Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
lathe center
مرکز یا محور دوران ماشین تراش
Search result with all words
center lathe
ماشین تراش متمرکز
fixed center turret lathe
ماشین تراش با مرکز ثابت
Other Matches
lathe
خراطی
lathe
دستگاه سوپاپ تراش
lathe
چرخ تراش
lathe
چرخ خراطی
lathe
تراش دادن خراطی کردن
lathe
چرخ کوزه گری
lathe
ماشین تراش
center to center method
روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
lathe shop
تراشکاری
bench lathe
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
polishing lathe
ماشین تراش پرداخت
precision lathe
ماشین تراش دقیق
automatic lathe
ماشین تراش خودکار
duplicating lathe
ماشین تراش نمونهای
lathe dog
گیره ماشین تراش
capstan lathe
ماشین تراش دوار
lathe shop
کارگاه تراشکاری
engine lathe
ماشین تراش با هرزگردهدایت و کشش
lathe work
تراشکاری
chuck lathe
سه نظام ماشین تراش
lathe tool
تیغه تراش
lathe tool
ابزار تراش
lathe operator
تراشکار
lathe mandrel
مرغک ماشین تراش
ingot slicing lathe
دستگاه جداکننده شمش
semi automatic lathe
ماشین تراش نیمه خودکار
car wheel lathe
دستگاه ماشین تراش
flat turret lathe
ماشین تراش رولور تخت
lathe tool holder
نگهدارنده تیغه تراش
full automatic lathe
ماشین تراش تمام اتوماتیک
automatic coping lathe
ماشین تراش خودکار
ingot boring lathe
دستگاه مته شمش
automatic lathe operator
اپراتور ماشین تراش خودکار
automatic roughing lathe
ماشین تراش سایشی خودکار
automatic stub lathe
ماشین تراش
combination turret lathe
ماشین تراش کاپستان مرکب
cam operated automatic lathe
ماشین تراش اتوماتیک بادامکی
automatic lathe for taper turning
ماشین تراش مخروطی
center
سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
center
نقطه گره
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
off center
خارج از مرکز
center
شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center
سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center
قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
center
قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
center
نقط ه میانی چیزی
center
متمرکز کردن
center
تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
center
سانتر
center
متمرکز نقطه اتکاء
off-center
<idiom>
عجیب وغریب
center
میان
center
مرکز
center
وسط ونقطه مرکزی
center
درمرکز قرارگرفتن
center
تمرکز یافتن
center
کیان
center
گروه مرکزی
center
مجمع
filter center
مرکزتوزیع اطلاعات
information center
مرکز جمع اوری اطلاعات
information center
مرکز اطلاعات
computer center
مرکز کامپیوتر
four center arch
قوس جناغی چهار پرگاری
computing center
مرکز محاسبات
community center
مرکزاجتماع
community center
ساختمان محل انجمن
communication center
مرکزارتباطات
communication center
مرکز مخابرات
chiral center
مرکز کایرال
center web
مرکز چرخ
education center
مرکز اموزش
center web
هسته
control center
مرکز کنترل عملیات
control center
مرکزکنترل
data center
مرکز داده
dead center
مرکز سکون و بی حرکتی
dead center
نقطه مرگ
diffracting center
مرکز پراشنده
direction center
مرکز هدایت عملیات
direction center
مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
documentation center
مرکز اسناد
cost center
تمرکز هزینه
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
education center
اموزشگاه
cost center
مرکز هزینه زا
convalescent center
بیمارستان ثابت منطقهای
convalescent center
یکان بهداری که فرفیت 0051 تختخواب را داشته باشد
feeding center
مرکز تغذیه
filter center
مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
data center
مرکز داده ها
three center bonding
پیوند سه مرکزی
switching center
مرکز راه گزینی
speech center
مرکز گویایی
sleep center
مرکز خواب
signal center
مرکز پیام
signal center
مرکزارتباطات
signal center
مرکز مخابرات
shopping center
بازار
vasoconstrictor center
مرکز انقباض عروق
wheel center
مرکز چرخ
detention center
بازداشتگاه
How do I get to city center?
چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
dead center
<idiom>
کاملا وسط
She is the center of attraction .
آن زن همه را بسوی خودش می کشد
whole blood center
مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
shopping center
مرکز فروش
training center
مرکز اموزش
school center
مرکز اموزش
operation center
مرکز عملیات
nerve center
مرکزفرماندهی
nerve center
مرکز عصبی
message center
مرکز پیام
luminescent center
هسته لومینسانس
local center
مرکز محلی
regional center
مرکز منطقهای
pintle center
نقطه لولا
pintle center
مرکز لولای جنگ افزار
respiratory center
مرکز تنفسی
reserve center
مرکز اموزش احتیاط
reserve center
مرکز احتیاط
relay center
مرکز باز پخش
The city center .
میدان ( مرکز ) شهر
provision center
مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
provision center
مرکز توشه
primary center
مرکز اولیه
primary center
مرکز عمده
inversion center
مرکز وارونگی
center mark
علامت مرکز نشانه مرکز
center mark
مرکز سوراخ
center line
مرکزدوران
center line
خط وسط زمین
center line
خط میانی زمین
center line
خط مرکز
center line
اسه
center line
خط محور
center land
خط میانی
center of buoyancy
مرکز تعادل شناوری
center of buoyancy
مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center of burst
مرکز ترکش گلوله
center of gravity
مرکزگرایی
center of gravity
گرانیگاه
center of gravity
مرکز ثقل
center of distribution
مرکز پخش
center of dispersion
مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center of dispersion
مرکز پراکندگی
center of burst
مرکزاصابت گلوله
center ice
قسمت بی طرف زمین
center grinding
دستگاه سنگ متمرکز
center circle
دایره وسط زمین
center board
ته قایق بادبانی
center bit
مته سه نبش
center base
میدان مرکزی
center back
بازیگر میانی خط عقب
center back
بک میانی
burst center
مرکز گلوله
burst center
مرکز ترکش
brain center
مرکز مغزی
before top center
تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ بالا
battery center
مرکز اتشبار
center distance
فاصله مرکزی
center distance
فاصله ازمرکز
center grinding
سنگ چاقو تیزکنی
center gravity
گرانیگاه
center gage
مرکز سنج
center forward
بازیگر نوک حمله
center forward
نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
center forward
سانترفوروارد
center fire
اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
center field
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
center drill
مته متمرکز
center drill
مته مرکز
before bottom center
تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ پایین
center piece
قسمت میانی اسباب روی میز
center of thrust
امتداد اثر برایند تمام نیروهای جلوبرنده
symmerty center
مرکز تقارن
center of symmerty
مرکز تقارن
center piece
میانه
center of resistance
مرکز مقاومت
active center
مرکز فعال
aerodynamic center
مرکز ایرودینامیکی
center of pressure
مرکز فشار
center of mass
مرکز جرم
after bottom center
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
center circle
دایره میانی
center punch
سنبه نشان
center stripe
خط میانی زمین
center strop
نوار پهن تور تنیس
center strap
نوار پهن تور تنیس
center spuare
زاویه تمرکز
center sleeve
مرغک ماشین تراش
center sleeve
مرکز مجوف
center wing
بال میانی
center section
بال میانی
center punch
مرکز منگنه
center punch
مرکز سوراخ
after top center
تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
center line
خط صفر
center of gyration
نقطهای در یک جسم صلب که اگر همه جرم در ان متمرکزشود ممان اینرسی حول همان محور تغییر نماید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com