلی رابزورحل کردن
to tie a knot
گره زدن
dead knot
گرهای که با عضوهای اطراف خود اتصال نداشته باشد
turtle knot
گره وصل کردن طعمه ماهیگیری به راهنما
wall knot
گره حصیری
wall knot
گره تخت
windsor knot
گره بزرگ کراوات
crown knot
گره تاج
Gordian knot
گرهی گوردیان گوردیوس
Gordian knot
مسئلهی گیجکننده
double knot
گره دوبل
Gordian knot
مشکل معما مانند
heaving line knot
گره هبلین
loop knot tie
گره حلقوی
Tie a knot in the rope .
طناب را یک گره بزنید
See if you can unite the dead knot .
ببین این گره کور را می توانی باز کنی
perfection loop knot
نوعی گره قرنیهای در انتهای نخ ماهیگیری
French knot stitch
گرهفرانسوی
asymmetric knot
[farsi]
گره فارسی
Tie a rope in a firm knot .
طناب را گره محکمی زدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com