Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English
Persian
lead by the nose
الت قرار دادن
lead by the nose
<idiom>
کنترل کامل داشتن
Search result with all words
to lead by the nose
الت قرار دادن
Other Matches
nose
نوک برامده هر چیزی
nose
عضو بویایی
nose
بینی
right under one's nose
<idiom>
مشهود
it is under his nose
درست جلوچشم اوست
look down one's nose at someone or something
<idiom>
نفرت خودرانشان دادن
on the nose
<idiom>
دقیقا
on the nose
بردن شرط
nose
دماغه
nose
بوکشیدن
nose
بینی مالیدن به مواجه شدن با
Just under his nose.
درست پایین پایش
nose
برجستگی
nose
دماغه جلویی تخته موج سواری
nose
بینی اسب
nose
پوزه
nose
دماغه کلاهک موشک
nose
دهانه
nose
سر لوله
nose
دماغه جلو کشتی
under one's nose
<idiom>
دم دست
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
nose down
خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
under one's nose
<adv.>
جلوی چشم کسی
it is under his nose
پیش روی اوست
nose up
چرخش حول محور عرضی وخارج شدن محور طولی ازوضعیت تراز بطرف اوج
(have one's) nose in something
<idiom>
فضولی کردن
nose down
<idiom>
پایین آوردن دماغه
bridge of nose
برآمدگیبینی
to follow ones nose
کار رابدست تقدیر
dorsum of nose
تیغهبینی
external nose
نمایبیرونیبینی
mucus of the nose
مف
mucus of the nose
اب بینی
saddle nose
بینی فرو رفته
nose bag
توبره
to follow ones nose
واگذاردن
to follow ones nose
دنبال قسمت خودرفتن
mucus of the nose
مخاط بینی
bar nose
دماغهمیله
he has Roman nose
او بینی عقابی دارد
to speak through one's nose
سخن گفتن
hawk nose
بینی قوشی
hawk nose
دماغ قوشی
to speak through one's nose
تو دماغی
nose band
رو دماغی
long nose
دم باریک
long nose
انبر دم باریک
nose band
بخشی از کلگی اسب
nose cone
دماغه مخروطی شکل نوک موشک و راکت
nose ring
حلقهای که به بینی گاومیزنند تا بدان اورابکشند
pug nose
بینی کوتاه وکلفت سر ببالا
nose spray
بسکهای جلوی گلوله
pope's nose
دنبال چه
pope's nose
دمگاه
polypus of the nose
بواسیر لحمی بینی
nose spray
بسک جلو
parsmip nose
دمگاه
parsmip nose
دنبال چه
nose ribs
تیغه هایی در امتداد وتر که در تمام طول بال و تا تیرک جلویی امتداد میابند
nose gear
قسمت جلوی ارابه فرود ازنوع تری سیکل صرفنظر ازفاصله ان تا دماغه
spindle nose
سر هرزگرد
nose cone
مخروط دماغه
nose dive
شیرجه ناگهانی در هواپیما تنزل ناگهانی قیمت
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
nose hit
ضربه کامل به میله شماره 1بولینگ
nose piece
قسمتی از ریز بین که حامل عدسی شیئی است
to blow one's nose
دماغ گرفتن
to blow one's nose
بینی پاک کردن
to blow nose
گرفتن بینی
the tip of the nose
نوک بینی
parsmip nose
دمبلیچه
parson's nose
دم مرغیاهرپرندهپختهنشده
My nose is running.
از بینی ام آب می آید
pay through the nose
<idiom>
سرکیسه کردن
have one's nose in a book
<idiom>
کرم کتاب خوانی داشتن
have one's nose in a book
<idiom>
دائم سر توی کتاب داشتن
the answer is right under your nose
<idiom>
جواب مثل روز روشن است
Go and blow your nose.
برو دماغت رابگیر ( نظافت بینی )
To talk through ones nose.
تو دماغی حرف زدن
turn up one's nose at
<idiom>
ردکردن خوب بودن برای کسی
nose angle
زاویه نوک
keep someone's nose to the grindstone
<idiom>
همت کردن
nose-picking
انگشت کردن در بینی
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
(no) skin off one's nose
<idiom>
دلبستگی به چیزی ،دلواپسی
pay through the nose
<idiom>
برای چیزی پول زیادی خرج کردن
boozer's nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
red-nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
he paid through the nose
زیاد به او تحمیل کردند گوشش را بریدند
drinker’s nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
red-nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
nose leaf
لایهبینی
nose leather
چرم بینی
nose of the quarter
دماغهیکچهارمی
nose pad
لاییبینی
keep one's nose clean
<idiom>
boozer's nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
keep one's nose to the grindstone
<idiom>
tip of nose
نوکبینی
bull nose
چشمی سینه ناو
drinker’s nose
آدم الکلی
[اصطلاح روزمره]
To glean information . To nose around .
سر وگوش آب دادن
nose ape or monkey
بوزینه خرطوم دار
poke nose into something
[one's life]
<idiom>
در کار کسی مداخله کردن
snap a person's nose off
بکسی پریدن
camlock spindle nose
هرزگرد بادامکی شکل
to snap one's nose or head off
بکسی پریدن واوقات تلخی کردن
septal cartilage of nose
غضروفدرونیبینی
nose landing gear
ترمزفروددماغه
needle-nose pliers
دم باریک
My nose (hand)is bleeding.
دماغم ( دستم ) خون می آید
flat nose plier
انبردست قابل تنظیم
She leads her husband by the nose .
سوار شوهرش است ( تسلط ونفوذ )
fillet under the nose of a step
مغزی لبه یا دماغه پله
flat nose plier
اچار فرانسه
snap a person's nose off
تشر زدن
cut off one's nose to spite one's face
<idiom>
به حدنهایت رسیدن عصبانیت
To try to pick up some information . to nose around. To pry about .
سر وگوشی آب دادن
Eye ( ear , nose ) drops .
قطره چشم ( گوش و بینی )
ear, nose and throat specialist
متخصص گوش و حلق و بینی
[پزشکی]
To put ones nose into other peoples affairs .
درکار دیگران فضولی کردن
to lead the way
پیشقدم شدن
to take the lead
ریاست کردن
lead through
تعویض سرپرست
lead-up
مقدمه
lead
به سر بردن
lead off
اغاز کردن
to lead on
وادار به اقدامات بیشتری کردن
lead off
<idiom>
شروع کردن ،باز کردن
lead on
<idiom>
تشویق موزیانه
lead the way
<idiom>
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
What came of it ? where did it lead to ?
با لاخره کا ربکجا کشید ؟
to lead a
گمراه کردن
to lead a
سرگردان کردن
to lead away
اغوا کردن
to lead away
پیرو خود کردن کشیدن
to lead off
پیش قدم شدن
to take the lead
پیشقدم شدن
to lead off
اغازکردن
lead the way
پیشقدم شدن
it is my lead
دست من است
lead
رهبری
lead
هادی
lead
کابل هادی
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead off
پیشقدم شدن
lead on
تشویق کردن
lead on
ترغیب کردن مشتبه کردن
lead
پرش طول یا پرش یانیزه با پای معین
lead on
وانمود کردن
lead
پایی که در پرش از روی مانع زودتر از پای دیگر بلند میشود
lead
Pb :symb
it is my lead
نوبت من است
lead
:سرب
following my lead
یک جور بازی که هر بازیکن را وادار میکنند هرکاری که استاد کرد او نیز بکند
lead can
بادامک راهنما
lead-up
تهیه مقدمات را دیدن راهنما
lead up
مقدمه
lead up
تهیه مقدمات را دیدن راهنما
lead-in
سیم انتن
lead
سیر هدایت الکتریکی
lead in
چیزی که به چیز دیگری منتهی شود
lead in
منتج
lead in
مدار هادی اشتعال
lead in
مداررابط انفجار
lead
جلو بردن تیر از هدف
lead
فلز سرب
lead
سرب پوش کردن
lead
سوق دادن بران داشتن
lead
راهنمایی کردن هدایت کردن
lead
بردن
lead
رهبری کردن
lead
مدرک
lead
راه اب
lead
سرمشق تقدم
lead
هدایت
lead
: راهنمایی رهبری
lead
سرب گرفتن باسرب اندودن
lead
رنگ سربی
lead
شاقول گلوله
lead
منجر شدن
lead
سبقت هادی
lead
غلاف هادی
lead
تقدم
lead
سیم واسطه زاویه پیشگیری
lead
قطب اتصال سیم اتصال
lead
هدایت کردن بست اتصال
lead
رهبری کردن راهنمایی
lead
زاویه سبقت
lead
رابط برق
lead
سرب
lead
پیش افت
to swing the lead
خود را به ناخوشی زدن
to swing the lead
اززیر کار در رفتن
to lead astray
گمراه کردن
valve lead
تقدم سوپاپ
to lead somebody to believe not to be aware of something
خود را به کوچه علی چپ زدن
welding lead
کابل جوش
where does this road lead to
این راه بکجا میرود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com