English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 297 (15 milliseconds)
English Persian
leg break بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
Search result with all words
break in حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break in درمیان صحبت کسی دویدن
break in رام کردن
break-in حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break-in درمیان صحبت کسی دویدن
break-in رام کردن
break-ins حرز را شکستن وبزور داخل شدن
break-ins درمیان صحبت کسی دویدن
break-ins رام کردن
break شکستن
break خردکردن
break نقض کردن
break شکاف
break وقفه
break طلوع مهلت
break شکست
break شکستگی
break ازهم باز کردن
break راحت باش
break گسیختگی
break زنگ تفریح
break فتن
break جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
break شکستن موج
break ایجاد فضای تنفس با حرکتهای پیاده شطرنج
break حرکت سگ جهت اوردن شکار بازکردن بدنه اسلحه دویدن قبل ازصدای تپانچه
break نقطه فرودپرنده
break پاره کردن
break قطع کردن
break تفکیک
break تجزیه
break مجزاسازی
break کلید مخصوص در صفحه کلید IBM که اجرای یک برنامه را وقتی قط ع میکند که این کلید با کلید کنترل
break انتخاب شود
break از حالت رمز خارج کردن یک کد مشکل
break خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
break عمل یا کلید انتخاب شده برای توقف اجرای یک برنامه
break فرمان BREAK
tie break تای برک
tie break بهم خوردن وضع مساوی
tie-break تای برک
tie-break بهم خوردن وضع مساوی
break-up امیختگی
break-ups امیختگی
air break contactor کنتاکتور قطع شده هوایی
air break swich سوئیچ قطع شونده هوایی
bad break فضای خالی
bad break که اشتباهاگ در محلی از کلمه وارد شده باشد
bad break مشکلی که گاهی در نرم افزار کلمه پرداز با اعمال خودکار فاصله ایجاد میشود
bad break قطع نامناسب
bad page break قطع یا مکث نامناسب صفحه
border break ادامه محوطه نقشه تا حاشیه ان
border break ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
break a record رکورد شکنی
break away جدائی
break away گسیختگی
break ball اخرین گوی مانده روی میزبیلیارد
break bread with a person با کسی نان و نمک خوردن
break bulk تفکیک محصولات
break bulk agent عامل تفکیک محصولات
break bulk cargo محمولات تفکیک شده
break bulk cargo محموله بسته بندی شده
break bulk point نقطه تقسیم اماد کشتی به داخل قایقهای کوچکتر
break clause ماده نقض
break clause عبارتی درقرارداد که در ان نحوه نقض قرارداد شرح داده شده است
break cover خروج روباه یا خرگوش ازپناهگاه
break down سقوط ناگهانی
break down درهم شکننده فروریختن
break down درهم شکستن
break down ازاثر انداختن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
break down تقسیم بندی کردن
break down اسیب دیدن
break down تجزیه
break down تفکیک
break down شکستگی
break down شکست فروریختگی پنچری
break down توقف انجام کار به علت خطای مکانیکی
break down of negotiation تفکیک مذاکرات
break down roll پیش نورد
break down voltage ولتاژ شکست
break even بی سود و زیان شدن
break even صافی درامدن
break even سربسرشدن
break even سربه سر
break even بی سود و زیان
break even analysis تجزیه و تحلیل نقطه سربسر
break even point نقطه سربسر سطحی از تولیدکه در ان سطح کل درامدبنگاه با کل هزینه ان برابربوده و سود بنگاه صفر است
break even point نقطه عطف
break even point نقطه توازن دخل وخرج دخل و خرج سر به سر
break ground لنگر از زمین کنده شد
break ground عقب نشینی
break in pieces خرد کردن
break in share prices کاهش قیمت سهام
break into a laugh زیر خنده زدن
break into a shop دکانی را زدن
break into the market در بازار رسوخ کردن
break key کلید توقف
break loose ول شدن
break loose در رفتن
Other Matches
break up (with someone) <idiom> قهر کردن
break down <idiom> ازکار افتادن
to break in رام کردن
to break up شخم کردن
to break up منحل کردن خردکردن
to break up بهم زدن
break off قطع کردن
break off موقوف کردن
break off فرمان قطع تک در عملیات پشتیبانی نزدیک هوایی
break off قطع تماس با دشمن
break off رهایی ازدرگیری
break out شیوع یافتن
break out تاول زدن جوش زدن
break out شیوع
break out نوعی حمله برای خارج کردن گوی از منطقه دفاعی
to break out فاش یا افشاندن
to break one's f. قول دادن
to break off خاتمه دادن
to break off موقوف کردن
to break off جداکردن
to break off کندن
to break in گرفتن
to break in شاخ شکستن سوغان
to break down ازپا انداختن
to break down خراب کردن
to break apart جداکردن
to break apart شکستن
to break a way موانع را ازراه خودبرداشتن
off break کسب امتیاز معینی در ضربه به سمت راست
over break خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
to break a دونیم کردن
break up value قیمتی که برای رهایی از کالای متروکه یا ازمد افتاده تعیین میشود
break up value قیمت رهایی
break down <idiom> تجزیه وتحلیل
to break out بیرون ریختن
to break out شایع شدن
break through عبورازمانع
break through رسوخ مظفرانه پیشرفت غیرمنتظره
break through رخنه
break through شکاف
break through نفوذ
break through نفوذکردن در مواضع دشمن
break up تفکیک کردن
break up تجزیه
break up انحلال
break up حد فاصل علایم مشخصه هدف
break up مرز علایم مشخصه هدف
break up منحل کردن
to break out درگرفتن
to break a شکستن
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
to break in به زور و غیر قانونی وارد شدن
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
get a break <idiom> فرصت داشتن
break away قطع رابطه کردن
break in upon قطع کردن صحبت کسی
break out در گرفتن
to break contact اتصال راقطع کردن
to break company جدایی کردن
to break in flinders ریزریزکردن
to break a colf رام کردن یک گوساله
to break contact جریان راگسستن
to break off one's engagement نامزدی خود را نقض کردن
to break forth in to joy از خوشی فریاد کردن
to break ones fast افطارکردن
stone break کاسرالحجر
to break ones fast ناشتایی خوردن
stone break یکجور گیاه که در سنگ میروید
to break bulk خالی کردن بار
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
to break news فاش کردن اخبار
to break in pieces خردکردن
to break a seal مهری رابرداشتن
to break a rebellion خوابا نیدن یک اشوب
to break one of a habit عادتی را ازسرکسی انداختن
To break ranks. صف را شکستن
to break one's fast افطار کردن
to break a law قانون شکنی
to break one's promise شکستن عهدوقول
to break a jest شوخی کردن
to break a jest مزه انداختن
to break a firm ورشکست شدن یک شرکت
to break in flinders خردکردن
tough break <idiom> بدبیاری آوردن
to break into a building با زور [و غیر قانونی] وارد ساختمانی شدن
to break open شکستن
To break a promise. عهد وقولی را شکستن
Break. Recess. زنگ تفریح
To break a spell. طلسمی راباطل کردن
tea break زنگتفریح
to take a mandatory break وقت استراحت اجبا ری گذاشتن
break the bank <idiom> بانک زدن (ازراه شرط بندی به پول زیاد رسیدن)
break the ice <idiom> سرصحبت رادرمکان رسمی بازکردن
to break into a run شروع کردن به دویدن
to break one's leg شکستن ساق پا
bird's-break ابزار رخ منقاری
to break the sleep از خواب بیخواب کردن
break the news <idiom> اول ازهمه خبر را رساندن
break line خطیقه
coffee break تنفس
to break rank بی نظم شدن
to break rank بهم خوردن
to break rank بهم زدن
to break rank صف
to break rank صف شکستن
to break to pieces شکستن
to break open سوراخ کردن
to break ones fast خوردن
to break the ice رو کسی باز شدن
to break the ice دیگران شکل ابتدائی رانداشتن
to break the prison گریختن از زندان
coffee break تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
break-dancing گونهای رقص جدید که همراه است با عملیات آکروباتیک و چرخشهای تند
to break with one's friend با دوست خود بهم زدن
to break wind بادول کردن
to break wind تیزدادن
to break [off] an engagement نامزدی را نقض کردن
to break to pieces خرد کردن
to break ones fast روزه
break the law نقض قانون کردن
to break loose ول شدن
to break loose در رفتن
break of relations قطع روابط کردن
to break step غلط پا برداشتن
break step غلط پا برداشتن
break shot نخستین ضربه برای پراکندن گویهای بیلیارد
break proof ازمایش شکست
break point نقطه توقف
break one's wrist پیچاندن مچ برای زدن توپ
break one's fall افتادن از وسیله ژیمناستیک
break one's duck کسب نخستین امتیاز
break off position نقطه قطع درگیری
break off position نقطه رهایی
break the wind در نتیجه کنارزدن هوا کارنفر پشت سر را اسان کردن
make and break افتومات
shore break موجهاییکه نزدیک ساحل می شکنند
fast break حمله سریع به دروازه
halter break به ابخوری خودادن
halter break به افسارعادت دادن
point break موجهاییکه با زاویه به ساحل نزدیک می شوند
out break of a disease شیوع ناخوشی
mercury break کلید جیوهای
heart break اندوه بسیار
heart break غم زیاد
meal break افراشتن پرچم ناهار زنگ ناهار
meal break استراحت ناهار
make and break دستگاه قطع و وصل
fast break ضدحمله
smooth break سطح گسیختگی
data break تاریخ تعویض کلید رمز
ctrl break در DOS فرمان صفحه کلیدی که اخرین فرمان داده شده رالغو میکند
break water موج شکن
break water موجشکن
break up price بهای تصفیه
break up point نقطه رهایی هلی کوپتر نقطه رهایی
electric break down شکست الکتریکی
break water mole : syn
break up price بهای انحلال
control break فرمان Control-Break
break wind باد ول دادن
station break وقفه برنامه فرستنده رادیویی وتلویزیونی
break wind تیز دادن
break wheel چرخ قطع
make and break ignition احتراق با قطع و وصل
soft page break قطع صفحه
to crack [break up] a gang دسته جنایتکاران را منحل کردن [اصطلاح روزمره]
quick break switch کلید قطع سریع
quick break fuse فیوز قطع سریع
to break off diplomatic relations روابط دیپلماتیکی را قطع کردن [سیاست]
oil break fuse فیوز روغنی
To break down the enemys resistance. مقاومت دشمن رادرهم شکستن
break up of the a proposed marriage به هم خوردن نامزدی
Dont break that branch off. آن شاخه رانشکن
to break fresh ground راه نرفتهای رارفتن
forced page break قطع اجباری صفحه
to break bread with a person پیش کسی نان ونمک خوردن
to break the neck of a task کمر کاریرا سکشتن
break seal valve شیر بست شکن
break up of the a proposed marriage به هم خوردن ازدواج احتمالی
to break fresh ground کارنکردهای راکردن
To break (give up) a habit. ترک عادت کردن
to break butterfly on wheel کوشش بیهوده کردن
to break butterfly on wheel بیهوده صرف نیروکردن
load break switch کلید ترنر
load break switch کلید قطع بار
To break someones heart. دل کسی راشکستن
break fresh ground <idiom> از راهی تازه به جایی رسیدن
To break even . To make both ends meet. خرج ودخل
To break a habit makes one ill. <proverb> ترک عادت موجب مرض است .
double break knife switch کلید تیغهای دو اتصالی
To break the law (rules , regulations). قانون شکنی کردن
quick make and break switch کلید قطع ووصل سریع
quick make and break switch کلید لحظهای
0To break thru a blockade ( siege ) . محاصره را شکستن
Why don't you work? Did you break your fingers? چرا کار نمی کنی؟ مگر دستت شکسته است؟
Where you have eaten salt , do not break the salt-. <proverb> جایى که نمک خوردى نمکدان مشکن .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com