Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 130 (7 milliseconds)
English
Persian
leather skin
پوستچرمی
Other Matches
there is nothing like leather
هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
leather
شلاق زدن
leather
چرم گذاشتن به
leather
چرمی کردن
leather
قیش چرمی
leather
قیش
leather
بند چرمی
leather
چرم
there is nothing like leather
هر که نقش خویشتن بیند دراب
saddle leather
چرم زین سازی
nose leather
چرم بینی
leather head
چربی دانه
wash leather
جیر
chamois leather
جیر
goat leather
تیماج
kid leather
چرم بزغاله
kid leather
پوست بزغاله تیماج
kid leather
شورو
leather bucket
دول
leather bottle
مشک
leather belt
تسمه چرمی
leather back
لاک پشت بسیار بزرگ دریایی که پوست کاسه اش مانندچرم است
leather belt
کمربند
buff leather
چرم گاومیش
artifical leather
چرم مصنوعی
patent leather
چرم برقی
shagreen leather
چرم ساغری
to pink out leather
چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
shoe leather
کفش
shoe leather
چرم کفش
sheep leather
میشین
sheep leather
میشن
leather end
انتهایبندچرمی
leather sheath
غلافچرمی
leather trousers
{pl}
شلوار چرمی
[پوشاک و مد]
covering: bookbinding leather
جلوچرمیصحافیشده
leather pants
{pl}
[American]
شلوار چرمی
[پوشاک و مد]
to ride hell for leather
باتندی هرچه بیشترتاختن
with a whole skin
پی گزند سالم
get under one's skin
<idiom>
آزاردادن
next to the skin
روی تن
skin
جلد
skin
پوسته
skin
پوسته ریخته گی
skin
پوست پوستی
next to the skin
زیر همه جامه ها
skin
چرم
skin
پوست کندن با پوست پوشاندن
skin
پوست
skin
لخت کردن
were i in his skin
اگر بجای او بودم
skin-tight
چسبیده
skin the cat
حالت گربهای
skin with mortar
اندود کردن با ملات
skin with mortar
رومالی کردن با ملات
smoothing the skin
کاشیکاری
skin-tight
تنگ
soft skin
پوسته نرم
wing skin
پوسته بال
skin tight
<adj.>
بدن نما
skin-deep
<idiom>
سطحی
onion skin
پوست پیاز
skin alive
<idiom>
سرزنش کردن،کتک زدن
(no) skin off one's nose
<idiom>
دلبستگی به چیزی ،دلواپسی
jump out of one's skin
<idiom>
(by the) skin of one's teeth
<idiom>
فقط وفقط
sheep skin
پوست گوسفند
by the skin of one's teeth
<idiom>
بزور
[با زحمت]
کاری را با موفقیت انجام دادن
by the skin of one's teeth
<idiom>
باسود بسیار اندک
Everyone was thinknig of his own skin.
هر کس به فکر جان خود بود
banana skin
اشتباهتصادفیو سهوی
warty skin
پوستزگیلدار
skin surface
سطحپوست
onion skin
پوست پیاز
[از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
skin the cat
اسکن د کت
skin paint
نوعی علایم راداری روی صفحه رادار که از انعکاس امواج رادار تولید میشود
skin-divers
غواص
he was a skin and bones
همه پوست واستخوان بود
kid skin
تیماج
kid skin
پوست بزغاله
kid skin
شورو
lion skin
دلیری بخود بسته
onion skin
یکجور کاغذ نازک
water skin
مشک
oxide skin
قشر نازک اکسید
goose skin
ترکیدگی پوست ازسرمایابیم
corrugated skin
پوسته موجدار
calf skin
تیماج
skin deep
سطحی
skin deep
فقط تا روی پوست رویی
skin deep
فاهری
skin diver
غواص
skin-diver
غواص
skin diving
غواصی
skin-diving
غواصی
calf skin
پوست گوساله
oxide skin
پوسته اکسید
scarf skin
پوست برونی
skin dive
غوص کردن
skin effect
اثر سطحی
skin effect
اثر پوست
skin eruption
جوش
skin eruption
دانه
skin dive
زیر ابی رفتن
skin eruption
بثورات
skin friction
مقاومت پوسته
skin game
قمار از روی تقلب
skin game
تقلب درقمار
skin game
فریبکاری
skin graft
پوست به بدن پیوند زدن پیوندپوست
skin churn
خیک
skin and bone
لاغر
scarf skin
بشره
scarf skin
جلدرویی
scarf skin
فوق الجلد
scarf skin
پوشش یاغلاف بیرونی
skin and bone
پوست واستخوان
onion skin architecture
طراحی سیستم کامپیوتری به صورت لایهای طبق کارایی یا حق تقدم
the sun had parched his skin
افتاب پوست تنش را سوزانده بود
onion skin language
زبان عملیات پایگاه داده ها که میتواند ساختار داده سلسله مراتبی را پردازش کند
To eat an apple with the skin.
سیب را با پوست خوردن
He escaped by the skin of his teeth.
بزحمت جانش رانجات داد
Oily skin (food).
پوست ( غذای ) چرب
galvanic skin response
جی اس ار
magnetic skin effect
جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
galvanic skin response
پاسخ برقی پوست
save one's neck/skin
<idiom>
نجات خوداز خطر ومشکل
The skin ages intrinsically and extrinsically.
سن پوست از درون و بیرون رشد می کند.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com