English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English Persian
line printing چاپ سطری
Other Matches
printing طبع
printing چاپ پارچه باسمه زنی
printing چاپ
printing عمل چاپ
non printing codes کدهای نمایش دهنده عمل چاپگر و نه حرف چاپ شده
printing machine ماشین چاپ
deferred printing خیر در چاپ یک متن تا زمان دیگر
printing press ماشین چاپ
printing punch منگنه کن با قابلیت چاپ
group printing چاپ گروهی
magnetic printing اثر کپی
bidirectional printing چاپ دو جهتی
chained printing چاپ زنجیرهای
bold printing پر رنگ چاپ کردن
calico printing عمل باسمه کردن پارچه
bidirectional printing چاپ دو سویه
printing presses ماشین چاپ
background printing چاپ پس زمینه
lithographic printing چاپگرچاپزغالی
printing office چاپخانه
printing ink منشور
printing ink رنگ چاپ
printing ink مرکب چاپ
printing house چاپخانه
parallel printing چاپ موازی
duplex printing چاپ دورو
printing calculator ماشینحسابچاپگر
detail printing چاپ جزئیات
relief printing چاپگربرجسته
intaglio printing چاپتصویریحکاکی
shadow printing چاپ سایهای
printing of messages چاپپیغام
printing head سرپرینتکننده
calico printing چیت سازی
letter quality printing خصوصیت برخی چاپگرهای matria-dot که حروف با کیفیت یکسان با ماشین تایپ را با نقاط بسیار نزدیک به هم تامین میکند
letter quality printing چاپ با چاپگر matrix-dot که نوشتار با کیفیت بهتر دارد به خوبی ماشین تایپ با افزایش فاصله بین نقاط
multiple pass printing چاپ چند گذری
keyboard printing telegraph تلگراف ثبات تکمهای
printing receiving apparatus دستگاه گیرنده ثبات
hard contact printing چاپ تماسی که در ان هدچاپگر با نیروی محسوسی روی لایه زیرین فشار واردمی اورد
line by line analysis تجزیه سطر به سطر
line by line milling فرز کردن سطر به سطر
line by line milling فرز کردن سطری
line to line voltage ولتاژ بین دو خط
line to line voltage ولتاژ زنجیر شده
line to line fault اتصال کوتاه دوقطبی
line to line fault اتصال کوتاه خط به خط
line to line fault اتصال کوتاه بین دو فاز
line to line fault تماس خطوط
line to line spacing فاصله سطور
on line در خط
line up <idiom> سازمان دهی کردن ،آماده برای عمل کردن
line-up ردیف ایستادن تیم
line-up به ترتیب ایستادن
line-up به خط شدن
line up ردیف ایستادن تیم
down the line <idiom> درآینده
on line داخل رده
on line مورداستعمال
Which line goes to ... ? کدام خط به ... میرود؟
line up <idiom> به درستی میزان کردن
out of line <idiom> ناصحیح
line up <idiom> به صف کردن
in line <idiom> با محدودیت متداول
Which line goes to ... ? کدام خط راه آهن به ... میرود؟
on line مستقیم
on line متصل
on line درون خطی
line out با خط علامت گذاشتن
line out قلمه درختان رادراوردن وبصورت خط منظمی کاشتن
in line شمشیر در وضع حمله
necessary line خط یاری که تیم مهاجم بایدبه فاصله چهار تماس به ان برسد
o o line خط تقسیم دیدبانی
o o line خط دیدبانی سپاه
old line دارای قدرت در اثر ارشدیت ارشد
old line محافظه کار
on line help کمک مستقیم
on the line هواپیمای اماده پرواز
down the line ضربه از کنار زمین
out of line خارج از خط جبهه
in line همراستا
mean line خط میان
the line صف
all along the line درامتدادهمه خط
all along the line در همه جا
along line در امتداد خطوط
along line در خط
to come in to line در صف امدن
line by line سطر به سطر
below the line درامد یا هزینه غیر مترقبه
down line بار کردن پایین خطی
to come in to line موافقت کردن
out of line جملاتی مربوط به یک برنامه کامپیوتری که در خط اصلی برنامه نیستند
line up به ترتیب ایستادن
line صفی در خط
line اراستن
line بخط کردن
line خط دار کردن
Are you still on the line? خط را قطع نکردی؟
line خط انداختن در
by line خط دوم یافرعی
line : خط کشیدن
line لجام
line دهنه
line جاده
line طناب سیم
line رسن
line ریسمان
line ترازکردن
line در سمت
line خط صف
by line خط فرعی راه اهن
by line کار یاشغل اضافی وزائد
by-line خط دوم یافرعی
by-line خط فرعی راه اهن
line طناب خط
by-line کار یاشغل اضافی وزائد
line سیم
off line وسایلی که جزو دستگاه کامپیوتری مرکزی نیستند وسایل غیر کامپیوتری یاخودکار
line جبهه جنگ
line خط
line پوشاندن
line استرکردن
Are you still on the line? هنوز پشت تلفن هستی؟
line لوله منفردی در سیستم سیالات
off line غیر متصل
line شعبه
line محصول
line لاین
line رشته
line طرز
line حدود رویه
line خط زدن
line ردیف
off line برون خطی
off line قطع
off line منفصل
line اتصال فیزیکی به ارسال داده
line رشته بند
line up به خط شدن
line رانی در پیست مقدر امتیازاعطایی در شرطبندی روی اسب طناب مورد استفاده درقایق
line of d. مرز
line سطر
line of d. حد فاصل
line : خط
line نسب
marriage line عقدنامه سند ازدواج
line voltage ولتاژ شبکه
line voltage ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
mason's line ریسمان کار
message line خط مخابره
mooring line طناب مهار مین
mooring line سیم مهار
median line میانه
marriage line گواهینامه ازدواج
marline or line طناب کوچک دولا
lubber line خط عمودی بر روی صفحه قطب نما
line shaft انتقال
loop line دوراهی
lubber's line نشانگر سینه
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
lubber's line علامت روی قطبنمای قایق نشاندهنده قسمت جلو و عقب قایق
load line خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
lumber's line خط شاخص قلب نما که مشخص کننده سینه ناو است
load line خط بار
lumber's line خط سینه ناو
mach line موج ضربهای ضعیف
line width پهنای خط
lyman line خط لیمان
local line خط محلی
mooring line طناب برای مهار کردن قایق به ساحل
no fire line خط منع اتش
phase line خط مبداء حرکت جنگی
phase line خط خیز
percolation line خط نفوذ
penny a line ارزان نویس بی مایه
penny a line پست
penny a line ارزان
peaked line خط پاره پاره
peaked line خط چین
pass a line رد کردن طناب
overhead line خط هوایی
phantom line خط سری
phantom line خط فرضی
pipe line خط لوله
line link خط اصلی
line loss تلف خط
line loss میرایی خط
principal line خط رابط نقاط اصلی در روی عکس هوایی خط رابط
price line خط قیمت
poverty line خط فقر
possibilities line خط بودجه
possibilities line خط امکانات
pitch line مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
overhead line سیمکشی هوایی
outhaul line برون کش
out of line coding کدگذاری برون خطی
no fire line خط منع اتش توپخانه
night line ریسمان ماهی گیری شبانه
new line character دخشه تعویض سطر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com