Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 191 (9 milliseconds)
English
Persian
lift the seizure
رفع توقیف
Other Matches
seizure
توقیف
seizure
گیرپاژ
seizure
قبض
seizure
دستگیری
seizure
ربایش
seizure
تصرف
seizure
حمله ناگهانی مرض
seizure
حمله
seizure
ضبط
seizure
اشغال هدف
right of seizure
حق ضبط
seizure
گرفتن هدف
idiopathic seizure
صرع ناشناخته
epileptic seizure
حمله صرع
focal seizure
حمله صرعی موضعی
generalized seizure
حمله صرعی فراگیر
engine seizure
گیرپاژ موتور
release of seizure
رفع توقیف
lift well
چاه اسانسور
to get a lift with somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
lift off
بلند شدن هواپیما یا موشک
lift on
بارگیری کشتی توسط جرثقیل
Where is the lift?
آسانسور کجاست؟
lift off
جهش اولیه موشک یا گلوله هنگام شروع پرتاب جدا شدن از سکو
lift
آسانسور
useful lift
اختلاف بین وزن ثابت ایروستات و وزن کل
to get a lift from somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
lift
بلند کردن
lift
سواری
[گردشگری]
[خودرو رانی]
lift well
چاه بالابر
lift
پیشرفت
lift
مرتفع بنظرامدن بلندی
lift
حمل و نقل هوایی
lift
بار زدن
lift
جرثقیل
lift
بالابردن
lift
بالا دادن
lift
مقدورات هوایی
lift
فرفیت
lift
حمل کردن
lift
ترفیع اسانسور
lift
بالابری
lift
سرقت ترقی
lift
دزدی
lift
یک وهله بلندکردن بار
lift
بالارو
lift
جر ثقیل بالا بر
lift
اسانسور
lift
بالارو دامنه بالابری
lift
بالارفتن
lift
سرقت کردن
lift
برا
lift
رفع کردن
lift
وسیله اوج گرفتن هواپیمای بی موتور کندن وزنه از زمین
lift
دزدیدن
lift
برداشتن
lift
بالابر
lift
بالا بردن
lift-off
جدا شدن یک هواپیما یا هررسانگر دیگر از زمین یا ازرسانگر مادر
lift-off
تخلیه کشتی توسط جرثقیل
lift
بلند کردن شریک رقص اززمین
lift
بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lift
از جاکندن
to lift up one's heel
لگد زدن
to lift up one's hand
دست بدعا برداشتن
t bar lift
تله اسکی دونفره یا کلنگی
to lift one's hand
دست به سوگند برداشتن
to lift one's hand
سوگند خوردن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
poma lift
تله اسکی میلهای برای انتقال نفر بنفر
opportune lift
فرفیت حمل اضافی یا فرفیت حمل باقیمانده
olympic lift
کنده یک چاک
olympic lift
بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
ti lift one's head
نیرو گرفتن
static lift
برای استاتیک
lift wire
سیم هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
shoe lift
پاشنه کش
translational lift
برای انتقالی
suction lift
ارتفاع مکش
suction lift
ارتفاع نظیر مکش در پمپ
suction lift
بلندی مکش
to lift up one's horn
جاه طلب بودن
to lift up one's horn
مغرور بودن
lift a blockade
محاصره را پایان دادن
lift
[of a pump]
مقدار انتقال
[تلمبه ای]
[مهندسی]
lift
[of a pump]
مقدار تحویل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
lift
[of a pump]
مقدار حمل
[تلمبه ای]
[مهندسی]
to not lift a finger
<idiom>
دست به سیاه و سفید نزدن
[اصطلاح]
to offer somebody a lift
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
to give somebody a lift
کسی را سوار کردن
to give somebody a lift
به کسی سواری دادن
You can lift the piano alone.
تنهائی نمی توانی پیانو رابلند کنی
Lift up the table.
سرمیز رابلند کن
face lift
عملجراحیکشیدنپوستصورت
top lift
طبقه زیرین پاشنه پا
topping lift
مهار بالایی
topping lift
طناب وصل به دکل برای نگهداری تیر اصلی افقی
total lift
برای کل
valve lift
کل حرکت خطی سوپاپ لایهای
to not lift a finger
<idiom>
اصلا هیچ کاری نکردن
lift arm
دستهبالابر
lift bridge
پلبالارو
lift cord
طناببالابر
lift span
پلبالارو
scenery lift
چشماندازآسانسور
dynamic lift
برای دینامیکی
amphibious lift
حمل ونقل اب خاکی
j bar lift
تله اسکی میلهای دونفره
amphibious lift
ترابری اب و خاکی
jet lift
استفاده از تراست موتورجت
airborne lift
بار هوابرد
lift axis
محور برا
lift coefficient
ضریب برا
lift control
کنترل اسانسور
lift cruise
توربوفن یا توربوجتی که محور تراست ان قابل کنترل است
lift engine
توربوفن یا توربوجتی که محور تراست ان قابل کنترل است
lift curve
منحنی برا
dead lift
کوشش بیهوده
hydraulic lift
بلند کردن اب به نیروی اب
assault lift
ترابری هجومی
dissymmetry of lift
ناهم اندزگی برا
economic lift
عمر قانونی وسیله
economic lift
عمرقانونی
false lift
برای کاذب
heavy lift
حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
derrick lift
کشیدن وزنه به روی سینه باپاهای راست
deal lift
بلند کردن وزنه تا کمر وپایین بردن
center of lift
مرکز برا
back lift
حرکت چوب کریکت به عقب پیش از ضربه
asymmetrical lift
برای نامتقارن
assault lift
حمل و نقل هوایی هجومی
airborne lift
تناژیکان هوابرد
lift dumper
کاهنده برا
lift fan
توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
lift strut
پایه هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
lift the ban on
رفع توقیف کردن
air lift
دستگاه ابکش با هوای فشرده
lift thrust
نسبت برا به تراست
lift truck
خودرو دارای جرثقیل
lift truck
لیفتراک
ski lift
تله اسکی
ski lift
تخت روان
lift valve
سوپاپ بالارونده
lift van
یخدان
ski lift
دستگاه حمل اسکی بازان ویاتماشاچیان به قله کوه تلسکی
lift van
صندوقچه محکم
lift shaft
محور بالابر
lift pump
تلمبه کششی
lift fire
بلند کردن اتش
lift fire
قطع کردن اتش از روی یک هدف
lift fire
زیادکردن برد اسلحه
lift frequency
تناوب حمل و نقل
lift frequency
تعداددفعات حمل بار
lift helicopter
هلی کوپتر باری
lift vector
بردار برا
lift pass
پاس عمقی
lift helicopter
هلی کوپترحمل و نقل
to hitch a lift
[ride]
from somebody
سواری شدن
[در خودروی کسی]
blade lift cylinder
سیلندربالابرندهتیغه
air lift pump
پمپ حبابی
ammunition lift capability
فرفیت حمل ونقل مهمات
ammunition lift capability
مقدورات حمل مهمات
direct lift control
کنترل مستقیم برا
[Could I]
give you a lift?
[colloquial]
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
lift-arm cylinder
سیلندردستهیبالابر
lift cord lock
قفلطناببالابر
gas lift module
مخزنمرتفعگاز
diesel lift engine
موتوردیزلچپ
blade lift fan
تیغهپروانهصعودی
lift drag ratio
نسبت برا به پسا
lift is full of troubles
زندگی را سراسر سختی است
slope of lift curve
شیب منحنی برا
link lift vehicle
حمل و نقل بار و پرسنل به صورت یکپارچه حمل یکپارچه
thumb a lift/ride
<idiom>
اتوزدن
high lift system
سیستم برای زیاد
fork-lift truck
نوعیوسیلهحرکتی
to lift a car by jack
خودرویی را جک زدن
lift a finger (hand)
<idiom>
کاری بکن ،کمک کردن
Please let me give you a lift (ride).
اجازه بدهید سوارتان کنم
The elevator ( lift ) is out of order .
آسانسور خراب است.
high lift configuration
شکل برای زیاد
This stone wont lift.
این سنگ از جایش بلند نمی شود ( تکان نمی خورد )
high lift device
وسایل برای زیاد
vertical lift bridge
پل بالارو
leg lift and side roll
کنده سرانبون
To rais ( lift, remove ) an embargo.
رفع محاصره کردن
lift-fan air inlet
مدخلهوایهواکششچپ
olympic lift and cross face
گرفتن بازوی چپ حریف از جلو وران پای راست از پشت
olympic lift and cross face
کنده حصیر مال
leg ride and cross face olympic lift
سگک وارو
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com