English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 99 (6 milliseconds)
English Persian
linear accelerator شتابده خطی الکترون
linear accelerator شتاب دهنده خطی
Other Matches
accelerator شتاب دهنده
accelerator تند کننده
accelerator شتابگر
accelerator شتابدهنده
accelerator شتابده
accelerator سریع
accelerator شتابنده
accelerator شتاب
accelerator شتاباننده
accelerator تندکن شتابنده
accelerator الکترد شتاب ده
accelerator ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصد یکی از معمولترین این مواد است
accelerator تسریع کننده
accelerator پدال گاز سرعت دهنده
linear system [system of linear equations] دستگاه معادلات خطی [ریاضی]
accelerator board تخته تسریع
accelerator board برد تسریع تخته شتابنده
accelerator board تخته شتاب دهنده
accelerator catalyst کاتالیزور شتاب دهنده
accelerator pedal پدال گاز
accelerator winding سیم پیچی سری که در تنظیم کنندههای ولتا از نوع نوسان ساز با باز شدن دوسر پلاتین میدان مغناطیسی را به سرعت کاهش میدهد وباعث بسته شدن هرچه سریعتر پلاتین میشود
electron accelerator شتاب دهنده الکترون
particle accelerator شتابده
ion accelerator شتاب دهنده یون
linear لیستی که فضای خالی برای رکورد جدید در ساختارش ندارد
linear برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
linear طولی
linear دراز
linear باریک کشیده
linear خطی
linear روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا به جواب برسد.
linear روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
linear shaped خرج در خط
linear sheaf مروحه خطی
linear sheaf مروحه در خط
linear speed روش محاسبه سبقت به طریقه خطی سبقت خطی هدف
linear speed سرعت خطی
linear strain تغییر شکل نسبی خطی
linear structure ساختار خطی
linear shaped خرج خطی
linear search جستجوی خطی
linear programming برنامه نویسی خطی
linear rectifier یکسوکننده خطی
linear regression برگشت خطی
linear relationship رابطه خطی
linear scale مقیاس خطی
linear scale مقیاس خطی نقشه
linear scale درجه بندی خطی
linear target هدفهای خطی
linear target هدفهای درخط
linear space فضای خطی [ریاضی]
linear space فضای برداری [ریاضی]
linear approximation تقریب خطی [ریاضی]
linear independence استقلال خطی [ریاضی]
linear combination ترکیب خطی [ریاضی]
linear function نگاشت خطی [ریاضی]
linear transformation نگاشت خطی [ریاضی]
linear mapping نگاشت خطی [ریاضی]
linear map نگاشت خطی [ریاضی]
linear algebra جبر خطی [ریاضی]
linear acceleration شتاب خطی
linear function تابع خطی
linear equations معادلههای خطی
linear equation معادله خطی
linear detector اشکارساز خطی
linear deformation تغییر شکل خطی
linear correlation همبستگی خطی
linear distance خط هوایی
linear combination ترکیب خطی
linear code برنامه بدون حلقه
linear code رمز خطی
linear circuit مدار خطی
linear array ارایه خطی
linear amplifier تعویض کننده خطی
linear list لیست خطی
linear measure مقیاس طولی
linear programming برنامه ریزی خطی
linear programming برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
linear probing کاوش خطی
linear portion شاخه خطی
linear portion قسمت خطی
linear polymer بسپار خطی
linear perspective نمای خطی
linear perspective پروژکتور دارای عدسی مخطط
linear optimization بهینه سازی خطی
linear momentum اندازه حرکت
linear movement حرکت خطی
linear metre متر طولی
linear metre متر کرباسی
linear molecule مولکول خطی
linear momentum نیروی ضربه که برابراست باحاصلضرب جرم در سرعت خطی
linear or long measure اندازه یا مقیاس در درازا
system of linear equations دستگاه معادلات خطی [ریاضی]
linear polarized light نور قطبیده مسطح
quasi linear equation معادله شبه خطی
linear homogenous production function تابع تولید خطی همگن
linear combination of atomic orbitals ترکیب خطی اوربیتالهای اتمی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com