English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (9 milliseconds)
English Persian
lost cause جنبش یا آرمان از دست رفته
lost cause هدف تحقق نیافتنی
Search result with all words
lost گمشده
lost از دست رفته ضایع
lost زیان دیده
lost شکست خورده گمراه
lost منحرف
lost مفقود
lost گم شده
lost گلوله ناپیدا
lost از دست رفته تلف شده
lost ضاله
contact lost تماس قطع شد
contact lost هدف ازمیدان تعقیب خارج شد
contact lost هدف گم شد
lost article لقطه
lost article شیئی گمشده
he lost his reason عقل یا هوش خودرا ازدست داد
he lost the seat مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
he lost the seat دوباره بوکالت برگزیده نشد
i have lost all patience طاقتم طاق شده است
i lost my a دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
i lost my friends دوستان خود را از دست دادم دوستانم از من جدا شدند
i lost sight of it از نظرم نهان گشت
i lost the train قطار را از دست دادم
i lost the train به قطار نرسیدم
lost and untraceable غایب مفقودالاثر
lost animal حیوان ضاله
lost animal حیوان گمشده
lost ball گوی گم شده در مسیر بازی گلف که به فاصله 5 دقیقه پیدا نشود
lost chain زنجیره از دست رفته
lost chain زنجیره گم شده
lost child طفل لقیط
lost cluster تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
lost head افت بار
lost mass افت جرم
lost target تیر خطا
lost time زمان مفقوده
lost time زمان گمگشته
lost wax process فرایند مدلهای مومی
lost wax process ریخته گری با مدلهای مومی
she has lost her roses چهره گلگونش زعفرانی شده است
sleep was lost to me خواب بمن حرام شد
the army lost heavily ارتش تلفات سنگین داد
to recover lost time وقت گمشده را جبران کردن)
to sighfor lost days افسوس روزهای تلف شده راخوردن
we lost sight of him از نظر ما ناپدید شد او را گم کردیم
lost causes جنبش یا آرمان از دست رفته
lost causes هدف تحقق نیافتنی
long-lost کسیکهمدتهایمدیدیاسترویتنشدهاست
Did you ever find that pen you lost ? قلمت که گم شده بود پیدا کردی ؟
He has lost count. حساب از دستش دررفته
I did it unwittingly. I lost count. از دستم دررفت
We lost our way in the dark. راهمان راتوی تاریکی گه کردیم
I have lost a lot of blood. خون زیادی از من رفته است
He lost everything that was dear to him. آنچه برایش عزیز بود از دست داد
She lost her loved ones . تمام عزیزانش را از دست داد
I have lost my interest in football . دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
The ship and all its crew were lost . کشتی با کلیه سر نشینانش گه ( مفقود ) شد
I have lost my wallet . کیف پولم را گه کرده ام
She lost her way home . راه خانه اش را گه کرد
She lost her husband in the crowd . شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
Get lost ! scram ! Beat it! Get out !Get out of my sight ! Be off with you ! برو گمشو !
We lost the case . We were convicted. دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
To be lost . To disappear . ازمیان بر افتادن
Get lost! <idiom> دورشدن
no love lost <idiom> سوء نیت ،احساسبدی داشتن
lost property office دفتر اشیای گم شده
to count for lost از دست رفته بحساب آوردن
lost documents اسناد و مدارک گم شده
Time lost cannot be won again. <idiom> فرصت غنمیت است نباید از دست داد.
to get lost گمراه شدن
to get lost گم شدن
to get lost گم کردن
lost document مدرک گم شده
We should not have lost sight of the fact that ... ما نباید فراموش می کردیم در نظر بگیریم که ..
He lost control of the car and swerved towards a tree. او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com