English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 62 (5 milliseconds)
English Persian
makes ساختن
makes بوجود اوردن
makes درست کردن
makes تصنیف کردن
makes خلق کردن
makes باعث شدن
makes واداریامجبور کردن
makes تاسیس کردن
makes گاییدن
makes ساختمان ساخت
makes سرشت
makes نظیر
makes شبیه
makes تهیه کردن طرح کردن
makes قرار دادن
makes باعث شدن وادار یا مجبورکردن
makes پیمودن
makes رسیدن به ساخت
makes ترکیب
makes حالت
makes طرح کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
makes ساخت ترکیب
Other Matches
He who makes no mistakes makes nothing . <proverb> آن کس اشتباه نمى کند که کارى انجام نمى دهد .
What makes you ask that ? Why do you ask ? چطور مگه؟
What makes you ask that ? Why do you ask ? چطور مگه ؟
That makes it even. این به آن در
to makes suit در خواست کردن
This is more like it. Now this makes sense. حالااین شد یک چیزی
the person who makes مکره
the person who makes to another force to inorder therat a something do
see in the past makes saw فعل see در گذشته sawمیشود
one of the makes lawful محلل
it makes a t. difference تفاوت خیلی زیادی نمیکند
Many a little makes a mickle . قطره قطره جمع گرددوانگهی دریا شود
he makes most noise میکند
She fabricates them. she makes them up . اینها را از خودش می سازد ( درمی آورد)
He makes faces. او دهن کجی میکند.
he makes most noise او از همه بیشتر صدا یا
What one loses on the swings one makes up on the r. <proverb> آنچه کسى در بازى تاب از دست مى دهد روى بازى چرخ و فلک بدست مى آورد .
It makes me sick just thinking about it! وقتی که بهش فکر می کنم می خواهم بالا بیاورم!
It makes my stomach turn [over] . <idiom> دلم را به هم میزند. [اصطلاح روزمره]
practice makes perfect <proverb> کار نیکو کردن از پر کردن است
practice makes perfect کارکن تا استاد شوی
Now you are talking. That makes sense. حالااین شد یک حرف حسابی
practice makes perfect کار نیکو کردن از پر کردن است
he makes rings round them دست انهارا از پشت می بند د
he makes occasional mistakes گاه گاهی اشتباه میکند
he makes a living with hispen بانویسندگی گذران میکند
haste makes waste ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند
haste makes waste تعجیل موجب تعطیل است
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
A still tongue makes a wise head. <proverb> لب بر سخن بستن ,فرزانگى آورد .
Training makes the memory absorb more. آموزش [ورزش حافظه] باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
It makes ones hair stand on end . موبرتن آدم راست می شود
To break a habit makes one ill. <proverb> ترک عادت موجب مرض است .
Smoking makes you ill and it is also expensive. سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
Absence makes the heart grow fonder. <proverb> جدایى و دورى , باعث افزایش علاقه و دوستى مى شود.
Sea [mountain] air makes you hungry. هوای دریایی [کوهستانی] گشنگی می آورد.
A happy heart makes a blooming visage. <proverb> قلب شاد,چهره را بشاش مى سازد .
In the long run fatty food makes your arteries clog up. در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise <proverb> سحرخیز باش تا کامروا باشی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com