English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (2 milliseconds)
English Persian
lunar year سال قمری
Other Matches
A firend last year and an aquaintance this year!. <proverb> پارسال دوست امسال آشنا.
year to year fluctuation نوسانات سالیانه
All the year round. Yes in year out . سالی دوازده ماه ( هر سال )
tenant from year to year مستاجر یک ساله
lunar وابسته بماه ماهتابی
lunar کمرنگ
lunar قمری
lunar ماهی
lunar module اندازهخفیف
lunar month month synodical
lunar eclipse ماه گرفتگی
lunar month ماه هلالی ,priod synodic lunation :syn
A lunar eclipse . گرفتن ماه ( خسوف )
lunar caustic سنگ جهنم
lunar month ماه قمری
lunar eclipse خسوف
lunar day روز قمری
lunar craters دهانههای ماه
lunar craters حفرههای ماه
lunar eclipse گرفت ماه
lunar caustic نیترات نقره بفرمول 3NO Ag
Solar ( lunar ) month . ماه شمسی ( قمری )
year سال
next year سال بعد
year by year همه ساله
in the a. year of درسال خجسته
each year هرسال
f.year old پنج ساله
New Year سال نو
in the a. year of درسال فرخنده فال
in the year one در زمان بسیار پیش
last year پارسال
last year سال گذشته
next year سال دیگر
d. year سال میلادی مسیحی
the f.of the year برگ ریزان
in the year در سال 3491
year in year out سال دوازده ماه
year by year سال بسال
year in year out همیشه
year سنه
year سال نجومی
New Year سال جدید
off year سال کسادی
off year سال کم محصول
within a year در عرض یک سال
off year سال کم فعالیت
year and day مدتی که اگر مجروح ضمن ان بمیردموضوع قتل عمد تلقی میشود
wet year سال پر اب
water year سال ابی که برابر است با اول مهر هر سال تا پایان شهریور سال بعد
wet year سالی که میزان بارندگی از حد معمول سالیانه بیشتراست
year and day یک سال و یک روز
New Year's Eve شب ژانویه
year book سالنامه
school year سال تحصیلی
year-end سالپایانی
year-end وابسته به پایان سال
vintage year سال پرنعمت
New Year's Eve شب سال نو
vintage year سال وفور محصول انگور
work year سال کاری
She shot up last year . پارسال یکدفعه قد کشید
quarter [year] سه ماه
quarter [year] دوره سه ماهه
with each passing year با گذشت هر سال
year of age سال عمر
By the end of the year تا آخر سال
from (since) the year one [American E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
theater of the year تئاتر سال
the year in question سالی که مورد بحث است
year-end پایان سال
year-end سال پایان
year-long یک سال
year-long به مدت یک سال
year-long یک ساله
year-round در تمام مدت سال
year-round همه ی سال
tax year مالیات سالانه
During (in)the current year. درسال جاری
In the year 2000… درسال 2000...
year-round <idiom> همه ساله
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
intercalary year سال کبیسه
New Year's Day روز اول ژانویه که آغاز سال نو مسیحیان است
academic year سال دانشگاهی
academic year سال تحصیلی
all the year round در تمامی یا سرتاسر سال
calendar year سال تقویمی
calender year سال تقویمی
calender year سال کامل تقویم یک سال
callendar year سال
callendar year سال جاری
civil year سال عرفی
dear year سال گرانی
fiscal year دوره مالی
leap year سال کبیسه
light year سال نوری
light-year سال نوری
financial year سال مالی
fiscal year سال مالی
fiscal year سال مالی سال جاری
dry year خشک سال
tropical year سال اعتدالی
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
sabbatical year مرخصی هر هفت سال یکبار
rainy year آبسال
sabbatic year مرخصی هر هفت سال یکبار
sabbatical year در دوران یهودیان باستان سال هفتم که طی آن زمین را آیش می کردند و بدهکاران را می بخشیدند
sidreal year سال نجومی
sluggish year سال رکود
sluggish year سال کسادی
solar year سال خورشیدی
solar year سال شمسی
sothic year سال خورشیدی مصری
the year past سال گذشته
tropical year سال استوایی
natural year سال طبیعی
i wish you a happy new year سال نوسعیدی را برای شما می خواهم
i wish you a happy new year سال نو را به شما شادباش یاتبریک میگویم
last year's produce محصول پارسال
early in the year دراوایل سال
it was sold at 0 year's p بهره برابردرامدسالیانه اش فروخته شد
dry year خشکسال
leave year سال خدمتی
leave year سال کار بدون محاسبه ایام مرخصی یا ترک خدمت
dry year سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
he was born in the year درسال 00000زائیده یامتولدشد
At the beginning of the month (year). سرش ؟ بسنگ خورد
from (since) the year dot [British E] <adv.> از زمان خیلی قدیم [اصطلاح روزمره]
ten year device وسیله ای که هر ده سال یک بار احتیاج به سرویس دارد
At the beginning of the month (year). سر ماه ( سال )
to say so long to the end of the year با سال پیش خداحافظی کردن
The consumption of suger has gone up this year . مصرف شکرامسال با لارفته است
The subsidy will be phased out next year. یارانه دولتی در سال آینده به پایان می رسد.
apparent solar year سال شمسی
apparent solar year سال فاهری شمسی
platonic cycle or year مدت گردش اجرام آسمانی درهمه مدارهای خود و برگشت آنها بوضوح نخستین
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
They live abroad for the greater part of the year. آنها بخش بیشتری از سال را در خارج زندگی می کنند.
As part of my training, I spent a year abroad. درجریان کارآموزیم یکسال را در خارج گذراندم.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com