Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
line item
اقلام موجود در چانل درخواست وسایل
Other Matches
item
رقم جنس
item
اقلام امادی
item
یک قلم
item
قلم
item
بابت
item
تعداد حروف و ارقام در داده
item
یک چیز مجزا در بین چندین چیز
item
جنس وسیله
item
قلم جنس
item
قطعه
item
ماده
item
پرسش
item
بخش
item
رقم تکه
item
فقره
item
یک فقره جزء
item
قطعه خبری
item
اقلام
item manager
مدیریت اقلام تدارکاتی
budget item
اقلام نقدی
item number
شماره ردیف
item scaling
مقیاس یابی پرسشها
item number
شماره اقلام جنس
end item
کالای ضروری
recoverable item
وسیله قابل تعمیر و به کار انداختن وسایل قابل بازیابی
item manager
مدیر اقلام
item difficulty
دشواری پرسش
item analysis
تحلیل پرسش
end item
اقلام عمده
nonrecoverable item
اقلام غیر قابل تعمیریا بازیافتی
item number
شماره جنس
elementary item
قلم مقدماتی
test item
ماده ازمون
secondary item
اقلام فرعی تدارکاتی
item selection
پرسش گزینی
secondary item
کالای تدارکاتی فرعی
recoverable item
وسیله قابل اخراجات
budget item
اقلامی که به دستور فرمانده قیمت ان ازبودجه یکان کسر میشود
item validity
اعتبار پرسش
data item
موارد ذکرشده در اطلاعات
item of the agenda
اصل مطلب فهرست برنامه
data item
واحد داده
menu item
یک انتخاب در فهرست انتخاب
critical item
اماد حساس
critical item
اقلام حیاتی اقلام مهم
ban item
کالای ممنوع الورود
standard item
اقلام نمونه یا استاندارد یامطابق معیار تعیین شده
ban item
غیر مجاز
test item
پرسش
data item
قلم داده ها
data item
جزئیات اطلاعات
collector's item
مورد استثنائیوویژهیککلکسیون
data item
قلم داده
cyclic item
اقلام زنجیری
item weighting
وزن دادن به پرسشها
end item
وسیله عمده دستگاه کامل کالای مورد نیاز
cyclic item
اقلام پیوسته اقلامی که خیلی مورد احتیاج هستند
nonrecoverable item
اقلام مصرف شدنی و بدون داغی
basic end item
تجهیزات ووسایل اولیه
basic end item
اقلام اولیه اماد
component end item
قطعات و اقلام تجهیزات عمده
item discrimination index
ضریب افتراق پرسش
disposable end item
اماد یا اقلام قابل انهدام
item of written comment
پاسخ
major end item
اقلام عمده امادی
major end item
اقلام عمده
disposable end item
امادمصرفی شدنی
item of written comment
نظر
essential item list
فهرست اقلام حیاتی یاضروری جنگی
item of written comment
رای
multiple choice item
پرسش چند گزینهای
line to line fault
اتصال کوتاه دوقطبی
line to line voltage
ولتاژ زنجیر شده
line to line fault
اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault
تماس خطوط
line by line milling
فرز کردن سطر به سطر
line to line fault
اتصال کوتاه بین دو فاز
line by line milling
فرز کردن سطری
line to line spacing
فاصله سطور
line by line analysis
تجزیه سطر به سطر
line to line voltage
ولتاژ بین دو خط
in line
همراستا
on line
درون خطی
out of line
خارج از خط جبهه
out of line
جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
to come in to line
موافقت کردن
to come in to line
در صف امدن
on line
متصل
on line
مستقیم
Which line goes to ... ?
کدام خط راه آهن به ... میرود؟
Which line goes to ... ?
کدام خط به ... میرود؟
all along the line
درامتدادهمه خط
all along the line
در همه جا
along line
در امتداد خطوط
along line
در خط
necessary line
خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
line out
با خط علامت گذاشتن
line out
قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
line by line
سطر به سطر
below the line
درامد یا هزینه غیر مترقبه
in line
شمشیر در وضع حمله
o o line
خط تقسیم دیدبانی
o o line
خط دیدبانی سپاه
down line
بار کردن پایین خطی
in line
<idiom>
با محدودیت متداول
out of line
<idiom>
ناصحیح
line up
<idiom>
سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line up
<idiom>
به درستی میزان کردن
line up
<idiom>
به صف کردن
down the line
<idiom>
درآینده
on line help
کمک مستقیم
old line
محافظه کار
old line
دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
down the line
ضربه از کنار زمین
mean line
خط میان
the line
صف
line
طناب خط
line
خط صف
line
صفی در خط
line
سیم
line
جبهه جنگ
line
لوله منفردی در سیستم سیالات
line
خط زدن
line
حدود رویه
line
طرز
line
جاده
line
رشته
line
لاین
line
محصول
line
خط
line
: خط
line
سطر
line
ردیف
line
رشته بند
line
ریسمان
line
رسن
line
طناب سیم
line
دهنه
line
لجام
line
: خط کشیدن
line
خط انداختن در
line
خط دار کردن
line
بخط کردن
line
اراستن
line
ترازکردن
line
استرکردن
line
پوشاندن
line
شعبه
on line
مورداستعمال
off line
منفصل
off line
قطع
off line
غیر متصل
off line
برون خطی
Are you still on the line?
هنوز پشت تلفن هستی؟
Are you still on the line?
خط را قطع نکردی؟
off line
وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
on the line
هواپیمای اماده پرواز
line up
به خط شدن
on line
داخل رده
on line
در خط
line of d.
مرز
line of d.
حد فاصل
line-up
ردیف ایستادن تیم
line-up
به ترتیب ایستادن
line-up
به خط شدن
line up
ردیف ایستادن تیم
line up
به ترتیب ایستادن
by-line
کار یاشغل اضافی وزائد
by-line
خط فرعی راه اهن
line
در سمت
line
اتصال فیزیکی به ارسال داده
line
نسب
by line
خط دوم یافرعی
by line
خط فرعی راه اهن
line
رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
by line
کار یاشغل اضافی وزائد
by-line
خط دوم یافرعی
message line
خط مخابره
local line
خط محلی
load line
خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
marline or line
طناب کوچک دولا
load line
خط بار
lumber's line
خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
loop line
دوراهی
lumber's line
خط سینه ناو
mach line
موج ضربهای ضعیف
line voltage
ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
line width
پهنای خط
lubber's line
علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
lubber's line
نشانگر سینه
lubber line
خطی که روی صفحه قطب نماامتداد محور طولی هواپیما رانشان میدهد
lubber line
خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
line voltage
ولتاژ شبکه
marriage line
گواهینامه ازدواج
marriage line
عقدنامه سند ازدواج
poverty line
خط فقر
peaked line
خط چین
pass a line
رد کردن طناب
overhead line
خط هوایی
overhead line
سیمکشی هوایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com