English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 140 (8 milliseconds)
English Persian
lighting source منبع روشنایی
Other Matches
lighting اشتعال نورافکنی
lighting تکنیک نور
lighting نور
lighting روشن سازی نورپردازی
lighting چراغ بندی ماشین
lighting سیستم روشنایی ماشین
lighting سایه روشن
lighting احتراق
lighting روشنایی
lighting scheme نمودارروشنایی
lighting equipments الات و ادوات روشنایی
lighting feeder تهیه روشنایی
artificial lighting روشنائی مصنوعی
lighting engineering مهندسی روشنایی
direct lighting روشن سازی غیرمستقیم
direct lighting روشنایی مستقیم
lighting control کنترل روشنایی
lighting battery باتری روشنایی
indirect lighting روشنایی غیرمستقیم
indirect lighting نور منعکس شده
indirect lighting نور غیر مستقیم
lighting battery باطری نور
lighting cable کابل نور روشنایی
front lighting روشنایی جلو ساختمان
lighting current جریان نور
lighting effect اثر روشنایی
emergency lighting روشنایی اضطراری
electric lighting روشنایی
lighting engineering تکنیک روشنایی
lighting filament رشته ملتهب
lighting hours زمان روشنایی یا سوختن
lighting line سیم روشنایی
lighting unit واحد روشنایی
reduced lighting حرکت با چراغ کم نور
reduced lighting حرکت با نور کم رانندگی با چراغ جنگی
room lighting روشنایی اطاق
street lighting روشنایی خیابان
lighting board تختهروشنایی
lighting grid مدارشبکهیروشنایی
lighting technician تکنسینروشنایی
track lighting لامپشیار
lighting mains خط نور
lighting transformer مبدل روشنایی
lighting mains خط روشنایی اصلی
lighting outlet خروجی روشنایی
lighting outlet اتصال نور
lighting plant تاسیسات روشنایی
lighting point محل یا نقطه روشنایی
strip lighting نوعیسیستمروشنایی
lighting switch کلید روشنایی
lighting scheme ترتیب روشنایی
lighting set دستگاه روشنایی
lighting grid access مدخلمدارشبکهیروشنایی
outdoor lighting fixtures چراغهای روشنائی محوطه
lighting board operator اپراتورتنظیمفشارنور
train lighting battery باتری روشنایی ترن
semi indirect lighting روشن سازی نیم مستقیم
lighting/camera control area سطحکنترلدوربینروشنایی
the source خدمات سودمند اطلاعاتی وقابل دسترس برای مشترکین
source استاندارد IEEE , IBM وغیره IBM و غیر IBM نوع Taken Ring امکان استاندارد bridge می دهند تا داده را ردو بدل کنند
second source منبع دوم
source مبداء
source 1-لیست کردن متن به صورت اصلی . 2-لیست کردن برنامه اصلی
source که بعداگ توسط کامپایلر به کد ماشین تبدیل میشود
source نرم افزارای که به کاربر امکان تغییر دادن , حذف و افزودن دستورات در فایل اصلی برنامه میدهد
source مجموعه پانچ کارتها که حاوی کد اصلی برنامه است
source مجموعه کدهای نوشته شده توسط برنامه نویس که مستقیماگ توسط کامپیوتر اجرا نمیشوند و باید به برنامه که هدف ترجمه شوند توسط کامپایلر یا منر
source خصوصیت برخی bridge ها که
source منشاء
source ماخذ عامل یا جاسوس خارجی برای کسب اطلاعات
source کامپیوتری که میتواند منبع را کامپایل کند
source در عمل کشیدن و قرار دادن , شی اصلی شی ای است که انتخاب شده است و پس کشیده شده است
source منبع
source منبع برق
source مایه مبداء
source منبع منشاء
source سرچشمه
source فرم یا تنی که داده از آن بازیابی میشود تا وارد پایگاه داده ها شود
source چشمه
source روش
source حرکت داده بین دو شبکه که داده را با Taken بررسی میکند و داده را به ایستگاه صحیح می فرستد
source برنامه پیش از ترجمه نوشته شده در زبان برنامه نویسی توسط برنامه نویس
source نقط های که سیگنال ارسالی وارد میشود به شبکه
source نقط ه اصلی یا شروع
source ماخذ
source language زبان منبع
source program برنامه منبع
source of power منبع انرژی
source of power منبع قدرت
source listing لیست منبع
source listing لیست برداری منبع
source language زبان اصلی
source language 1-زبانی که برنامه در ابتدا به آن نوشته شده است .2-زبان برنامه پیش از ترجمه
source program برنامه مبداء
source register ثبات منبع
x ray source منبع اشعه رونتگن
welding source منبع جریان جوش
voltage source منبع الکتریسیته
voltage source منبع فشار الکتریکی
voltage source منبع قدرت
voltage source منبع ولتاژ
source document سند منبع
source trait ویژگی پایه
source routine روال منبع
It is a source lf pride . مایه افتخار است
source file فایل مبدا
power source منبع قدرت
neutron source منبع نوترون
message source منشاء پیام
message source منبع پیام
line source منبع خطی منبع شبکه
line source منبع خطی شکل
light source منبع نور
data source منبع داده
discrete source چشمههای مجزا
excitation source منبع برانگیختگی
image source منبع تصویر
incandescent source منبع ملتهب
information source منبع اطلاعات
quasistellar source چشمه اخترواره
quasistellar source چشمه شبه اختری
source document سند اصلی
source disk دیسک مبداء
source data دادههای منبع
source computer کامپیوتری که برای ترجمه یک برنامه منبع به برنامه مقصود بکار می رود
source computer کامپیوتر منبع
source code کد مبداء
source code کد منبع
radio source چشمه اخترواره
radio source چشمه شبه اختری
radiation source منبع تشعشع
The water is turbid from its source . <proverb> آب از سر چشمه گل آلود است .
light source colour رنگ منبع نور
extirpate the source of dispute قلع ماده نزاع
source data automation کنترل خودکار داده منبع
source data automation خودکاری داده منبع
low frequency source منبع فرکانس پایین
basic source of food منابعاولیهغذا
Water must be stopped at its source . <proverb> آب را از سر بند باید بست .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com