English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 90 (2 milliseconds)
English Persian
liner terms شرایط خط کشتیرانی
Other Matches
It is for the Court to fix the terms. [ The terms are a matter for the Court to fix.] این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
inner liner روکش داخلی
one-liner لطیفه
one-liner بذله
liner بوش سیلندر
liner خط کشتیرانی
liner باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
liner سرباز خط جبهه
liner کشتی یا هواپیمای مسافری استردوز
liner استری
liner کسی که خط میکشد
liner خط کش
helmet liner کلاه کاسک
helmet liner استرکلاه اهنی یا کلاه خود
helmet liner کلاه فیبری
liner kinematics حرکت شناسی خطی سینماتیک خطی
head liner سردسته
liner momentum اندازه حرکت
liner oscillator نوسانگر خطی
liner trade کشتیرانی منظم تجاری
liner velocity بردار سرعت
passenger liner کشتی مسافری
passenger liner کشتی مسافربری
penny a liner کسیکه مقالات ارزان برای روزنامه می فرستد و ازروی سطر شماری پول می گیرد
head liner کسیکه نامش دربالای صفحهای نموداراست
head liner سرصفحه نویس
fuzewell liner بوش نگهدارنده خرج بوستر ماسوره
cylinder liner رگکش سخت و مقاوم در برابرسایش در جدار داخلی سیلندراز جنس الیاژهای سبک یامواد نرم دیگر
cylinder liner بوش سیلندر
cargo liner مسافری
cargo liner کشتی باری
liner velocity سرعت
blue liner مدافع
front liner سانتر فوروارد
fuzewell liner قاب بوستر
draught tube liner خطوطلاستیکجریانهوا
terms شرایط
come to terms سازش کردن
come to terms <idiom> به موافقت رسیدن
it is a in terms پرازاصطلاحات است اصطلاعات فراوان دارد
to come to terms سازش یا موافقت پیداکردن
terms ضوابط
in terms of برحسب
To come to terms with someone . با کسی کنا رآمدن
terms of trade شرایط معامله
terms of trade رابطه مبادله
terms of payment شرایط پرداخت
terms of trade شرایط مبادله
we are not on speaking terms با هم حرف نمیزنیم با هم قهر هستیم
perturbation [terms] آشفته [در نظریه اختلال] [فیزیک]
popular terms شرایطتودهای
scientific terms شرایطعلمی
technical terms شرایطدگرگونی
We are on very friendly terms . میانه ماخیلی گرم است
usual terms شرایطمعمولی
We are not on speaking terms . با هم قهر هستیم
terms and conditions ضوابط و شرایط
terms of shipment شرایط حمل
architectural terms اصطلاحات معماری
implied terms شرایط تلویحی
implied terms شرایط ضمنی
delivery terms نحوه تحویل
delivery terms شرایط تحویل
credit terms شرایط اعتبار
contradiction in terms تناقص لفظی
conference terms شرایط کنفرانس
botanical terms اصطلاحات گیاه شناسی
landed terms قیمت کالا به شرط تخلیه درمقصد
shipping terms شرایط حمل
nautical terms اصطلاحات دریایی
mutual terms شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
settlement terms شرایط پرداخت
settlement terms شرایط تسویه
mutual terms شرایط متقابل
payment terms شرایط پرداخت
the difference between the consecutive terms اختلاف هر دو جمله متوالی [ریاضی]
terms and conditions of the credit ضوابط و شرایط اعتبار
reasonableness of terms in contract معقول بودن شرایط قرارداد
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me . با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
I am on intimate terms with one of the ministers . با یکی از وزراء نزدیک هستم
She is on familiar (intimate) terms with me. با من رویش باز است
ink hard terms اصطلاحات غلنبه که حاکی ازعلم فروشی باشد
sum of the terms of an infinite sequence مجموع یک دنباله [ریاضی]
international commercial terms (incoterm قراردادهای تجارت بین الملل که بوسیله اتاق بازرگانی بین الملل تهیه شده است
international commercial terms (incoterm اینکوترمز
To talk in contradictory terms. To contradict one self . ضد ونقیض با من حرف زدن
sum of the terms of an infinite sequence سری [ریاضی]
To talk in measured terms . To talk slowly. شمرده صحبت کردن
to buy something on a deferred payment plan [on a time payment plan] [on deferred terms] چیزی را قسطی خریدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com