Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 175 (9 milliseconds)
English
Persian
leading string
ریسمانی که پیشتر کودکان رابوسیله ان راه رفتن می اموختند
Other Matches
leading
راهنمایی
in leading
در مرحله شاگردی یا نوچگی
leading zero
صفر مقدم
leading zero
رقم صفر برای نمایش شروع عدد ذخیره شده
leading
جداکردن سطرها
leading
فاصله خطوط
leading
هدایت
leading
نفوذ
leading
عمده برجسته
leading
مقدم
leading
عمده
leading
پیشتاز
leading
فضای بین خط وط متن چاپ شده یا نمایش داده شده
leading seaman
مهناوی یکم
leading region
نواحی پیشرو
leading articles
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading point
نقطه نشانه روی در جلوی هدف متحرک
leading point
نقطه نشانه روی
leading nations
ملتهای بزرگ
leading questions
پرسش راهنمایی کننده
leading questions
سوال تلقینی
leading question
پرسش راهنمایی کننده
leading question
سوال تلقینی
leading sectors
بخشهای پیشگام
leading ship
ناو نوک
leading articles
سرمقاله
leading marks
نشانههای هدایت
leading man
هنرپیشه مرد اول نمایش یافیلم سینمایی
leading edge
لبه راهنما
leading edge
اولین لبه کارت پانچ که وارد کارت خوان میشود
leading edge
لبه حمله
leading edge
لبه مقدم
leading current
شدت پیش افتاده
leading case
نمونه یاسابقه قضائی
leading indicators
شاخصهای اساسی شاخصهای پیشرو
leading lady
ستاره زنی که نقش اول رادرنمایش یا سینما بعهده دارد
leading line
خط هادی
leading in wire
سیم انشعاب
leading line
خط هدایت هواپیما
leading line
خط بستن زاویه سبقت به توپ
desired leading
سمت حرکت مطلوب هواپیما یا ناو
desired leading
مسیر مطلوب
leading official
سرداور
leading article
کالایی که ارزان می فروشندتاخریداران رابکالاهای دیگرجلب کند
leading article
سرمقاله
leading light
عضو مهم
leading light
شمع محفل
leading light
چشم و چراغ
leading lights
عضو مهم
leading lights
چشم و چراغ
Car no. 6 is leading.
اتوموبیل شماره 6 ازهمه جلوتر حرکت می کند (درمسابقات )
leading diagonal
قطر اصلی
[ریاضی]
leading sectors
بخشهای پیشرو
leading lights
شمع محفل
leading zeros
صفرهای مقدم
leading insurer
بیمه گر اصلی
leading lady or man
بازیگر عمده
leading edge tube
لاستیکلبهپیشتاز
leading edge flap
لبهبرجستهباله
men of light and leading
مردانی که بواسطه قوه رهنمایی صاحب نفوذمیشوند
leading edge model
IB سازگار است یک میکروکامپیوتر کم هزینه که با کامپیوتر شخصی
By international standards Germany maintains a leading role.
در معیارهای بین المللی آلمان نقش پیشرو دارد.
inner string
زهداخلی
second string
بازیگر ذخیره
string along
<idiom>
فریفتن
string out
<idiom>
کش دادن چیزی
to string up
دارزدن
string
نخ مانند
string along
موافق بودن
to string up
خفه کردن
to string up
اماده کردن
string course
قطاربندی
to string up
به هیجان اوردن
G-string
لنگ باریک
G-string
پارچهی باریک که برخی رقاصههابا آن ستر عورت میکنند
string course
رخبام
string course
هره
to string up
کوک کردن
string along
وفق داشتن معوق گذاردن
to string up somebody
کسی را دار زدن
to string up somebody
بدار آویختن کسی
string
زبان برنامه نویسی سطح بالا که از روشهای پردازش رشته استفاده میکند
string
سری پیام یک سری گلوله
string
یک سری پیام که از یک ایستگاه به ایستگاه دیگرارسال میشود
string
سری از حروف به ترتیب الفبا- عددی یا کلمات که تغییر کرده اند و به عنوان واحد مجزا درکامپیوتر به کار می روند
string
زه دارکردن
string
به نخ کشیدن
string
چسبناک دراز
string
ریشهای
string
فضای ذخیره سازی برای مجموعهای از حروف الفبا- عددی
string
رشته خالی
string
تعداد حروف یک رشته
string
برچسب مشخصات یک رشته
string
رشتهای که فقط حاوی اعداد است
string
بخشی از حافظه که رشتههای حروف الفبا عددی در آن ذخیره شده اند
string
اتصال مجموعهای از رشته ها به هم
string
عملیات برنامه که روی رشته ها اجرا میشود
string
یک سری تیراندازی بوسیله یک نفر
string
مربی خم کردن کمان و بستن زه
string
رشته کردن
string
رشته
string
سیم
string
بصف کردن
string
زهی
string
نخ ریسمان
first string
منظم
first string
درجه یک
string
متغیر در زبان کامپیوتری که میتواند شامل حروف الفبا- عددی و نیز اعداد باشد
string
: زه
string
قطار
string
رشته کردن نخ کردن
string
ردیف سلسله
string
زه انداختن به
string
کشیدن
string
: ریش ریش
first string
دائمی
symbolic string
رشته علائم
string walking
تمرین تیراندازی با تیر وکمان
string picture
روزنه کمان
string tie
کراوات باریک
stup string
رشته تنظیم
string variable
متغیر رشته
the look end of a string
ان سر نخ که باز و ازاد است
to harp on one string
پیوسته روی یک موضوع بحث کردن
to harp on one string
پاتوی یک کفش کردن
string's heddle
نخ کجی
casing first string
عایقاولینطناب
outer string
زهبیرونی
string operation
عملیات رشتهای
bit string
رشته بیتی
string's heddle
ورد
follow the string
وضع مشخصی نسبت به زه گرفتن
null string
رشته پوچ
navel string
بند ناف
long string
خط فرضی از وسط طول میزکیسه دار بیلیارد
string bean
انواع لوبیا سبز
string beans
انواع لوبیا سبز
shoe string
بند کفش
string quartet
ارکستر چهار نفری مرکب ازسازهای زهی
string quartets
ارکستر چهار نفری مرکب ازسازهای زهی
alphabetic string
رشته الفبائی
bit string
رشته ذرهای
character string
رشته دخشهای
character string
رشته کاراکتری
check string
ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
draw string
بند لیفه
string hand
دستی که زه را می کشد
empty string
رشته خالی
head string
خط عرضی فرضی وسط میزبیلیارد
null string
رشته تهی
string length
طول رشته
string handling
بکارگیری رشته
string formula
فرمول رشتهای
string fingers
سه انگشتی که زه کمان را می کشند
string manipulation
دستکاری رشتهای
string file
پرونده رشتهای
string silencer
صداگیر
string operation
عملکردرشتهای
string dampener
صداگیر
search string
رشته جستجو
shot string
ساچمههای دراز خارج شده از تفنگ
string arm
بازوی زه کش
string band
دسته موزیک سازهای سیمی
string bass
ویولون سل بم
string bass
کنترباس
string board
تیر یا تختهای که پلههای سنگین بدان تکیه دارند
string manipulation
دستکاری رشته
string processing languages
زبانهای پردازش رشته
bow string truss
خرپاهائیکه قسمتهای فوقانی و تحتانی ان نسبت به افق خمیده باشد
suspension insulator string
عایقسیمهایمتراکم
cut-string stairs
بغل بند باز
How long is a piece of string?
[Britisch E]
[Australian E]
[when length amount or duration is indeterminate]
<idiom>
من هم نمی دانم
[وقتی کسی پرسشی دارد]
[اصطلاح مجازی]
How long is a piece of string?
[Britisch E]
[Australian E]
[when length amount or duration is indeterminate]
<idiom>
من هم جوابی ندارم.
[وقتی کسی پرسشی دارد]
[اصطلاح مجازی]
blind leading the blind
<idiom>
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com