English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 136 (7 milliseconds)
English Persian
local oscillator اوسیلاتور موضعی
Other Matches
oscillator نوسانگر
oscillator ارتعاش سنج
oscillator تحریک کننده نوسان
oscillator اسیلاتور
oscillator نوسانساز
oscillator تفکیک کننده امواج اشکارساز
oscillator نوسان ساز
oscillator اوسیلاتور
oscillator نوسان کننده
oscillator دستگاه تولید برق نوسانی دررادیو
main oscillator اسیلاتور اصلی
chroma oscillator اوسیلاتور رنگ
burst oscillator اوسیلاتور رنگ
colpitts oscillator اوسیلاتور کولپیتس
audio oscillator اوسیلاتور صوتی
crystal oscillator نوسان ساز کریستالی
harmonic oscillator نوسانگر هماهنگ
hartley oscillator اوسیلاتور هارتلی
liner oscillator نوسانگر خطی
color oscillator اوسیلاتور رنگ
relaxation oscillator نوسان ساز رلاکسیون
phonograph oscillator اوسیلاتور گرامافون
potter oscillator اوسیلاتور پاتر
blocking oscillator اوسیلاتور انسدادی
relaxation oscillator اوسیلاتور وقفهای
sweep oscillator اوسیلاتور روبنده
simple oscillator نوسانگر ساده
beat frequency oscillator اوسیلاتور با بسامد زنهای
blocking oscillator driver راه انداز اوسیلاتور انسدادی
damped harmonic oscillator نوسانگر هماهنگ میرا
color subcarrier oscillator اوسیلاتور رنگ
push pul oscillator اوسیلاتور رفت و برگشتی
local <adj.> مکانی
local <adj.> موضعی
local <adj.> منطقه ای
local <adj.> ناحیه ای
local <adj.> بخشی
local <adj.> محلی
local داخلی اخبار محلی
local انتساب متغیر که فقط در بخشی از برنامه کامپیوتری یا ساختار آن معتبر است
local MAR با سرعت بالا که به جای وسیله سخت افزاری برای ذخیره رشتههای بیتی و الگو به کار می رود
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local اتصال مستقیم یا باس بین یک وسیله و پردازنده بدون هیچگونه مدار منط قی یا بافر یا رمزگشا در بین
local دیسک درایویی که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است به جای اینکه منبع از طریق شبکه وصل باشد
local متغیری که توسط توابع خاصی در بخش خاصی از برنامه کامپیوتر قابل دستیابی است
local وضعیت عملیات ترمینال کامپیوتر که پیامی دریافت نمیکند
local آنچه با CPU کار نمیکند ولی به عنوان ترمینال مستقل کار میکند
local egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
local که فقط در بخش خاصی از برنامه کامپیوتری یا ساختار به کار می رود
local مربوط به سیستم با دستیابی محدود
local وسیلهای که به صورت فیزیکی متصل است و به کنترل کامپیوتر وصل است
local موضوعی
local لاخی
local محلی
local مکانی موضعی
local محدود بیک محل
local موضعی
local لاخ
local مکانی شهری
local purchase خرید از محل
local terminal پایانه محلی
local subscriber مشترک داخلی
local subscriber مشترک تلفنی محلی
local store ذخیره محلی
local storage انباره محلی
local security تامین محلی
local road راه محلی
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
local purchase خرید محلی
local terminal ترمینال محلی
local theory نظریه اختصاصی
local traffic رفت و امد محلی
local government حاکم محلی
local custom عرف محل
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
local station ایستگاهکانونی
local warning سیستم اعلام خطر محلی
local warning اعلام خطر محلی
local vertical قائم محلی
local velocity سرعت موضعی
local variable متغیر محلی
local usage عرف و عادت محل
local procurement خرید محلی
local time وقت محلی
local circuit مدار محلی
local color رنگ شاخص کوه ورودخانه وجنگل وغیره درنقشه خصوصیات محلی
local currency پول محلی
local currency پول داخلی
local custom عرف بلد
local deformation تغییر شکل موضعی
local echo پژواک محلی
local enquiry بازجویی محلی
local exchange ردوبدل کننده محلی
local center مرکز محلی
local authority مرجع صلاحیتدار محلی
local currents جریانهای فوکو
local time زمان محلی
local colour نمایش جا و زبان و عادات محلی در اثار ادبی
local anasthesia بیهوشی موضعی
local anasthesia سر سازی
local action تخلیه موضعی باتری
local paper روزنامه محلی
local authority انجمن محلی
local file فایل محلی
local government حکومت محلی
local loop حلقه محلی
local option اختیار تعیین چیزی درمحل
local mode باب محلی
local national سکنه محلی
local option اختیار تعیین محل معینی
local national اهل محل
local norm هنجار محلی
local network شبکه محلی
local line خط محلی
local investigation تحقیق محلی
local intelligence هوش محلی
local paraysis فلج موضعی
local parole زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
local government استانداری
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
local group گروه محلی
local area network شبکه محلی
suburban or local railway راه اهن ناحیهای
local apparent noon فهر شرعی
local area network کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را اجرا میکند و عملیات ابتدایی شبکه را کنترل میکند. تمام ایستگاههای کاری شبکه محلی به سرور شبکه مرکزی وصل هستند و کاربران وارد آن می شوند
local group of galaxies کهکشانهای گروه محلی
local area network و توسط کابل بهم وصل می شوند. مقایسه شود با WAN
local hour angle زاویه ساعتی محلی
local trade customs عرف تجارتی محل
local building inspector پلیس ساختمان
local area network شبکه ناحیه محلی
local area network شبکه کوتاه پوشش
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
asymmetric local deformation تغییر شکل موضعی بی تقارن
Change at London and get a local train. در لندن عوض کنید و یک قطار محلی سوار شوید.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com