English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 186 (8 milliseconds)
English Persian
large blade تیغهبزرگ
Other Matches
blade استخوان پهن
take the blade برخورد شمشیرها
blade تیغه
blade پهنای برگ
blade هرچیزی شبیه تیغه
blade شمشیر
blade پره
blade سطح ضربتی چوب هاکی سطح ضربتی چوب گلف تیغه کف کفش اسکیت
blade تیغه شمشیر
blade قسمت برنده لبههای تیغ دار
blade پره توربین
blade پره تلمبه تیغ
saw blade تیغه اره
blade کاردک تیز جهت بریدن الیاف اضافی
blade station موقعیت شعاعی هر مقطع ازتیغه
blade tip نوک تیغه
blade tracking مراحل تعیین موقعیت سر تیغههای ملخ نسبت به یکدیگر
blade twist تغییر نامطلوب گام ملخ ازریشه تا نوک
circular saw blade تیغ اره
fan blade تیغه پروانه
straight blade تیغهمستقیم
cutting blade تیغه برش
four blade beater همزن چهار تیغه
insulated blade تیغهعایقپوش
spoon blade تیغهقاشقی
small blade تیغکوچک
runner blade تیغهچرخنده
rotor blade تیغهملخ
fixed blade تیغهثابت
propeller blade تیغه پروانه
mixing blade قاشقک مخلوط کننده
ledger blade تیغه پارچه بری که دریک جاایستاده و پره گردنده دارد
stator blade تیغه استاتور
stirring blade تیغه همزن
stirring blade پره همزن
switch blade تیغه کلید
sight blade مگسک یا تیغه مگسک
trimming blade تیغه قطع کننده زائده ها
turbine blade تیغه توربین
turbine blade پره توربین
bent blade تیغهمنحنی
blade dispenser محلقرارگرفتنتیغ
blade guard تیغهلبه
blade lever سطحبرش
retreating blade تیغه پس رونده
blade cuff قطعهای که با متصل شدن به ساقه تیغه ملخ باعث افزایش عبور جریان هوا از روی موتور میشود
blade back پشت تیغه
shoulder blade استخوان شانه
banana blade چوب هاکی
blade butt انتهای تیغه ملخ که به توپی متصل است
attack on the blade حمله شمشیرباز به تیغه
shoulder blade کتف
razor blade تیغ
blade face روی تیغه
blade shank ساقه تیغه
blade root ریشه تیغه
blade of spade کف بیل
blade flapping حرکت تیغههای گردنده هلیکوپتر حول لولای افقی
absence of blade عدم برخورد شمشیرها
action on the blade تماس با شمشیر حریف
blade angle زاویه تیغه
large حجیم
large هنگفت
large بزرگ
the large one بزرگه
large n بتفضیل
large n سر بسته همینطوری
large n ازادانه
large کامل
by and large <idiom> روی هم رفته
at large به طور کلی [معمولا]
large سترگ بسیط
large n ازادی
by and large کلا
large جادار
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
so large باین بزرگی
in large بمقدار زیاد
in large بمقیاس زیاد
large پهن
large درشت لبریز
by and large رویهمرفته
large جامع
large n مفصلا بطور کلی
large وسیع
hot shear blade قیچی گرم
retreating blade stall واماندگی تیغه پس رونده هلیکوپتر
multi blade grap قلاب چند تیغه
axial compressor blade تیغهمحورکمپرسور
blade rotation mechanism چرخشدورانیتیغه
blade tilting mechanism عملکردتیغهواژگون
blade tilting lock قفلتیغهواژگون
lower blade guard حافظتیغهپایینی
blade angle of attack زاویه حمله تیغه
blade locking bolt توپکقفللبه
stay vane blade تیغهثابتتوخالی
blade lifting mechanism بلندکنندهتیغه
blade center of pressure مرکز فشار تیغه
upper blade guard حافظتیغهبالایی
blade close stop محلبرخورددولپهقیچی
blade height adjustment پهنای تنظیم بلندی
blade span axis محور تغییر گام ریشه تیغه
blade lift cylinder سیلندربالابرندهتیغه
blade lift fan تیغهپروانهصعودی
wiper blade rubber تیغهپاککنندهبرفپاککن
windscreen wiper blade تیغهبرفپاککن
blade with two bevelled edges تیغهبادولبهمایل
large wheel چرخبزرگ
a large car یک اتومبیل بزرگ
statute at large چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی
was grinted in large t. با حروف درشت چاب
to a large extent تا حد زیادی
to a large extent خیلی
to set at large رهاکردن
to set at large ازاد کردن
to a large extent زیاد
large scale بمقدار زیاد
large sized a بزرگ
of a large size بزرگ
large adv بیشتر
large detail جزء بزرگ
large hande a دست باز
large hande a دارای دست بگیر گیرنده
large hande a حریص
large handed دست باز
large hearted همدرد
large hearted مساعد
large hearted سخاوتمند بخشنده
large hearted نظر بلند
large intestine روده بزرگ
large sized بزرگ
it is unusually large ازاندازه معمول بزرگتراست
large scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large scale در مقیاس بزرگ
large scale مقیاس بزرگ
large-scale بمقدار زیاد
large-scale نسبتا زیاد بمعیار وسیع
large-scale در مقیاس بزرگ
large-scale مقیاس بزرگ
considerably large بس بزرگ
gentleman at large قای بیکار
gentleman at large کسیکه وابسته بدرباراست و کار ویژهای ندارد
in large quantities بمقادیرزیاد
in large quantities خیلی خیلی
it is unusually large فوق العاده بزرگ است
large intestine معاء غلاظ
large intestine قولون روده فراخ
large ship کشتی بزرگ
large model مدل حافظه که کد و داده تا کلید بایت جریان دارند ولی اندازه ترکیبی باید از مگابایت کمتر باشد
large spread فاصله گلوله ها راکم کنید
large adv زیاد
large spread مروحه خیلی باز است
large ship کشتی که بیش از 731 مترطول داشته باشد
large white خوک سفید انگلیسی
large ship ناو بزرگ
set at large ازاد کردن
large minded ادم فرفیت دار
set at large ول کردن
large leaved گل بوته
large aircraft هواپیمای بزرگ
large minded ادم فهمیده
large minded دارای فکر وسیع
large minded متفکر
principal types of carving blade انواعتیغهحکاکیاصلی
double-edged razor blade لبهژیلتدوتیغه
knife-blade cartridge fuse فیوزفشنگیتیغهدار
There he is in the flesh. there he is as large as life. خودش حی وحاضر است
He left a large fortuue. ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
large scale raid حمله ناگهانی تعداد زیاد پلیس
sale on a large scale فروش زیاد
he inherited a large fortune دارایی زیادی بمیراث برد دارایی زیادی به او رسید
very large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بسیار بزرگ
very large scale integration قطعه
very large data base پایگاه داده بسیار بزرگ
large chopping knife ساطور
large detached house خانهویلایی
large scale computer سیستم کامپیوتر قوی
large scale computer که میتواند به حافظه با فرفیت بالا دستیابی داشته باشد و نیز وسایل پشتیبان مثل کاربران چندتایی
large scale integration مجتمع سازی در مقیاس بزرگ
large scale map نقشه مقیاس بزرگ
large leaved hybrid petunia اطلسی دهن اژدر
super large scale integration قط عه
ultra large scale integration مجتمع سازی در مقیاس ماوراء بزرگ
large scale production method روش تولیدانبوه
large scale production method روش تولیدبه مقیاس وسیع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com