English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (3 milliseconds)
English Persian
low water mark نشان جزر کامل
low water mark منتهای بدی اوضاع
Search result with all words
high water mark بالاترین داغ اب
high-water mark بالاترین داغ اب
safe water mark علامتآببیخطر
Other Matches
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
mark پایه نقطه
mark هدف
mark مارک
mark نشان علامت
mark نشانه
mark مرز
mark داغ
mark نمره
mark ارزه
mark علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark علامت
mark کارت از پیش چاپ شده با فضایی برای حروف علامتدار
mark نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
mark قرار دادن نشانه بلاک در ابتدا و انتهای بلاک متن
mark بعنوان سیگنال استفاده میکند
mark کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
mark up سود توزیع کننده کالا
mark حد
mark علامت گذاشتن
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark بل گی_ری خوب
mark 01امتیاز کامل بولینگ مهارک_ردن ح_ریف
mark نشانه کردن حریف
mark پایه
mark اثر
mark علامت نشانه هدف
mark up افزایش قیمت
mark علامت گذاری
mark نمره گذاری کردن علامت
mark توجه کردن
mark نشان کردن نشان
mark سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
below the mark پایین تر از میزان مقر ر
mark وسیلهای که داده را کارتهای مخصوص که حاوی علامت هدایت یا مغناطیسی است می خواند
mark-up سود توزیع کننده
to mark off جدا کردن
mark off خط کشیدن
mark درجه
mark of d. نشان امتیازیا افتخار
to mark out one's course طرحی برای رویه خود ریختن
mark علامت گذاری کردن
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
mark down کاهش قیمتها
mark down کاهش قیمت
beside the mark خارج ازموضوع
beside the mark پرت
mark down پایین اوردن قیمت
mark down تنزل قیمت
mark up نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
mark ایه
mark-down قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
mark گواهی
mark مدرک
mark نشان
mark علامت گذاری روی چیزی
group mark علامت گروه
hash mark علامت چاپ که به عنوان نشانه کپی سخت یا نشانگر به کار می رود
group mark نشان گروه
hash mark قسمتی از زمین پس از عبوراز خط یک یاردی
hash mark خط شروع مسابقه
hash mark خط نشان
index mark علامت شاخص
hall mark دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
interogation mark نشان پرسش
hall mark نشان عیارکه ازطرف
frequency mark علامت فرکانس
file mark علامت فایل
black mark سابقهی بد
dead mark انداختن تمام میله ها دراخرین بخش مسابقه بولینگ
centre mark نقطهمرکزی
Deutsche Mark واحدپول
crop mark در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
guide mark نشانهراهنما
lateral mark علامتکناری
special mark علامتمخصوص
check mark علامت کنترل
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
center mark مرکز سوراخ
calibration mark علامت کالیبراسیون
The would left a mark. جای زخم باقی ماند
To overstep the mark. To go too far. از حد معمول گذراندن
block mark نشان کنده
birth mark ماه گرفتگی
You mark my words. این خط واینهم نشان
drag mark محل فشار
ear mark نشان
check mark علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
frequency mark نشانه فرکانس
floating mark نقاط ایستگاه برجسته بینی
floating mark نقاط مواج عکس هوایی
finger mark با انگشت چرک کردن
finger mark اثر انگشت
space mark علامت فاصله گذاری
file mark نشان پرونده
field mark نشان میدان
we missed our mark تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
word mark نشان کلمه
word mark علامت کلمه
end mark علامت بی پایان
end mark نشان خاتمه
end mark نشان انتها
ear mark نشان کردن
Trade mark. علامت تجارتی
trade mark علامت تجارتی
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
tide mark داغ مد
tide mark علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
stonemason's mark نشان سنگ کار
stonemason's mark علامت سنگتراش
shoulder mark نشان سردوشی علایم سردوشی
shoulder mark درجه روی دوش
shoulder mark درجه سردوشی افسران
shoulder mark نشان سردوشی
sea mark خطی که حدجزرومدرانشان میدهد
sea mark راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
ripple mark شیارسطح چوب
to impress a mark on something چیزیرانشان کردن
to make one's mark برجسته شدن
trade mark علامت بازرگانی
trade mark علامت تجاری
upto the mark داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
to miss a mark خطا کردن
to miss a mark نشانی را نزدن
to mark time در جا زدن
to mark good نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to mark out a ground حدود زمینی را تععین کردن یانشان دادن
to make one's mark مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
repeat mark خال
press mark علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
mark time در جا زدن در جا قدم رو
mark time فرمان در جا
mark sensing نشان دریایی
mark sensing نشان یابی
mark sensing علامت زدن با مداد نرم
mark sensing نشان گذاری
mark sensing نشان دریابی
mark sense نشان گذار
mark sense نشان دریاب
mark out a ground تحدید حدود زمین
mark of mouth نشان پیری در اسب که ازگودی دندانش پیدا است
mark condition شرط علامت
mark time! در جا
mark time! !
pock mark ابله
plimsoll mark خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
plimsol mark علایم بارگیری
plimsol mark مارک بارگیری
plate mark طرف ودولت روی سیمینه وزرینه گذاشته میشود
plate mark انگ
plate mark نشان عیار
piece mark شماره شناسایی که روی قطعات و وسایل حک میشود
pencil mark نشان مدادی
mother's mark خال
match mark جفتن و جور کردن قطعات
to hit a mark نشانی را زدن
mark condition وضعیت نشان
bench mark نشان
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
bench mark شاخص مبداء
question mark علامت سوال
quotation mark علامت نقل قول
quotation mark نشان نقل قول
tape mark نشان نوار
mark-ups سود توزیع کننده
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
exclamation mark علامت تعجب
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
mark time <idiom> با ضرب اهنگ پا را تکان دادن
accent mark یکی از علائم تکیه در موسیقی
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
wide of the mark <idiom> از هدف به دور بردن ،نادرست
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
bench mark رپر
bench mark انگپایه
bench mark نشانه مبنا
bale mark مشخصات عدل
mark-downs قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
ear mark داغ گوش
bench mark نشانه
bench mark علائمی که در روی انها ارتفاع محل نشان داده شده است
You mark my words . ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
strawberry mark لکه برامده و قرمز رنگ مادرزادی در بدن شخص
punctuation mark نشانه چاپ که قابل بیان نیست وی در درک متن کمک میکند
to make one's mark اسم و رسم به هم زدن
question mark پرسش نشان
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
tidal bench mark انگپایه کشندی
tidal bench mark شاخص جزر و مد
mark up price inflation تورم ناشی از افزایش قیمت نسبت به هزینه
penalty kick mark نقطه پنالتی
end of file mark نشان انتهای پرونده
end of tape mark نشان انتهای نوار
mark sense reader نشان خوان
optical mark reader علامت خوان نوری
optical mark reader نشان خوان نوری
optical mark reader علامت نوری خوان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com