English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (9 milliseconds)
English Persian
linear strain تغییر شکل نسبی خطی
Other Matches
linear system [system of linear equations] دستگاه معادلات خطی [ریاضی]
linear برنامه کامپیوتری که حلقه یا جهشی ندارد
linear باریک کشیده
linear دراز
linear طولی
linear خطی
linear لیستی که فضای خالی برای رکورد جدید در ساختارش ندارد
linear روش شکستن ریاضی مشکل به طوری که دو قسمت باکامیوتر قابل حل باشد
linear روش جستجو که هر عنصریت را با کلید جستجو مقایسه میکند تا به جواب برسد.
linear regression برگشت خطی
linear optimization بهینه سازی خطی
linear perspective پروژکتور دارای عدسی مخطط
linear perspective نمای خطی
linear polymer بسپار خطی
linear portion شاخه خطی
linear probing کاوش خطی
linear rectifier یکسوکننده خطی
linear programming برنامه ریزی خطی طرح ریزی عملیات صنعتی ونظامی برحسب خطوط مشخص ومعین
linear programming برنامه ریزی خطی
linear programming برنامه نویسی خطی
linear acceleration شتاب خطی
linear accelerator شتابده خطی الکترون
linear equations معادلههای خطی
linear function تابع خطی
linear movement حرکت خطی
linear list لیست خطی
linear measure مقیاس طولی
linear metre متر طولی
linear metre متر کرباسی
linear molecule مولکول خطی
linear momentum نیروی ضربه که برابراست باحاصلضرب جرم در سرعت خطی
linear equation معادله خطی
linear accelerator شتاب دهنده خطی
linear amplifier تعویض کننده خطی
linear array ارایه خطی
linear circuit مدار خطی
linear code رمز خطی
linear code برنامه بدون حلقه
linear combination ترکیب خطی
linear portion قسمت خطی
linear correlation همبستگی خطی
linear deformation تغییر شکل خطی
linear detector اشکارساز خطی
linear momentum اندازه حرکت
linear relationship رابطه خطی
linear scale مقیاس خطی
linear algebra جبر خطی [ریاضی]
linear map نگاشت خطی [ریاضی]
linear mapping نگاشت خطی [ریاضی]
linear transformation نگاشت خطی [ریاضی]
linear function نگاشت خطی [ریاضی]
linear combination ترکیب خطی [ریاضی]
linear independence استقلال خطی [ریاضی]
linear approximation تقریب خطی [ریاضی]
linear space فضای برداری [ریاضی]
linear space فضای خطی [ریاضی]
linear sheaf مروحه در خط
linear shaped خرج در خط
linear sheaf مروحه خطی
linear speed روش محاسبه سبقت به طریقه خطی سبقت خطی هدف
linear speed سرعت خطی
linear structure ساختار خطی
linear target هدفهای خطی
linear target هدفهای درخط
linear scale درجه بندی خطی
linear shaped خرج خطی
linear scale مقیاس خطی نقشه
linear distance خط هوایی
linear search جستجوی خطی
to strain کوشش سخت کردن [برای رسیدن به هدف]
re strain دوباره صاف کردن
to be on the strain زیاد مصرف شدن
to strain out صاف کردن ودراوردن
take a strain وارد کردن فشار به طناب
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
to be on the strain زیادخسته شدن
to strain at anything در زیر فشارچیزی تقلاکردن زیاد در چیزی باریک شدن یاوسواس داشتن
strain دگروشی ازدیاد طول ویژه
strain صاف کردن
strain کج کردن پالودن
strain انبساط
strain حالت موروثی
strain سوء استفاده کردن از
strain پیچ دادن
strain سفت کشیدن
strain کشیدن
strain کوشش زیاد کردن
strain خسته کردن
strain تغییرشکل
strain افزایش طول نسبی
strain تغییر شکل نسبی
strain ضرب دیدگی
strain کش دادن
strain دگردیسی
strain تغییر شکل
strain کشش بار
strain کرنش
strain کشیدگی
strain صفت موروثی خصوصیت نژادی
strain رگه
strain در رفتگی یاضرب عضو یا استخوان اسیب
strain تقلا
strain کوشش درد سخت
strain فشار
strain زور
strain تجاوز کردن از
strain نژاد
strain کشش
strain اصل زودبکار بردن
strain زور زدن سفت کشیدن
strain زیادکشیدن
linear polarized light نور قطبیده مسطح
linear or long measure اندازه یا مقیاس در درازا
quasi linear equation معادله شبه خطی
system of linear equations دستگاه معادلات خطی [ریاضی]
strain hardening سخت شدن فلز دراثر تغییرشکل نسبی
strain harden سخت کردن کرنشی
to strain every nerve منتهای کوشش را بعمل اوردن
to strain a liquid صاف کردن یک مایع
the strain on a rope فشاریاکششی که بر طنابی وارد اید
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
to strain one's eyes چشم خود رازیاد خسته کردن
do not strain your nerves . با عصاب خودتان فشار نیا ورید
eye strain چشم کوفتگی
eye strain خستگی چشم
transannular strain کشیدگی دو سر حلقه
torsional strain فشار پیچشی
torisonal strain فشار پیچشی
to strain under a load درزحمت بودن بواسطه حمل یک بار
to strain one's eyes فشارزیادبرچشم خودوارداوردن
strain harden سخت گرداندن تغییر بعدی سخت گرداندن کشی
strain hadening سخت گردانی کرنشی
lateral strain تغییر شکل نسبی جانبی
angle strain کشیدگی زاویهای
angle strain کرنش زاویهای
shear strain تغییر شکل برشی
shearing strain پیچیدگی برشی
simple strain تغییر طول نسبی ساده
soil strain فشار زمین
strain hardenability قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
strain hardenability سخت گردانی سخت
bulk strain تغییر شکل نسبی حجمی
cold strain تغییر بعد یافتن در حالت سرد
it is a strain on one's energy خیلی زورمصرف میکند
it is a strain on one's energy خیلی زور میبرد
increase of strain افزایش تغییر طول نسبی
he talked in another strain لحن اوتغییریافته بود
hardening strain تغییر طول سخت گردانی
front strain کرنش پیچشی
elastic strain تغییر شکل نسبی ارتجاعی
dielectric strain بار دی الکتریکی
strain hardness سختی درجه
strain hardness سختی کشی
strain at failure تغییر شکل درگسیختگی
strain curve نمودار تغییر شکل
strain energy انژی حاصل از تغییر شکل نسبی
strain energy انرژی تغییر شکل
strain energy انرژی کرنش
strain energy انرژی کشیدگی
strain gauge کشش سنج
strain hadening سخت گردانی سرد
strain at failure افزایش طول نسبی درگسیختگی
strain hadening سخت گردانی کششی سخت گردانی تغییر بعدی
strain insulator مقره جداکننده
strain limit حد تناسب میان تنش و انبساط
strain rate میزان تغییر شکل
linear combination of atomic orbitals ترکیب خطی اوربیتالهای اتمی
linear homogenous production function تابع تولید خطی همگن
strain age hardening سخت گردانی کرنشی زمانی
stress strain curve منحنی تنش به افزایش طول نسبی
inductance strain gauge تغییر بعدسنج القائی
stress strain diagram نمودار تنش و تغییر بعد نسبی
stress strain relation رابطه تنش- کرنش
repetitive strain injury دردی دربازو کسی که عملی را چندین بارانجام دهد مثل وقتی که ترمینال کامپیوترکارمیکند
ring strain theory نظریه کرنش- کشیدگی حلقه
baeyer strain theory نظریه کرنش- کشیدگی بایر
strain test apparatus دستگاه ازمون دگروشی
strain age harden سخت کردن کرنشی زمانی
The rope severd under the strain . طناب تحت فشار قطع شد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com