English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English Persian
light weight unit واحد ساختمانی سبک
Other Matches
unit weight وزن مخصوص
unit weight وزن واحد
effective unit weight وزن مخصوص موثر
zero air voids unit weight وزن ذرات موجود در خاک درواحد حجم خاک اشباع شده
light weight سبک وزن در اصطلاح کشتی و مشت زنی و مانندانها
light-weight سر خالی
light weight concrete بتن سبک
light weight concrete بتن سبک
light weight cable کابل سبک
weight average molecular weight میانگین وزنی وزن مولکولی
weight سنگینی
weight نزن
self weight ویژه وزن
self weight خود وزن
it is of no weight قدرواهمیتی ندارد
weight میزان
weight in وزن کشی
weight سنگ وزنه
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
weight فشار
weight قطعه سرب درکیف زین برای جبران کمبودوزن اسب
weight چیزسنگین
weight لنگر
weight سنگین کردن
weight بارکردن
weight وزن
weight وزن دادن
weight گرانی
bow weight وزن کمان
beta weight وزن بتا
brake weight لنگر
specific weight وزن ویژه
specific weight سنگینی ویژه
specific weight وزن مخصوص
volumetric weight وزن حجمی
weight by volume وزن حجمی
weight and measures سنگ و اندازه
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
unladen weight وزن کامل خودرو
bat weight وزنه اضافی متصل به چوب بیس بال
atomic weight وزن اتمی
milliequvalent weight وزن هم ارز میلی گرمی
middle weight میانه
equivalent weight وزن معادل
throw one's weight around <idiom> ازنفوذ کسی برای رسیدن به چیزی استفاده کردن
maximum take off weight حداکثر وزن برخاستن
put on weight <idiom> افزایش وزن
pull one's weight <idiom> کارها را تقسیم کردن
atomic weight جرم اتمی
middle weight میان وزن
atomic weight wt.at :symb
avoirdupois weight اوزان و مقیاسات اجناس
atomic weight وزن اتمی یک عنصر که برمبنای 61 وزن اتمی اکسیژن قرار داده شده است
unladen weight وزن ناخالص خودرو
basis weight وزن پایه
heavy weight سنگین وزن
formula weight وزن فرمولی
heavy weight 001 کیلوگرم
heavy weight 38+ کیلوگرم
drop weight وزن سقوطی
draw weight نیروی لازم برای کشیدن زه
it pulls its weight نسبت به سنگینی خودش خوب می کشد
short weight سنگ کم
laden weight وزن کلی خودرو با بار
weight trainer مربیوزنه
weight trainer آموزندهوزنه
landed weight وزن کالا هنگام تخلیه
short weight وزنه کم
heavy weight 18+ کیلوگرم
sliding weight وزنمتحرک
ramp weight حداکثر وزن ممکن هواپیما
fixed weight وزن ثابت
gross weight وزن کل
gross weight وزن کل هواپیما یاخودرو با بار وزن خالص
gross weight وزن ناویژه
gross weight وزن ناخالص
gross weight وزن با فرف
equivalent weight وزن هم ارز
he is half your weight وزن او نصف وزن شما است
empty weight وزنه بدنه هواپیما و موتور وتجهیزات ان
landing weight وزن فرود
landing weight وزن با هنگام تخلیه
design take off weight حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
weight ratio نسبت وزن
weight program تمرین وزنه برداری
weight percent درصد وزنی
weight of solids وزن ذرات
weight man پرتابگر وزنه یا چکش پرتابگر چکش
weight lifting وزنه برداری
weight lifter وزنه بردار
You are going to gain weight. if you let yourself go. اگر جلوی خودت را نگیری چاق می شوی
certificate of weight گواهی وزن
weight index شاخص موزون
weight the sugar قند را بکشید
weight throw پرتاب وزنه
letter weight کاغذ نگاه دار
where is the kilogramme weight ? وزنه ....
curb weight وزن کل خودرو با سوخت وتجهیزات
cross weight وزن ناخالص
where is the kilogramme weight ? سنگ کیلوگرم کجاست
counter weight وزنه مقابل
counter weight پاسنگ
counter weight وزنه تعادل
wet weight وزن خالص مایعاتی که معمولا هنگام کارکردن وجوددارند
weight zone مربع وزن گلوله
weight training بدن سازی
weight ton تن سنگین
weight function تابع وزنی
statistical weight وزن اماری
paper weight وزنه
molecular weight وزن مولکولی
molecular weight جرم مولکولی
toe weight وزنه فلزی وصل به سم جلویی اسب در ارابه رانی برای تنظیم گامهای اسب
to lose weight لاغر شدن
net weight وزن خالص
to carry weight نفوذ یا اهمیت داشتن
statistical weight احتمال ترمودینامیکی
carpet weight وزن فرش
paper weight کاغذ نگهدار
operating weight وزن عملیاتی
dead weight وزن بی اوار
dead weight وزن خشکه
dead weight ویژه وزن
dead weight خودوزن
net weight وزن کلی
dead weight کالاهای سنگین که کرایه حمل انها براساس وزن تعیین میگردد مانند ذغال سنگ واهن
dead weight وزن خالص وسیله حمل ونقل بدون بار
make weight سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
make weight سر وزن رسیدن وزنه بردار
the weight is kilogrammes وزن
make-weight سر وزن رسیدن در بوکس وکشتی
the weight is kilogrammes ان 5 کیلوگرم است
total weight وزن کل
make-weight سر وزن رسیدن وزنه بردار
design landing weight حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام فرود هواپیما برای استفاده در محاسبات طراحی
design gross weight حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
sash balancing weight پارسنگ
dead weight tonnage گنجایش باری
power to weight ratio نسبت وزن اتومبیل به نیروی اسب ان
To weight up the pros and cons of something . مطلبی راسبک وسنگین کردن (بررسی کردن )
sash balancing weight وزنه متعادل کننده
ankle/wrist weight کمربندلاغری
special weight race مسابقهای که تعیین وزن اضافی ارتباطی با جدول وزن نسبت به سن ندارد
weight and balance sheet برگ بازرسی تعادل وزن هواپیما
size weight illusion خطای ادراکی اندازه- وزن
gram moleculare weight وزن مولکول گرم
weight for age race مسابقه اسبها با وزنهای طبق جدول سنی
design maximum weight حداکثر وزن محاسبه شدهای برای اعمال تنش به ساختمان هواپیما
To weight the pros and cons of something. خوب وبد چیزی را بررسی کردن (سنجیدن )
molecular weight distribution توزیع وزن مولکولی
gram equivalent weight وزن هم ارز- گرم
governor balance weight وزنه تعادل رگولاتور
aitcraft operating weight وزن اصلی هواپیما
maximum landing weight حداکثر وزن فرود
gram formula weight وزن فرمولی به گرم
gram atomic weight وزن گرمی اتم
area weight balance ترازوی مسطح
molecular weight determination تعیین وزن مولکولی
gram equivalent weight وزن گرمی هم ارز
gram atomic weight وزن اتمی به گرم
tirtyfive pound weight throw مسابقه پرتاب چکش
weight-driven clock mechanism مکانیزم ساعتپانولدار
number average molecular weight میانگین عددی وزن مولکولی
margin of difference of weight in coins حد ترخص
weight average degree of polymerization میانگین وزنی درجه بسپارش
margin of difference of weight in coins حد ترخیص allowance
He has no influence . He cuts no ice. He carries no weight دیگر کلاهش پشم ندارد ( فاقد نفوذ است )
unit وسیله جانبی
unit واحدنظامی
unit فرد
unit بافر با طول یک حرف .
unit دستگاه
unit یکا
unit که برای ورودی و خروجی داده به یک پردازنده به کار می رود
unit دستگاه قسمتی از یک دستگاه
unit واحد
unit یکه
unit قسمت
unit یکان
unit میزان
unit نفر عدد فردی
unit یک دستگاه
unit یگان شمار
unit یک
fuse unit واحد فیوز
fundamental unit یکای اصلی واحد اصلی
requesting unit یکان تقاضا کننده
fundamental unit یکای بنیادی
fuse unit رابط فیوز نگهدارنده فیوز
indoor unit واحددرداخلی
fundamental unit واحدهای اصلی
functional unit واحدعملیاتی
functional unit واحد در حال کار واحد تابعی
generator unit بخشژنراتور
heat unit واحد حرارت
heating unit سازه گرمساز
heat unit کالری
unit price واحد قیمت
repeating unit واحد تکراری
rotating unit یکان در حال تعویض یاچرخش نوبتی بین پستها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com