Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
leisure time
اوقات فراغت
leisure time
زمان اسودگی
Other Matches
leisure
اسودگی
at leisure
فارغ
at one's leisure
سر فرصت
at one's leisure
هنگام فراغت
leisure
آسودگی
leisure
در رفاه
leisure
فراغت
at leisure
بی شتاب
leisure
فرصت مجال
at leisure
فرصت دار
at leisure
سرفرصت
leisure
وقت کافی
leisure
تن اسایی
at leisure
بیکار
leisure centre
مرکزتفریحیورزشی
quantity of leisure
مقدار فراغت
quantity of leisure
مقدار ساعات بیکاری
leisure class
طبقه مرفه
leisure hours
ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
to wait one's leisure
پی فرصت گشتن
He is a man of leisure.
مردراحت طلبی است
to wait one's leisure
منتظرفرصت محال بودن
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
وقتش که شد خبر میکنم
three-four time
نت
time will tell
در آینده معلوم می شود
at a specified time
در وقت معین یا معلوم
one-time
سابق
four-four time
چهارهچهارم
f. time
روزهای تعطیل دادگاه
time is up
وقت گذشت
behind time
بی موقع
behind time
دیر
It's time
وقتش رسیده که
at the same time
ضمنا"
time in
ادامه بازی پس از توقف
at the same time
در ان واحد
at the same time
در عین حال
for the time being
عجالت
from this time forth
ازاین پس
from this time forth
زین سپس
all-time
همیشگی
time
فرصت
time out
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out
مهلت
time out
تایم
time out
ایست
time out
وقفه فاصله
time out
ساعت غیبت کارگر
at any time
<adv.>
هر بار
keep time
<idiom>
زمان صحیح رانشان دادن
all-time
بیسابقه
all-time
بالا یا پایینترین حد
from this time forth
ازاین ببعد
against time
رکوردگیری
against time
تایم گیری
There is still time before I go.
هنوز وقت هست تا اینکه من راه بیفتم.
one-time
قبلی
one-time
پیشین
from time to time
گاه گاهی
from time to time
هرچندوقت یکبار
any time
<adv.>
هر بار
two-two time
نتدودوم
mean time
زمان متوسط
all the time
<idiom>
به طور مکرر
do time
<idiom>
مدتی درزندان بودن
for the time being
<idiom>
برای مدتی
from time to time
<idiom>
گاهگاهی
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
off time
وقت ازاد
since that time. thereafter.
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
keep time
<idiom>
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
سرساعت
off time
مرخصی
about time
<idiom>
زودتراز اینها
Once upon a time .
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
One by one . One at a time .
یک یک ( یکی یکی )
At the same time .
درعین حال
down time
مرگ
down time
زمان تلف
down time
زمان توقف
down time
زمان بیکاری
down time
وقفه
down time
زمان تلفن شده
down time
مدت از کار افتادگی
Our time is up .
وقت تمام است
What time is it?What time do you have?
ساعت چند است
old time
قدیمی
on time
مدت دار
take off (time)
<idiom>
سرکار حاضر نشدن
many a time
بارها
many a time
چندین بار
some other time
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
در زمان دیگری
mean time
ساعت متوسط
There is yet time.
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
out of time
بیجا
out of time
بیگاه
out of time
بیموقع
take one's time
<idiom>
انجام کاری بدون عجله
time after time
<idiom>
مکررا
once upon a time
روزی
time out
<idiom>
پایان وقت
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
once upon a time
روزگاری
in no time
<idiom>
سریعا ،بزودی
in time
<idiom>
قبل از ساعت مقرر
once upon a time
یکی بودیکی نبود
one at a time
یکی یکی
even time
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
take your time
عجله نکن
in the time to come
اینده
time
زمانی که طول می کشد تا دیسک چرخان پس از قط ع برق می ایستد
time
انتخاب صحیح فرکانس ساعت سیستم برای امکان رودن به رسانههای کندتر و..
time
ثیر قرار میدهد
time
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
time
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
روش ترکیب چندین سیگنال به یک سیگنال ترکیبی سریع , هر سیگنال ورودی الگوبرداری میشود و نتیجه ارسال میشود , گیرنده سیگنال را مجدداگ می سازد
time
1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time
زمانی که پیام ها باید پیش از پردازش یا ارسال صبر کنند
time
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
سیگنال ساعت که تمام قط عات سیستم را همان میکند
time
آزمایشی که خرابی کابل را با ارسال سیگنال روی کابل و اندازه گیری زمان برگشتن آن می سنجند
time
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
in time
بموقع
in the mean time
ضمنا
in time
بجا
some time or other
یک روزی
some time or other
یک وقتی
she is near her time
وقت زاییدنش نزدیک است
some time
مدتی
some time
یک وقتی
time
مدروز
time
TIفرمان E
time
اندازه گیری زمان یک عملیات
time
زمانی که به صورت ساعت , دقیقه , ثانیه و... بیان شود
time
زمانی که جمع کننده عمل جمع را انجام میدهد
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
متقارن ساختن
time
وقت معین کردن
time
مدت
time
عهد
time
روزگار
time
ایام
time
زمانه
time
هنگام
time
فرصت مجال
time
گاه
time
زمان
time
وقت
time
[s]
<adv.>
بار
time
مرورزمان را ثبت کردن
time
زمانی موقعی
time
به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
time
وقت قرار دادن برای
time
دفعه وقت چیزی رامعین کردن
time
فرصت موقع
time
تایم
time
ساعتی
time
[s]
<adv.>
دفعه
two time
دو حرکت ساده
time and again
چندین بار
just in time
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
what is the time?
وقت چیست
what is the time?
چه ساعتی است
for the first
[last]
time
برای اولین
[آخرین]
بار
there is a time for everything
هرکاری وقتی
i time
time Instruction
what time is it?
چه ساعتی است
to keep time
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d
هوشیاربودن
there is a time for everything
دارد
any time
<adv.>
درهمه اوقات
at any time
<adv.>
درهمه اوقات
at any time
<adv.>
همیشه
in the time to come
در
any time
<adv.>
همیشه
specified time
وقت معین
up time
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
to d. a way one's time
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
to know the time of d
اگاه بودن
it is time i was going
وقت رفتن من رسیده است
just in time
درست بموقع
What have you been up to this time?
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
in no time
خیلی زود
time and again
بکرات
time utility
بهره گیری از شرایط زمانی
time saver
صرفه جویی کننده در وقت
time utility
استفاده از زمان
time trouble
ضیق وقت
time preference
ترجیح زمانی
to beat time
ضلاب یافاصله ضربی گرفتن
to fool away ones time
وقت خودراتلف کردن
time sampling
نمونه گیری زمانی
time resolution
جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
time policy
بیمه نامه مدت دار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com