Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 64 (5 milliseconds)
English
Persian
leading indicators
شاخصهای اساسی شاخصهای پیشرو
Other Matches
leading
راهنمایی
leading zero
رقم صفر برای نمایش شروع عدد ذخیره شده
in leading
در مرحله شاگردی یا نوچگی
leading zero
صفر مقدم
leading
جداکردن سطرها
leading
فاصله خطوط
leading
هدایت
leading
نفوذ
leading
عمده برجسته
leading
مقدم
leading
پیشتاز
leading
عمده
leading
فضای بین خط وط متن چاپ شده یا نمایش داده شده
leading sectors
بخشهای پیشرو
leading seaman
مهناوی یکم
leading region
نواحی پیشرو
leading point
نقطه نشانه روی در جلوی هدف متحرک
leading point
نقطه نشانه روی
leading nations
ملتهای بزرگ
leading marks
نشانههای هدایت
leading man
هنرپیشه مرد اول نمایش یافیلم سینمایی
leading line
خط بستن زاویه سبقت به توپ
leading sectors
بخشهای پیشگام
leading ship
ناو نوک
leading diagonal
قطر اصلی
[ریاضی]
Car no. 6 is leading.
اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
leading lights
چشم و چراغ
leading lights
شمع محفل
leading lights
عضو مهم
leading light
چشم و چراغ
leading light
شمع محفل
leading light
عضو مهم
leading zeros
صفرهای مقدم
leading line
خط هدایت هواپیما
leading line
خط هادی
desired leading
سمت حرکت مطلوب هواپیما یا ناو
desired leading
مسیر مطلوب
leading official
سرداور
leading questions
پرسش راهنمایی کننده
leading questions
سوال تلقینی
leading question
پرسش راهنمایی کننده
leading question
سوال تلقینی
leading articles
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading articles
سرمقاله
leading article
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading in wire
سیم انشعاب
leading string
ریسمانی که پیشتر کودکان رابوسیله ان راه رفتن می اموختند
leading case
نمونه یاسابقه قضائی
leading lady
ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
leading insurer
بیمه گر اصلی
leading edge
لبه راهنما
leading edge
اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
leading edge
لبه حمله
leading current
شدت پیش افتاده
leading edge
لبه مقدم
leading article
سرمقاله
leading edge model
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
leading edge flap
لبهبرجستهباله
leading edge tube
لاستیکلبهپیشتاز
men of light and leading
مردانی که بواسطه قوه رهنمایی صاحب نفوذمیشوند
leading lady or man
بازیگر عمده
By international standards Germany maintains a leading role.
در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
blind leading the blind
<idiom>
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com