English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (9 milliseconds)
English Persian
local warning اعلام خطر محلی
local warning سیستم اعلام خطر محلی
Other Matches
warning اخطار
warning اخطاریه دادگاه
warning که روشن میشود تا نشان دهد یک چیز خط رناک ممکن است رخ دهد
warning توجه به خط ر ممکن
warning اطلاع
as a warning to others برای عبرت دیگران
as warning to برای عبرت
warning اعلام خطر کردن هشدار
warning خبر
warning اشاره
warning تحذیر
warning اعلام خطر
warning عبرت
warning اژیر هشدار
warning هشدار
warning اگهی
warning زنگ خطر
warning radar رادار هشدار دهنده
warning sign علامت اخطار
warning sign علامت احضار
warning signal علامت اعلام خطر
warning signal علامت خطر
warning system سیستم خبردهنده
warning line خط اخطار
warning pipe لوله خبر
warning pipe لوله سرریز
storm warning پرچم قرمز با مرکز سیاه یا 2چراغ قرمز بعلامت باد شدید
warning cries فریادهای هشدار
warning light چراغ خطر
warning light لامپ خطر
warning net شبکه اعلام خطر
warning net شبکه اژیر
warning order دستور اگهی
warning order دستور اماده باش اعلام اماده باش
warning agent گند گاز
warning device وسیلههشدار
warning system سیستم الارم
issue a warning اخطار صادر کردن
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
He took no heed of my warning. به اخطار من توجهی نکرد
warning track منطقهجریمه
warning plate صفحههشدار
warning lights چراغهشدار
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning اعلام خطر کردن
early warning اعلام خطر کردن
airspace warning area منطقه اعلام خطر هوایی
The warning light seems to have malfunctioned. چراغ خطر به نظر می رسد دچار نقص فنی شده است.
battery warning light چراغهشدارباطری
control and warning center سیستم کنترل و اعلام خطر
danger warning level مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
danger warning level حداقل موجودی
airborne early warning راداراعلام خطر نصب شده روی هواپیما
airborne early warning اعلام خطر هوابرد
air warning net شبکه اعلام خطر هوایی
on-air warning light نورهشدارنورروشن
oil warning light چراغهشدارروغن
air alert warning اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
foil warning line حلقهاخطارخنثیکننده
small craft warning پرچم قرمز یا چراغ قرمزبعلامت باد شدید و دریای خطرناک
oil pressure warning indicator شاخصهشدارفشارروغن
seat-belt warning light چراغهشدارکمربندایمنی
low fuel warning light چراغهشدارکمبودبنزین
sabre and epee warning line خطهشداردرمسابقهاپوشمیشیربازی
main beam warning light اشعهاصلینورهشداردهنده
door open warning light چراغهشداربرایبازبودندر
Drive on dimmed headlights ! [Warning to drivers] با نور پایین حرکت کنید! [هشدار به رانندگان]
local <adj.> بخشی
local <adj.> محلی
local <adj.> ناحیه ای
local <adj.> موضعی
local <adj.> مکانی
local <adj.> منطقه ای
local لاخی
local داخلی اخبار محلی
local انتساب متغیر که فقط در بخشی از برنامه کامپیوتری یا ساختار آن معتبر است
local MAR با سرعت بالا که به جای وسیله سخت افزاری برای ذخیره رشتههای بیتی و الگو به کار می رود
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local اتصال مستقیم یا باس بین یک وسیله و پردازنده بدون هیچگونه مدار منط قی یا بافر یا رمزگشا در بین
local دیسک درایویی که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است به جای اینکه منبع از طریق شبکه وصل باشد
local متغیری که توسط توابع خاصی در بخش خاصی از برنامه کامپیوتر قابل دستیابی است
local وضعیت عملیات ترمینال کامپیوتر که پیامی دریافت نمیکند
local آنچه با CPU کار نمیکند ولی به عنوان ترمینال مستقل کار میکند
local egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
local که فقط در بخش خاصی از برنامه کامپیوتری یا ساختار به کار می رود
local مربوط به سیستم با دستیابی محدود
local وسیلهای که به صورت فیزیکی متصل است و به کنترل کامپیوتر وصل است
local لاخ
local محلی
local مکانی موضعی
local محدود بیک محل
local موضعی
local موضوعی
local مکانی شهری
local anasthesia سر سازی
local purchase خرید محلی
local authority انجمن محلی
local authority مرجع صلاحیتدار محلی
local center مرکز محلی
local vertical قائم محلی
local velocity سرعت موضعی
local anasthesia بیهوشی موضعی
local action تخلیه موضعی باتری
local station ایستگاهکانونی
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
local government استانداری
local colour نمایش جا و زبان و عادات محلی در اثار ادبی
local time زمان محلی
local time وقت محلی
local currents جریانهای فوکو
local variable متغیر محلی
local currency پول محلی
local intelligence هوش محلی
local investigation تحقیق محلی
local line خط محلی
local loop حلقه محلی
local national سکنه محلی
local national اهل محل
local network شبکه محلی
local norm هنجار محلی
local option اختیار تعیین محل معینی
local option اختیار تعیین چیزی درمحل
local oscillator اوسیلاتور موضعی
local group گروه محلی
local color رنگ شاخص کوه ورودخانه وجنگل وغیره درنقشه خصوصیات محلی
local currency پول داخلی
local custom عرف بلد
local custom عرف محل
local deformation تغییر شکل موضعی
local echo پژواک محلی
local enquiry بازجویی محلی
local exchange ردوبدل کننده محلی
local file فایل محلی
local government حکومت محلی
local government حاکم محلی
local circuit مدار محلی
local paper روزنامه محلی
local paraysis فلج موضعی
local parole زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
local subscriber مشترک داخلی
local terminal پایانه محلی
local terminal ترمینال محلی
local theory نظریه اختصاصی
local subscriber مشترک تلفنی محلی
local store ذخیره محلی
local storage انباره محلی
local security تامین محلی
local traffic رفت و امد محلی
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
local procurement خرید محلی
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
local mode باب محلی
local purchase خرید از محل
local usage عرف و عادت محل
local road راه محلی
local trade customs عرف تجارتی محل
local building inspector پلیس ساختمان
local area network شبکه ناحیه محلی
suburban or local railway راه اهن ناحیهای
local area network شبکه کوتاه پوشش
asymmetric local deformation تغییر شکل موضعی بی تقارن
local apparent noon فهر شرعی
local hour angle زاویه ساعتی محلی
local group of galaxies کهکشانهای گروه محلی
local area network کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را اجرا میکند و عملیات ابتدایی شبکه را کنترل میکند. تمام ایستگاههای کاری شبکه محلی به سرور شبکه مرکزی وصل هستند و کاربران وارد آن می شوند
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
local area network و توسط کابل بهم وصل می شوند. مقایسه شود با WAN
local area network شبکه محلی
Change at London and get a local train. در لندن عوض کنید و یک قطار محلی سوار شوید.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com