Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
long circuiting
دورنگری
Other Matches
short circuiting
میان بر زدن
Dont be long. Step on it . Dont take long over it . Get a move on.
طولش نده (زود باش )
as long as
ازوقتی که
as long as
از زمانیکه
at long last
عاقبت
at long last
اخرالامر
before long
بزودی
before long
بهمین زودی
for long
مدت زیادی
for long
خیلی
as long as
بمدت طولانی
as long as
تا زمانیکه بمقدار زیاد
as long as
بشرطی که
long off
موضع گرفتن در جلو توپزن ودور از او در یک طرف
at long last
بالاخره
long little
پاینده باد
long little
زنده باد
come a long way
<idiom>
برنامه بزرگی ریختن
as long as
<idiom>
به شرط اینکه ،به این شرط که
See you again . So long.
به امید دیدار
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
get a long with you
بروپی کارت
go long
تلاش درپاس طولانی بجلو
how long
تاکی تاچه وقت چقدر
not long a
چندوقت پیش
so long as
مادامی که بشرطی که
so long as
تاوقتی که
so long
بامیددیدار
so long
خدا حافظ
not long a
مدتی نگذشته است
not long a go
چندی پیش
not long a go
همین تازگی ها
long a go
مدت زیادی پیش
long a go
مدتی پیش
long a
مدت مدیدی بعد
long a
مدتهاپس ازان
how long since is it?
چندوقت است
very long
شعاع عمل زیاد
very long
برد خیلی زیاد
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
it will not take long
طولی
it will not take long
نخواهدکشید
it will not take long
مدت زیادی نمیخواهد
long course
استخر 05 متر
How long will it take?
چقدر طول می کشد؟
long-
طی مسافت زیاد توپ
long-
مناسب بودن
long-
دراز
long
توپ بلند به اوت
long
بلند
long-
بلند
long-
طولانی
long-
مدت زیاد
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
طولانی
long
مدت زیاد
long-
:اشتیاق داشتن
long-
طولانی طویل
long-
مدید
long-
کشیده
long
مناسب بودن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
توپ بلند به اوت
how long since is it?
چند وقت پیش بوده است
long
دراز
long
طولانی طویل
long
مدید
I've known her at least as long as you have.
آشنایی من با او
[زن]
کمک کمش به اندازه مدت آشنایی تو با او
[زن]
است.
long
کشیده
long-
دیر گذشته ازوقت
long on
موضه گرفتن در جلو توپزن ودور از او در طرف دیگر
long
طی مسافت زیاد توپ
long
دیر گذشته ازوقت
long
:اشتیاق داشتن
to say so long to somebody
با کسی خداحافظی کردن
long thrust
وضعیت سخمه بلند
long tom
توپ دریایی دور رس یاساحلی
long thrust
سخمه بلند
long thrust
تک نفوذی طولانی یادوردست
long tom
درخت الواراسترالیایی
long ton
تن بزرگ
not long ago
اخیرا
long range
مربوط به اینده دور
long shot
کسیکه درمسابقات
night long
از سر شب تا بامداد
long tom
تغار یا فرف مخصوص طلاشویی
long windedness
روده درازی
long wind
طاقت زیاد دویدن
long wind
دراز نفسی
long tongue
پر حرفی
long tongue
وراجی
long windedness
پرگویی
long ton
تن بزرگ معادل با 6101کیلوگرم
not long ago
چندی پیش
long robe
صورت کشیده
long sight
نظر دوررس
long recoil
عقب نشینی طولانی
long sighted
دوربین
long sighted
تیزبین
long sighted
دوراندیش
long sightedness
دوربینی
long recoil
طول عقب نشینی زیاد
long range
جنگ افزار با برد زیاد یا برد بلند اتش دوردست
long sight
دوربینی
long shunt
شنت دراز
long shot
شرکت کنندهای که احتمال پیروزی کمی دارد
long robe
ردای بلند
long run
بلند مدت
long run
دراز مدت
long run
مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
long sea
دریایی که خیزابهای بزرگ ومنظم دارد
long shore
کرانهای
long shoreman
گماشته بارگیری و بار خالی کنی در بندریا ماهی گیری در کرانه
long shot
شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
long sightedness
دور اندیشی
long siht
دور بینی
long suffering
زحمت کش
long suffering
سختی کش
long shore
وابسته بدریا کنار
long range
طول المدت
long suffering
بردباری رنجبری
long suffering
زحمت کشی
long term
دراز مدت
long term
طویل المدت
long range
دیرپای دور رس
long range
دور
long range
دور برد
long siht
نظردور رس
long splice
پیوند بلند
long spot
موضع گیری توپگیری مستقیما" پشت سر محافظ میله ها
long string
خط فرضی از وسط طول میزکیسه دار بیلیارد
long suffering
رنج کش
long suffering
رنجبر
long range
با برد زیاد
long term
بلند مدت
I will not detain you long.
خیلی وقتتون رو نمی گیرم.
in the long run
<idiom>
آینده دور،درآخر
over the long run
<idiom>
درآخر
long shot
<idiom>
شرط بندی روی چیزی که بنظر میآید ناموفق باشد
long haul
<idiom>
مدت درازی بین کاری که ادامه داد
long haul
<idiom>
مسافت دراز یا سفرکردن
long face
<idiom>
افسرده وغمگین
all day long
<idiom>
تمام روز
How long were you away from Iran ?
چه مدت درایران نبودید ؟
With a long face .
با لب ؟ لوچه آویزان ( اشاره به ناکامی وعدم موفقیت )
He did not live long enough to …
آنقدر عمر نکرد که ...
I had a long talk with him.
با ایشان مفصلا" صحبت کردم
With a long face .
با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
Once in a while. At long intervals.
دیر به دیر
We have a long journey before us .
مسافرت طولانی در پیش داریم
long-running
آنچهمدتهادرحالاجراباشد
long-lost
کسیکهمدتهایمدیدیاسترویتنشدهاست
In the long run right will out.
<proverb>
یق بالاخره آشکار مى شود .
I will not detain you long.
خیلی وقتتان را نمی گیرم.
long ball
[شوت کردن بلند توپ]
[فوتبال]
long term
<adj.>
بلند مدت
long term
<adj.>
دراز مدت
to be long in coming
خیلی طولش میدهد تا بیاید
[برسد]
long-house
مسکن اشتراکی
long gallery
راهرو طویل
long gallery
اتاق طویل
in the long run
در دراز مدت
How long can I park here?
چه مدت می توانم اینجا پارک کنم؟
How long does it take by car?
با اتومبیل چقدر طول می کشد؟
How long does it take on foot?
پیاده چقدر طول می کشد؟
How long does the crossing take?
چه مدت این مسافرت دریایی طول می کشد؟
What's taking so long?
چرا اینقدر طول میکشد؟
How long will you be staying?
چه مدت میخواهید بمانید؟
long-lasting
طولانیمدت
long-awaited
زمانانتظار
to take long views
دور اندیشی کردن
to pound a long
سنگین رفتن
to pound a long
کوبیدن و رفتن
to draw the long
اغراق گفتن
third long period
تناوب بزرگ مرتبه سوم
the long robe
پیشه قضائی
the long robe
لباس قضائی
the long and the short of it
<idiom>
نتیجه کلی
the long and the short of it
<idiom>
آنچه گفتنی است
take long views
دوراندیش بودن
second long period
تناوب بزرگ دوم
of long standing
بادوام
of long standing
طولانی
of long duration
مدید
of long duration
دیرپای
of long continvance
ماندگار
long-drawn-out
دور و دراز
long-drawn-out
طویل
long vacation
تعطیلاتتابستانی
long residue
پسماندهتولیدشده
long residue
باقیمانده
long peroneal
ماهیچهیبلندخارجساقپا
long palmar
ماهیچهیکفدستیبلند
long adductor
ماهیچهبلندکشالهران
year-long
یک ساله
year-long
به مدت یک سال
year-long
یک سال
long-time
دراز مدت
long-time
دیرین
long-standing
از دیرگاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com