English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (4 milliseconds)
English Persian
lodge-books کتاب مقررات معماری
Other Matches
lodge منزل
lodge بیتوته کردن
lodge تفویض کردن
lodge خیمه زدن
lodge به لانه پناه بردن
lodge سرا
to lodge an a عرضحال استیناف دادن
lodge منزل کردن
lodge قرار دادن
lodge خانه
lodge کلبه
lodge شعبه فراماسون ها
lodge انبار
lodge منزل دادن
lodge پذیرایی کردن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
lodge جا
lodgment or lodge منزل گیری
lodge an a appeal شکایت کردن
lodge an a appeal عرضحال دادن
to lodge a complaint شکایت کردن
lodge a complaint دادخواهی کردن
lodge a complaint شکایت کردن
lodgment or lodge سپارش پول ودیعه گذاری
lodgment or lodge موضع
lodgment or lodge جاپا
lodgment or lodge موقعیت
lodgment or lodge پایگاه
to lodge a complaint عرضحال گله گذاری تسلیم کردن
To lodge a complaint . درمقام شکایت بر آمدن
lodge a complaint اقامه دعوی کردن
lodge a complaint against someone علیه کسی اقامه دعوی کردن
hunting box or lodge خانه کوچک شکارگران
many books کتابهای بسیار
books اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books شماره بازیگرخطاکار
books دفتر
books ثبت کردن
the two books are a like با هردو یک جور معامله کردم
my other books کتابهای دیگر من
our books کتابهای ما
our books کتابهامان
books رزرو کردن توقیف کردن
various books کتابهای گوناگون یا مختلف
these books are their این کتابهامال ایشان است
those books are yours ان کتابها
those books are yours مال شما است
books کتاب
books درکتاب یادفترثبت کردن
many books چندین کتاب
one for the books <idiom> چیز غیر عادی
he took to books زدبکتاب
i have as many books as you هر چند
i have as many books as you کتاب شما دارید منهم دارم
he took to books پرداخت به کتاب خواندن
keep books <idiom>
keep books دفترداری کردن
to keep books دفترداری کردن
f. of books عاشق کتاب
i had many books he had none من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
d.'s books ورق
books مجلد دفتر
f. of books مایل به کت اب
books فصل یاقسمتی از کتاب
telephone books دفتر تلفن
comic books کتاب کاریکاتور
comic books کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
log books دفتر رخدادهای روزانه
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
log books رخداد نگاشت
phone books کتاب راهنمای تلفن
Stackup the books. کتابهارا روی هم بچین
We have two books extra. دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
telephone books راهنمای تلفن
hit the books <idiom> برای کلاس آماده شدن
My books are all scattered. کتابهایم همه پرت وپلاشده اند
Enter it in the books . آنرا دردفاتر وارد کنید
to borrow up to ... books تا... [مدتی] کتاب قرض گرفتن
phone books دفتر حاوی شمارههای تلفن
log books رخداد نامه
to be in ones good books موردالتفات کسی بودن
prayer books دعانامه
talking books صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
books of this type این نوع کتابها
list of books فهرست یا صورت کتابها
leave your books w me درنظر
leave your books w me برای
leave your books w me پیش
inspired books کتابهای الهام شده
i owe for all my books پول همه کتابهای خود راقرض کردم
collecting books وصول مطالبات
heretical books کتب ضلاله
prayer books نماز نامه
prayer books کتاب نماز
to be in ones black books مغضوب کسی واقع شدن
the books that you bought کتابهایی که شما خریدید
the books hereof کتابهای این کتابخانه
sibilline books کتابهای فالگیر رومیان باستان که میگفتندزنهای غیبگو نوشته اند
heretical books کتب ضلال
sacred books کتب مقدسه
sacred books کتابهای مقدس
cash books دفتر نقدی
the fire books of moses اشعاریا کتابهای پنجگانه توراه
in one's good books (graces) <idiom> موردعلاقه شخص قرار گرفتن
coffee-table books کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
the desk is piled with books کتابهادر روی میزانبوه شده اند
the desk is piled with books میز از کتاب انباشته شده است
Put the books back on the shelf. کتابها را بگذار توی قفسه سر جایش
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com