English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (7 milliseconds)
English Persian
low relief نقش نیم برجسته
Search result with all words
relief اسودگی
relief راحتی
relief فراغت ازادی
relief اعانه
relief کمک
relief امداد
relief رفع نگرانی
relief تسکین
relief حجاری برجسته
relief خط بر جسته
relief برجسته کاری
relief تشفی
relief ترمیم اسایش خاطر
relief گره گشایی جبران
relief جانشین
relief تسکینی
relief کاهش
relief تحفیف
relief معافیت
relief رهایی
relief مرخصی تعویض نگهبانی عوارض زمین
relief شکل فاهری و پست و بلندی
relief نقشه برداری عوارض زمین
relief کم کردن
relief خلاص کردن
bas relief برجسته کوتاه
bas relief نقش کم برجسته
bas-relief برجسته کوتاه
bas-relief نقش کم برجسته
air relief cock مجرای تهویه
basso relief برجسته کوتاه
by way of relief برای تنوع
compensating relief valve شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
discomfort relief ratio بهر راحتی- ناراحتی
eleemosinary relief دستگیری خیر خواهانه یامجانی
emergency relief رهایی از بلایا
emergency relief رهایی ازمصایب غیر مترقبه
half relief نیم برجسته
mezzo relief نیم برجسته
high relief نقوش برجسته
high relief نقش تمام برجسته
in relief برجسته
in relief بطور برجسته
narrative relief نقش برجسته توصیفی
narrative relief نقش برجسته روایتی
out relief دستگیری مردمی که در بنگاه اعانه بودباش ندارند
outdoor relief اعانه بمردمی که بیرون ازبنگاه اعانه زندگی می کنند
pauper relief اعانه
pauper relief بینوایان
prossure relief valve شیر خلاص فشار
refugee relief نجات پناهندگان
refugee relief کمک به پناهندگان و فراریان ازمنطقه جنگی
relief angle زاویه ازاد
relief angle زاویه خلاصی
relief commander گروهبان پاسدار یا پاسبخش
relief emboss برجسته
relief emboss نقشه برجسته
relief fund وجوه اعانه
relief hole سوراخی در ورقههای فلزی که تلاقی دو خم را بدون تاب برداشتن صفحه ممکن میسازد
relief in place تعویض در محل
relief in place تعویض یکانها در محل
relief interval استراحت متناوب
relief map نقشه برجسته
relief map نقشه برجسته نما
relief maps نقشههای توپوگرافی نقشههای هندسی زمین
relief of sentry عوض نگهبان
relief time زمان استراحت
relief valve شیر اطمینان
relief valve شیر فشارشکن
relief valve شیر خلاص
relief well چاه فشارشکن
relief well چاه تخلیه
relief well چاه بارشکن
shaded relief عوارض مشخص یا بسیارناهموار
stucco relief گچبریهای برجسته
terrain relief شکل فاهری زمین
terrain relief پستی وبلندی زمین
to bring out in relief برجسته یا روشن کردن
to stand out in relief برجسته یا روشن بودن
work relief استراحت توام با کار
air relief valve دریچههوا
pressure relief valve دریچهتخلیهفشار
pressure-relief valve دریچهتخلیهفشار
relief printing چاپگربرجسته
tax relief کاهشمبلغمالیاتی
debt relief بخشش بدهکای
debt relief صرف نظر از بدهکاری
relief نقش یا گل برجسته [این امر در فرشبافی بیشتر در هنگام بافت چهره انسان، گاه نقوش حیوانات و یا استفاده از آیات، کلمات و شعر در متن و یا حاشیه فرش بکار می رود.]
bas-relief برجسته کاری
high relief برجستگی زیاد
relief [from pain] تسکین [درد]
relief [from pain] کاهش درد
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com