English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 148 (8 milliseconds)
English Persian
leap year سال کبیسه
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!. <proverb> پارسال دوست امسال آشنا.
All the year round. Yes in year out . سالی دوازده ماه ( هر سال )
year to year fluctuation نوسانات سالیانه
tenant from year to year مستاجر یک ساله
look before your leap گز نکرده
leap جست
look before your leap پاره نکن
to d. a leap جرات پریدن کردن
to d. a leap جرات پرش داشتن
leap پرش
leap خیز
leap جستن دویدن
leap خیز زدن
leap پرش به هوا
leap جهش ژیمناست
I'll take a leap of faith. من آن را باور میکنم [می پذیرم] [چیزی نامشهود یا غیر قابل اثبات]
leap day روز اضافه در سال کبیسه
leap frog جفتک چارکش
quantum leap پیشرفتبسیاربزرگ
stag leap پرش پا باز ژیمناست
to leap the pale از حد تجاوز کردن
to leap in the drak بی گدار به اب زدن
leap years سال های کبیسه
leap years سال کبیسه
leap frog test استاندارد که از یک محل ثابت و نه تغییر در حافظه استفاده میکند
leap frog test آزمایش پرسش قورباغه
leap frog test بررسی فضای حافظه که برنامه از یک محل به دیگری به صورت تصادفی می رود
leap frog test و داده می نویسد و می خواندن و برای بررسی اختلاف مقایسه میکند تا تمام محل ها بررسی شوند
last year پارسال
in the year در سال 3491
in the a. year of درسال فرخنده فال
in the a. year of درسال خجسته
in the year one در زمان بسیار پیش
year in year out همیشه
the f.of the year برگ ریزان
off year سال کم فعالیت
off year سال کم محصول
next year سال دیگر
next year سال بعد
year in year out سال دوازده ماه
off year سال کسادی
year by year همه ساله
year by year سال بسال
last year سال گذشته
within a year در عرض یک سال
year سال نجومی
year سنه
year سال
New Year سال جدید
New Year سال نو
d. year سال میلادی مسیحی
f.year old پنج ساله
each year هرسال
from (since) the year one [American E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
New Year's Eve شب ژانویه
By the end of the year تا آخر سال
New Year's Eve شب سال نو
year book سالنامه
year and day مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
year and day یک سال و یک روز
vintage year سال پرنعمت
water year سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
She shot up last year . پارسال یکدفعه قد کشید
wet year سال پر اب
intercalary year سال کبیسه
wet year سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
theater of the year تئاتر سال
work year سال کاری
year-end وابسته به پایان سال
year of age سال عمر
the year in question سالی که مورد بحث است
year-round در تمام مدت سال
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
year-round همه ی سال
During (in)the current year. درسال جاری
year-round <idiom> همه ساله
tax year مالیات سالانه
quarter [year] سه ماه
with each passing year با گذشت هر سال
year-end سالپایانی
quarter [year] دوره سه ماهه
year-end پایان سال
year-end سال پایان
year-long یک سال
year-long به مدت یک سال
year-long یک ساله
In the year 2000… درسال 2000...
vintage year سال وفور محصول انگور
New Year's Day روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
academic year سال دانشگاهی
academic year سال تحصیلی
calendar year سال تقویمی
calender year سال تقویمی
calender year سال کامل تقویم یک سال
callendar year سال
callendar year سال جاری
civil year سال عرفی
dear year سال گرانی
dry year خشک سال
dry year سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
fiscal year دوره مالی
light year سال نوری
light-year سال نوری
financial year سال مالی
fiscal year سال مالی
fiscal year سال مالی سال جاری
all the year round در تمامی یا سرتاسر سال
dry year خشکسال
tropical year سال استوایی
natural year سال طبیعی
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
rainy year آبسال
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
school year سال تحصیلی
sidreal year سال نجومی
sluggish year سال رکود
sluggish year سال کسادی
solar year سال خورشیدی
solar year سال شمسی
tropical year سال اعتدالی
sothic year سال خورشیدی مصری
the year past سال گذشته
sabbatical year در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
leave year سال خدمتی
last year's produce محصول پارسال
it was sold at 0 year's p بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
lunar year سال قمری
i wish you a happy new year سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
i wish you a happy new year سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
he was born in the year درسال 00000زائیده یامتولدشد
early in the year دراوایل سال
leave year سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
The consumption of suger has gone up this year . مصرف شکرامسال با لارفته است
ten year device وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
from (since) the year dot [British E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
At the beginning of the month (year). سرش ؟ بسنگ خورد
apparent solar year سال شمسی
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
apparent solar year سال فاهری شمسی
to say so long to the end of the year با سال پیش خداحافظی کردن
platonic cycle or year مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
At the beginning of the month (year). سر ماه ( سال )
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad. درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com