English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
manufactured head سر ساخته شده
Other Matches
manufactured ساختن
manufactured عمل اوردن ساخت
manufactured درست کردن
manufactured تولید کردن
manufactured تولید
manufactured مصنوع
manufactured ساخت
manufactured تولیدکردن
manufactured جعل کردن
manufactured goods کالایکارخانهساز
cost of goods manufactured قیمت تمام شده تولید
head to head polymer بسپار سر به سر
keep one's head خونسردبودن
head to head رقابت شانه به شانه
off with his head سرش را از تن جدا کنید
head well چاه پیشکار
head well مادر چاه
to head off عازم شدن [گردش]
head way پیشروی
head way بلندی طاق سرعت
head way پیشرفت
head up بردن قسمت جلوی قایق بسمت باد
Off with his head ! سرش را ببرید !
keep one's head دست پاچه نشدن
head on از طرف سر
head on روبرو
head on نوک به نوک
head-on شاخ بشاخ
head-on از سر
head-on از طرف سر
head-on روبرو
head-on نوک به نوک
head first باکله
head first سربجلو
head first از سر سراسیمه
head-first باکله
head-first سربجلو
head-first از سر سراسیمه
head on از سر
head for به سمت معینی در حرکت بودن
from head to f. ازسرتاپا
go head ادامه بدهید بفرماید
go to head of مست کردن
one way head سریکجهته
R/W head HEAD WRITE/READ
R/W head وسیله
head down دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head off دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head way بجلو
to get anything into ones head چیزیراحالی شدن یافهمیدن متقاعدشدن
to go off one's head دیوانه شدن
with head on سربه پیش سر به جلو
to keep one's head ارام یاخون سردبودن
per head متوسطمیانگین
over head هزینه سربار
get it through one's head <idiom> فهمیدن ،باورداشتن
over one's head <idiom> به مقام بالاتری رفتن
over one's head <idiom> خیلی سخت برای درک
on/upon one's head <idiom> برای خودش
keep one's head <idiom>
head up <idiom> رهبر
go head پیش بروید
head out <idiom> ترک کردن
head-on <idiom> برعلیه کسی بودن
head-on <idiom> فرجام مواجه شدن با
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
head off <idiom> به عقب برگشتن
go to one's head <idiom> مغرور شدن
well head سر چشمه
head on شاخ بشاخ
head سر
head : سرگذاشتن به
head دارای سرکردن
head ریاست داشتن بر رهبری کردن
head دربالا واقع شدن
head سرفشنگ
head عناصر اولیه ستون
head پیش رو
head رهبر یا دسته پیشرو یک ستون
head سرپل توالت ناو
head عازم شدن سرپل گرفتن
head مواجه شدن سرپرستی شدن به وسیله
head توپی کامل و سایر متعلقات
head ضربه با سر
head انتهای میز بیلیارد
head مهم
head عمده
head کله
head راس عدد
head نوک
head ابتداء
head انتها دماغه
head دهانه
head رئیس
head سالار عنوان
head موضوع
head منتها درجه موی سر
head فهم
head خط سر
head فرق سرصفحه
head سرستون
head سردرخت
head اصلی
head طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
head دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
head عنوان مبحث
head موضوع در راس چیزی واقع شدن
head رهبری کردن مقاومت کردن
head دهنه ابزار
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
head اولین عنصر داده در لیست بودن
head افت
head بعد بالایی کتاب یا بدنه
head ارتفاع فشاری
head دادهای که نشان داده آدرس شروع لیست دادههای ذخیره شده در حافظه است
head بخش بالایی وسیله
head شبکه یا بدنه
head وسیله ارتباطی بین آنتن و شبکه کابل تلویزیونی
head راس
head هد
head دماغه
head نوک پیکان
head دستشویی قایق بالای بادبان
round head برگردان
running head خط عنوان هرصفحه در متن
round head سر گرد
rivet head کله پرچ
scald head کچلی
recording head نوک ضبط
sculptured head پیکره سر ادمی
record head نوک ضبط
read head هد خواندن راس خواندن
raise its head پیدا شدن
raise its head پدید امدن
to poke one's head دولادولا راه رفتن
to pitch on one's head از سر پرت شدن
raw head نوک خواندن
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
raw head نوک خواننده
read head نوک خواندن
read head نوک خواننده
sculptured head سردیس
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
heels over head وارونه
swelled head دارای عقاید بزرگ خود فروش
t head bolt پیچ چکشی شکل " T "
to hit someone on the head بر سر کمی زدن
to hide one's head ازشرمساری پنهان شدن پناه بردن
to bob one's head کوتاه کردن موی سر کسی
to gather head قوت گرفتن سرپیداکردن
to gather head نیروگرفتن
tension head بار کشش
the crown of the head فرق سر
swelled head خودخواه
heels over head معلق
shock head انبوه گیسو
shock head دارای موی فراوان
to knock head پیشانی برخاک نهادن
spear head گروه جلودار
spear head گروه نوک درحمله یا سر جلودار
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
to knock head سجود
spindle head سر هرزگرد
splash head پاشش گیر
static head فشار ایستایی
ti lift one's head نیرو گرفتن
my head aches سرم درد میکند
keep one's head above water قصر دررفتن
magnetic head نوک مغناطیسی
keep one's head above water رهایی یافتن
magnetic head هد مغناطیسی
mast head نوک دکل کشتی
movable head با نوک متحرک
moving head با نوک متحرک
navigation head بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
lapping head سمبه فلزی
knock on the head خنثی کردن
lunk head ادم کله خر
knock on the head باطل کردن
lapping head سمبه توپ
letter head سر کاغذ
letter head کاغذیکه نشان چاپی دارد
long head دوراندیشی
long head زیرکی
lose one's head دیوانه شدن
knurled head سر عدسی اج دار
knock one on the head مشت بر کله کسی زدن
knock on the head نقش بر اب کردن
lost head افت بار
net head ارتفاع موثر
output per head تولید سرانه
output per head بازده سرانه
poppet head طناب و قرقره که در بالای تیری نصب شده باشد
poppy head خشخاش ارایش گلدسته واردربالای صندلیهای کلیسا
power head سر موتور
power head نوک نیزه تیراندازی به ماهی
pressure head ارتفاع فشار
print head نوک چاپ
print head هد چاپ
pudding head ادم کودن و نادان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com