Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
leading light
عضو مهم
leading light
شمع محفل
leading light
چشم و چراغ
Search result with all words
men of light and leading
مردانی که بواسطه قوه رهنمایی صاحب نفوذمیشوند
Other Matches
leading
جداکردن سطرها
in leading
در مرحله شاگردی یا نوچگی
leading zero
رقم صفر برای نمایش شروع عدد ذخیره شده
leading zero
صفر مقدم
leading
فاصله خطوط
leading
راهنمایی
leading
هدایت
leading
نفوذ
leading
عمده برجسته
leading
مقدم
leading
پیشتاز
leading
عمده
leading
فضای بین خط وط متن چاپ شده یا نمایش داده شده
leading string
ریسمانی که پیشتر کودکان رابوسیله ان راه رفتن می اموختند
leading case
نمونه یاسابقه قضائی
leading current
شدت پیش افتاده
leading edge
لبه مقدم
leading edge
لبه حمله
leading indicators
شاخصهای اساسی شاخصهای پیشرو
leading edge
لبه راهنما
leading edge
اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
desired leading
سمت حرکت مطلوب هواپیما یا ناو
leading in wire
سیم انشعاب
Car no. 6 is leading.
اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
leading lights
چشم و چراغ
leading lights
شمع محفل
leading lights
عضو مهم
leading official
سرداور
desired leading
مسیر مطلوب
leading questions
پرسش راهنمایی کننده
leading questions
سوال تلقینی
leading question
پرسش راهنمایی کننده
leading question
سوال تلقینی
leading region
نواحی پیشرو
leading insurer
بیمه گر اصلی
leading lady
ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
leading ship
ناو نوک
leading article
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading seaman
مهناوی یکم
leading articles
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading point
نقطه نشانه روی
leading articles
سرمقاله
leading sectors
بخشهای پیشرو
leading point
نقطه نشانه روی در جلوی هدف متحرک
leading zeros
صفرهای مقدم
leading article
سرمقاله
leading sectors
بخشهای پیشگام
leading line
خط بستن زاویه سبقت به توپ
leading line
خط هادی
leading line
خط هدایت هواپیما
leading man
هنرپیشه مرد اول نمایش یافیلم سینمایی
leading marks
نشانههای هدایت
leading diagonal
قطر اصلی
[ریاضی]
leading nations
ملتهای بزرگ
leading edge tube
لاستیکلبهپیشتاز
leading edge flap
لبهبرجستهباله
leading edge model
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
leading lady or man
بازیگر عمده
By international standards Germany maintains a leading role.
در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
light out
ناگهان رفتن
course light
روشنایی باند فرودگاه چراغهای مخصوص روشن کردن باند فرود
one's light s
نهایت کوشش را در حدودتوانایی یا استعداد خود بعمل اوردن
light come light g
باد اورده را باد
light come light g
میبرد
light value
مقدار نور
light out
بسرعت ترک کردن
at first light
در اولین روشنایی روز
first light
افق نجومی
very light
خیلی روشن یا کم رنگ
very light
خیلی سبک
inward light
نور باطنی
inward light
نور داخلی
in the light of
بشکل
in the light of
از لحاظ
in the light of
نظریه
on/off light
خاموش
to come to light
معلوم شدن
to i. light from anything
حائل نورشدن
to i. light from anything
گذر کردن روشنایی
to s e the light
زاییده شدن
to s e the light
بدنیا امدن
to s e the light
توی خشت افتادن
first light
سپیده دم
first light
فلق صبح
first light
اولین طلیعه خورشید
to come to light
روشن شدن
inward light
اشراق
come to light
<idiom>
آشکارشدن
light
سبک
light
روشن
light
روشنایی
light
نور
light
بچه زاییدن
light
<adj.>
رنگ روشن
light
امکان کامپیوتری به صورت قلم که حاوی یک وسیله حساس به نور است که میتواند پیکسهای روی صفحه ویدیو را تشخیص دهد.
light
دیود نیمه هادی که در اثر اعمال جریان نور منتشر میکند.
light
منبع نور سیگنال نور
light
چراغ راهنمایی
light
پرتوافکندن نور
light
نوردادن
light
روشن کردن
light
هریک از چراغهای رنگین که در مسابقه بجای پرچم بکارمی رود
light
نانومتر nm که به شخص امکان دیدن میدهد
light
چراغ برق
light-well
[حیاط کوچک برای عبور نور]
on/off light
چراغروشن
Something light, please.
لطفا یک چیز سبک.
see the light
<idiom>
متوجه اشتباه شدن
out like a light
<idiom>
(زود خوابیدن)خیلی سریع به خواب رفتن
light up
<idiom>
ناگهان شادوخوشحال شدن
in light of
<idiom>
به علت
light
چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
light-well
[فضایی زیر زمین در ساختمان ها]
light stable
پایداری نور
light spot
نقطه نور
light spill
خروج نور
light quantum
کوانت نور
light switch
نور گزین
light switch
کلید نور
light spot
نقطه منور
light stable
ثبات نور
light stimulus
تحریک نور
light strike
اعتصاب با اخطار کم مدت اعتصاب برقی
light struck
نور زده
light struck
نور دیده
light struck
در اثرنور محو وتار شده
light switch
گزینه نوری
light tight
تراکم نور
light transformer
ترانسفورماتور برای مقاصدروشنایی
light weapon
جنگ افزار سبک
light weight
سبک وزن در اصطلاح کشتی و مشت زنی و مانندانها
light welterweight
76 کیلوگرم
light woman
زن سبک و بی عفت
lime light
روشنایی سفیدی که از داغ کردن اهک حاصل میشود
make light of
سبک گرفتن
light-weight
سر خالی
navigation light
چراغهای ناوبری
night light
شمع کوچک که شب هنگام دراطاق بیماران برافروزند چراغ شب
light wave
موج نوری
light water
اب معمولی
light water
اب سبک
light transmission
انتقال نور
light trap
راهرو تاریکخانه
occulting light
چراغ ناپیوسته دریایی
light trap
اسبابی که حائل نور بوده ولوازم عکاسی دران حرکت کند
light vector
بردار نور
light velocity
سرعت نور
light vessel
شناوه چراغدار
lantern-light
پنجره فانوسی
lantern-light
نورگیر کلاهی
night light
روشنایی شب
light source
منبع نور
light lock
درب نوربند
light minded
خل
light minded
سبک
light mindedness
سبکسری
light modulation
مدولاسیون نور
light modulator
عضو کنترل نور
light modulator
لامپ کنترل نور مدولاتور نور
light o love
زن سبک مزاج و دمدمی یکجور رنگ رقص
light of foot
سبک پا
light of foot
تندرو
light of one's eyes
نور دیده
light of one's eyes
نور چشم
light opera
اپرای مفرح
light opera
اپرای سبک
light or lighted
فرود امدن
light minded
بی فکر
light minded
سبک مغز
light lock
نوربند
light loss
افت نور
light loss
تلف نور
light loss
گمگشتگی نور
light machinery
ماشین الات سبک
light metal
فلز سبک
light meter
اسباب کوچک نور سنجی
light meter
نورسنج
light meter
روشنایی سنج
light meter
نور سنج
light microscopy
میکروسکپ نوری
light microsecond
میکروثانیه نور
light middleweight
57 کیلوگرم
light or lighted
پائین امدن واردامدن
light or lighted
رسیدن
light ralay
رله نوری
light ray
شعاع نور
light ray
پرتو نور
light red
رنگ قرمز روشن
light red
نارنجی رنگ
light resistance
مقاومت در مقابل نور
light scattering
پراکندگی نور
light screen
پرده نور
light screen
صفحه نور
light sensitive
با حساسیت نوری
light shelter
پناهگاه سبک
light shield
محافظ نور
light ship
کشتی حامل فار دریایی کشتی حامل فانوس دریایی
light skirts
زن سبک و جلف
light quide
هادی نور
light quantum
کوچکترین ذره حامل انرژی درنورواشعه تابشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com