English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (6 milliseconds)
English Persian
learn to walk before yaou run. <proverb> قبل از اینکه بدوى راه رفتن را یاد بگیر.
Other Matches
learn خبر گرفتن فهمیدن
learn دانستن
learn فرا گرفتن
learn اگاهی یافتن
learn اموختن
learn یادگرفتن
It is never too late to learn . <proverb> براى کسب علم هیچ موقعى دیر نیست .
learn by rote یاد سپردن
learn by heart یاد سپردن
learn by rote بخاطر سپردن
learn by heart بخاطر سپردن
We all learn by experience. ما همه از روی تجربه ( کردن ) می آموزیم
learn the ropes <idiom> فوت وفن کار را آموختن
to learn to ride سواری یاد گرفتن
learn by rote حفظ کردن
to learn one's lesson درس خود را روان کردن
learn by heart حفظ کردن
learning to learn یادگیری اموزی
learn by heart از بر کردن
learn by rote از بر کردن
learn by heart ییاد سپردن
how can I learn English چگونه می توانم یادگیری زبان انگلیسی
I would like to learn the truth. من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
learn by rote ییاد سپردن
To memorize. to learn by heart. حفظ کردن ( بخاطر سپردن )
Wise men learn by other mens mistakes;fools by the. <proverb> مردم عاقل از اشتباهات دیگران درس مى گیرند جاهلان از خطاهاى خود .
He can hardly walk. بزور راه می رود
to walk in واردشدن
walk راه پیما
walk-up آپارتمان طبقهی اول
walk-up بی آسانسور
walk-on بازیگر فرعی
walk through بررسی هر مرحله از یک نرم افزار
walk out on قال گذاشتن
walk out on خالی ازسکنه کردن
to walk in داخل شدن
to walk به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
to walk in توآمدن
to walk قدم زدن
to walk in قدم نهادن در
walk (all) over <idiom> انجام هرکاری که دوست داشته باشه
walk out <idiom> ناگهانی رفتن
walk away/off with <idiom> دزدیدن
walk out on ترک گفتن
walk out کاری راناگهان ترک کردن
walk out اعتصاب کردن
to walk away with ربودن
walk گردش کننده راه رونده
to take a walk گردش کردن یا رفتن
to walk away with دزدیدن
take me for for a walk مرابه گردش ببرید
to walk off with ربودن
to walk off with دزدیدن
take a walk گردش کردن
do not walk راه نروید
go for a walk گردش رفتن
to go for a walk گردش رفتن
i know you by your walk میشناسم
walk گام معمولی اسب
walk مسابقه راهپیمایی
to walk off ناگهان رفتن
walk off with بلند کردن
walk off with دزدیدن
walk راه رو
walk all over someone <idiom> براحتی برنده شدن
walk راه رفتن گام زدن
walk گردش کردن پیاده رفتن
walk گردش پیاده گردشگاه
i know you by your walk من شما را از گام برداری
walk پیاده رو
walk of life پیشه
gravel walk جاده سنگ فرش
walk-ups آپارتمان طبقهی اول
walk of life شغل
code walk through گردش درطول برنامه
cock of the walk پهلوان میدان
cat walk ادم رو
cat walk تک گذر
cat walk راه رو اویخته
cat-walk راهرو باریک
to walk around the block دور بلوک خیابان راه رفتن
to walk on eggshells <idiom> در برخورد با فردی یا موقعیتی بیش از اندازه مراقب بودن
gravel walk سنگ فرش
milk walk گشتی که شیر فروش میزند گشت
to walk fast تندراه رفتن
to walk . To go on foot. پیاده رفتن
walk-in wardrobe راهرویجارختی
parapet walk سنگرقدم زدن
to walk the boards بازیگری کردن
walk-ups بی آسانسور
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
walk back به عقب خم شوید
walk back شل کردن
to walk a bicycle دوچرخه را با دست بردن
side walk پیاده رو
walk the floor <idiom> بیقرار بودن
walk on air <idiom> روی ابرها راه رفتن (ازخوشحالی)
walk the plank <idiom> مجبور به استعفا شدن
walk of life <idiom> طرز زندگی کردن
walk the plank <idiom> مجبور به ترک کشتی بوسیله دزدان دریایی
to walk the plank چشم بسته روی الواری که دربغل کشتی نصب سده راه رفتن وتوی دریا افتادن
sheep walk چراگاه گوسفند
milk walk دور
He is trying to run before he has learned do walk. <proverb> او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
To walk with firm steps . با قدمهای محکم راه رفتن
covered parapet walk گذرگاهسنگرسرپوشیده
He cannot sit up, much less walk [ to say nothing of walking] . او [مرد] نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
To sit (walk) straight. راست نشستن ( راه رفتن )
To walk with ones feet wide apart. گشاد گشاد راه رفتن
Lets go for a walk ( stroll) . برویم یک قدری بگردیم ( قدمی بزنیم )
We had a nice long walk today. امروز یک پیاره روی حسابی کردیم
Lets walk to the edge of water. بیا تا لب آب قدم بزنیم
You cannot make a crab walk straight . <proverb> نمى توان خرچنگ را واداشت منظم و صاف راه برود .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com