Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
low fuel warning light
چراغهشدارکمبودبنزین
Other Matches
warning light
چراغ خطر
warning light
لامپ خطر
battery warning light
چراغهشدارباطری
The warning light seems to have malfunctioned.
چراغ خطر به نظر می رسد دچار نقص فنی شده است.
on-air warning light
نورهشدارنورروشن
oil warning light
چراغهشدارروغن
main beam warning light
اشعهاصلینورهشداردهنده
seat-belt warning light
چراغهشدارکمربندایمنی
door open warning light
چراغهشداربرایبازبودندر
warning
توجه به خط ر ممکن
warning
اژیر هشدار
warning
اطلاع
as warning to
برای عبرت
as a warning to others
برای عبرت دیگران
warning
که روشن میشود تا نشان دهد یک چیز خط رناک ممکن است رخ دهد
warning
اشاره
warning
زنگ خطر
warning
تحذیر
warning
اعلام خطر
warning
عبرت
warning
اخطار
warning
هشدار
warning
اخطاریه دادگاه
warning
اگهی
warning
خبر
warning
اعلام خطر کردن هشدار
early-warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
warning sign
علامت احضار
storm warning
پرچم قرمز با مرکز سیاه یا 2چراغ قرمز بعلامت باد شدید
warning signal
علامت خطر
early-warning
اعلام خطر کردن
early warning
اعلام خطر کردن
warning system
سیستم الارم
warning sign
علامت اخطار
warning radar
رادار هشدار دهنده
early warning
اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
warning cries
فریادهای هشدار
warning line
خط اخطار
warning net
شبکه اعلام خطر
warning net
شبکه اژیر
warning order
دستور اگهی
warning order
دستور اماده باش اعلام اماده باش
warning pipe
لوله سرریز
warning pipe
لوله خبر
issue a warning
اخطار صادر کردن
warning system
سیستم خبردهنده
local warning
اعلام خطر محلی
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
warning agent
گند گاز
warning lights
چراغهشدار
warning device
وسیلههشدار
warning track
منطقهجریمه
warning signal
علامت اعلام خطر
He took no heed of my warning.
به اخطار من توجهی نکرد
warning plate
صفحههشدار
danger warning level
مقدار موجودی کالا که میبایست همیشه در انبارموجود باشد
danger warning level
حداقل موجودی
airspace warning area
منطقه اعلام خطر هوایی
airborne early warning
راداراعلام خطر نصب شده روی هواپیما
air alert warning
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
small craft warning
پرچم قرمز یا چراغ قرمزبعلامت باد شدید و دریای خطرناک
control and warning center
سیستم کنترل و اعلام خطر
foil warning line
حلقهاخطارخنثیکننده
air warning net
شبکه اعلام خطر هوایی
airborne early warning
اعلام خطر هوابرد
sabre and epee warning line
خطهشداردرمسابقهاپوشمیشیربازی
oil pressure warning indicator
شاخصهشدارفشارروغن
bi fuel
کار کند
bi fuel
موتور حرارتی که میتواند بادو نوع سوخت
fuel
غذا
fuel
تحریک کردن تجدید نیرو کردن
fuel
بنزین
fuel
سوخت موتور
fuel
سوخت گیری کردن
fuel
سوخت دادن
fuel
اغذیه
fuel
سوخت
fuel
تقویت سوخت گیری کردن
fuel
سوخت ماده قابل اشتعال
fuel
ماده انرژی زا ماده کارساز
Drive on dimmed headlights !
[Warning to drivers]
با نور پایین حرکت کنید!
[هشدار به رانندگان]
fuel oil
مازوت
fuel oil
نفت کوره
fuel economy
اقتصاد سوخت
fuel gauge
نمایشبنزین
fuel gas
سوخت گازی
fuel tank
مخزن سوخت
type of fuel
نوعسوخت
fuel tank
باک
jet fuel
سوختجت
fuel meter
سوخت سنج
fuel injector
انژکتورسوخت
aviation fuel
سوخت هواپیما
fuel manifold
چندراهی سوخت
bunker fuel
سوخت یا گازوییلی که به مصرف خود کشتی می رسد
fuel pump
پمپ بنزین
fuel rod
میلهسوخت
chemical fuel
سوخت شیمیایی
fuel pellet
ساچمهسوخت
fuel storage
انبار سوخت
fuel oil
نفت سیاه
domestic fuel
سوخت خانگی
fuel lines
خطوطسوخت
gas fuel
سوخت گازی
liquid fuel
سوخت مایع
unusable fuel
سوخت غیرقابل استفاده
thickened fuel
سوخت جامد
hypergolic fuel
سوخت فوق حساس
hypergolic fuel
سوخت خیلی حساس به اشتعال
thickened fuel
سوخت تغلیظ شده
fuel filter
صافی بنزین
fuel pump
پمپ سوخت
fuel filter
صافی سوخت
fuel engineering
مهندسی سوخت
fuel endurance
میزان تکافوی سوخت
fuel endurance
قدرت پایداری سوخت
fuel cell
پیل سوختی
fuel consumption
مصرف سوخت
fuel gas
گاز
fuel control
کنترلسوخت
fuel bundle
متمرکزکنندهسوخت
solid fuel
سوخت جامد
peptized fuel
سوخت تغلیظ شده
fuel injection
سوخت رسانی
fuel tap
شیر سوخت
power fuel
سوخت
fuel grade
درجه سوخت
rocket fuel
سوخت راکت
fossil fuel
سوخت سنگوارهای
rocket fuel
سوخت موشک
raw fuel
سوخت خام
fuel control unit
واحد کنترل سوخت
fuel injection system
سیستم تزریق سوخت
fuel air pump
بوستر سوخت
fuel handling sequence
سکونساستعمالسوخت
failed fuel canning
قوطیکردنسوختمصرفشده
fuel: natural uranium
سوختاورانیمطبیعی
air/fuel mixture
مخلوطهواوسوخت
failed fuel bay
صفحهسوختمصرفشده
flexible fuel tubing
لوله سوخت رسانی قابل انعطاف
fuel transfer pipe
لولهانتقالسوخت
fuel tank flap
درباکبنزین
external fuel tank
مخزنسوختبیرونی
fuel: enriched uranium
سوختاورانیم
to add fuel to fire
آتش را دامن زدن
to add fuel to fire
نمک بر زخم پاشیدن
specific fuel consumption
مصرف سوخت ویژه
fuel tank vent
هواکش تانک سوخت
air/fuel ratio
نسبت هوا به سوخت
spent fuel port
قسمتسوختمصرفشده
fuel supply line
لوله سوخت رسانی
fuel reserve tank
مخزن ذخیره سوخت
fuel oil mixture
مخلوط روغن و سوخت
fuel supply pump
پمپ سوخت رسانی
new fuel storage room
اتاقذخیرهسوختجدید
canned failed fuel
لولهسوختزائد
spent fuel storage bay
صفحهذخیرهسوختمصرفشده
fuel air mixture ratio
نسبت مخلوط سوخت و هوا
To add fuel to (fan) the flames.
آتش را دامن زدن
bladder type fuel call
باک لاستیکی
The bus stopped for fuel
[ to get gas]
.
اتوبوس نگه داشت تا بنزین بزند.
brake specific fuel consumption
مقدار سوخت مصرف شده درواحد زمان برای تولید واحدقدرت
fuel cooled oil cooler
خنک کننده روغن که در ان ازسوخت بعنوان ماده خنک کننده استفاده میشود
diesel fuel oil filter
صافی سوخت موتور دیزل
bladder type fuel cell
باک لاستیکی
to s e the light
زاییده شدن
to i. light from anything
گذر کردن روشنایی
to s e the light
بدنیا امدن
to s e the light
توی خشت افتادن
inward light
نور داخلی
inward light
نور باطنی
inward light
اشراق
to come to light
معلوم شدن
to come to light
روشن شدن
light come light g
باد اورده را باد
very light
خیلی سبک
one's light s
نهایت کوشش را در حدودتوانایی یا استعداد خود بعمل اوردن
in the light of
بشکل
light out
ناگهان رفتن
light value
مقدار نور
in the light of
نظریه
in the light of
از لحاظ
light out
بسرعت ترک کردن
light come light g
میبرد
very light
خیلی روشن یا کم رنگ
light
بچه زاییدن
light
دیود نیمه هادی که در اثر اعمال جریان نور منتشر میکند.
light
امکان کامپیوتری به صورت قلم که حاوی یک وسیله حساس به نور است که میتواند پیکسهای روی صفحه ویدیو را تشخیص دهد.
light
نانومتر nm که به شخص امکان دیدن میدهد
light
<adj.>
رنگ روشن
Something light, please.
لطفا یک چیز سبک.
light
چراغ برق
light
چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
in light of
<idiom>
به علت
see the light
<idiom>
متوجه اشتباه شدن
out like a light
<idiom>
(زود خوابیدن)خیلی سریع به خواب رفتن
light up
<idiom>
ناگهان شادوخوشحال شدن
to i. light from anything
حائل نورشدن
light
منبع نور سیگنال نور
light
چراغ راهنمایی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com