Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
land girl n
دختری که کارهای صحرایی میکرد
Other Matches
He has a crush on that young girl . He is stuck on that young girl .
گلویش پیش دخترک گیر کرده
her next was a girl
بچه دومش دختر بود
who is this girl ?
این دختر کیست
girl
دختربچه
girl
معشوقه
girl
دختر
girl
دوشیزه کلفت
old girl
فارغالتحصیلمدرسهدخترانه
bat girl
توپ جمع کن
girl scouts
عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
to score with a girl
<idiom>
موفق شدن در تلاش نزدیکی کردن با دختری
[اصطلاح روزمره]
I cant figure that girl out .
از کارهای او چیزی نمی فهمم
head girl
بچهسمبلونمونهمدرسه
girl friday
دستیار زن
nautch girl
رقاصه
bunny girl
زنیکهبالباسخرگوشیدرکابارهنوشیدنیسرو میکند
unlucky girl
آدم بد شانس
girl friday
معاون زن
girl friday
زن کار امد و لایق
call girl
فاحشه تلفنی
girl scouts
پیشاهنگ دختر
girl scout
عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا
girl guides
دختران یشاهنگ
girl guide
عضو پیشاهنگی دختران
girl guide
دختر پیشاهنگ
shop girl
شاگرد پادو
pinup girl
دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
cover girl
زن جوانی که عکسش روی جلد مجلات چاپ میشود
chorus girl
زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
shop girl
شاگرد دکان
cover girl
ستارهی روی جلد
girl scout
پیشاهنگ دختر
the girl guardians
بزرگترهای دختران
The girl got panicky and gave herself away .
دخترک دستپاچه شد وخودش را لو داد
The girl was penciling her eyebrows .
دخترک داشت ابروهایش را می کشید
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl.
دختر خودرأیی است
The blow made me giddy young girl .
دختر گیج وسر بهوایی است
land n
خشکی
land n
خاک
land n
سرزمین
never-never land
غیر واقعی
never-never land
تخیلی
never-never land
رویایی
land n
زمین
land n
خطه
land n
ملک
land n
ملت
land n
قوم مردم
land n
کشور
land n
دیار
land vi
پائین امدن
land
زمین
land
سطح
land
فرود
land
درست به هدف
land
سطح داخلی لوله بین خانهای تفنگ
land
سرزمین دیار
land
سرزمین عرصه
land
به گل نشستن کشتی
land
خشکی
land
خاک
land
به خشکی امدن پیاده شدن
land
رسیدن
land
سرزمین
land
زمین پیاده شدن برجستگی بین خانها
land
فرودامدن
land
ملک
land
به زمین نشستن
land vi
بخشکی امدن
land vi
پیاده شدن رسیدن
land
ارض
land
پشت
land
سطح کوچک صاف
land
بزمین نشستن
land vi
فرود امدن
land vi
بزمین رسیدن
land tie
تیر یا جرزی که قسمتی ازدیوار را بزمین اتصال میدهد
land tax
مالیات بر زمین
land tenure
اجاره داری زمین
land's end
دماغهای که در دورترین قسمت باختر انگلستان واقع است
level land
زمین مسطح
mother land
میهن
registered land
زمین ثبت شده
plough land
مقداری زمین که با هشت گاومیتوانستند در یک سال شخم بزنند
mother land
وطن
mother land
سرزمین مادری
native land
وطن
native land
میهن
marsh land
زمین شوره زار
margin land
حالتی که بازده زمین فقط جبران پرداخت هزینه ها واستهلاکات را بکند
margin land
حد نهایی بازده زمین
low land
زمین پست
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
no man's land
سرزمین بی صاحب
low land
پستی زمین
no man's land
سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
marsh land
زمین ماندابی
scrub land
زمین بایر
submarginal land
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
land mass
خشکسار
land masses
سرزمین بزرگ
land masses
اقلیم
land masses
قاره
land masses
کشخر
land masses
خشکسار
fluted land
سطحمسطحمته
common land
مکانعمومی
dry land
خشکی
land registry
دفترنگهداریاطلاعاتمخصوصبهیکمنطقه
Land-Rover
وسیلهنقلیهمورداستفادهدرزمینهایزبر
To be in the land of the living .
درقید حیات بودن
Who owns this land ?
این زمین مال کیست ؟
land on one's feet
<idiom>
با موفقیت برشرایط سخت پیروزشدن
to work the land
زمین را زراعت کردن
to cultivate land
زمین را کشت کردن
land mass
کشخر
land mass
قاره
survey land
نقشه برداری زمین
switzer land
سویس
table land
زمین هموار
tenementary land
زمین اجاری
the lie of the land
وضع یا کیفیت طبیعی زمین وضع
the lie of the land
چگونگی اوضاع مهثب
the promised land
ارض موعود
to clear land
زمین راصاف کردن
to sight land
دیدن منظره
unutilized land
اراضی موات
waste land
اراضی موات
waste land
زمین موات
I'll need a plot of land .
یک قطعه زمین لازم دارم
wild land
زمین بایر و لم یزرع
wild land
صحرا بیابان
land mass
سرزمین بزرگ
land mass
اقلیم
land tax
خراج
land forming
شکل دادن زمین
land breeze
باد ساحلی
land breeze
باد خشکی
land bank
بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
land alide
لغزش زمین
land agent
دلال معاملات ملکی
immeasureable land
سرزمین بیکران
high land
زمین کوهستانی
head land
پرتگاه
head land
دماغه
land capacity
کاراوری زمین
land carriage
بار کشی زمینی
land forces
نیروی زمینی
land forces
قوای بری
land force n
نیروی زمینی
land distribution
توزیع اراضی
land development
احیای اراضی
land crab n
خرچنگی که در زمین زندگی میکند ولی در دریا تخم می ریزد
land combat
نبرد در ساحل
land combat
نبرد زمینی
land carriage
حمل و نقل خشکی
fertile land
سرزمین حاصلخیز
fertile land
سرزمین بارور
border land
زمین مرزی
barren land
زمین لم یزرع
no-man's land
منطقه بین خط سرویس و خط پایانی
land reforms
اصلاحات ارضی
land reform
اصلاحات ارضی
crash land
سقوط کردن هواپیما
hour land
عقربه ساعت شمار
center land
خط میانی
certificate of land
قباله زمین
f.soil or land
خاک یازمین حاصلخیز
dream land
عالم خواب و رویا
cultivated land
اراضی محیات
cultivated land
زمین محیات
crown land
خالصه
conservation of land
حفظ اراضی
collective land
زمین مشاع
collctive land
زمین مشاع
cloud land
عالم خیال یافرض
crash-land
سقوط کردن هواپیما
land grading
تسطیح زمین
land tax
مالیات ارضی
land service
خدمت نظام در نیروی زمینی
land scaping
محوطه سازی و ایجاد فضای سبز
land restoration
بازسازی زمین
land register
ثبت املاک
land reclamation
عمران زمین
land reclamation
ابادانی زمین
land poor
زمین دار بی پول
land poor
دارای اراضی بی حاصل وکم فایده
land policy
سیاست اقتصادی مربوط به زمین
land plaster
صخره گچی فریفی که بعنوان کود برای اصلاح خاک بکار میرود
land shark
غارتگرکرانه
land shark
کسیکه ملوانان رادردریاغارت میکندیابمال انها انگل میشود
land sick
کند رونده بواسطه نزدیکی بخشکی
land tax
مالیات زمین
land tail
بنه زمینی
land tail
باقیمانده زمینی یکان
land tag
مجلس قانون گذاری پروس لاندتاک
land swell
خیزاب یا غلت اب نزدیک کرانه
land surveyor
نقشه بردار
land surveying
برداشت
land surveying
نقشه برداری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com