Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 43 (7 milliseconds)
English
Persian
many d. of hunger
بسیاری از گرسنگی می میرند
Search result with all words
hunger strike
اعتصاب غذای زندانیان وغیره اعتصاب غذا
hunger strikes
اعتصاب غذای زندانیان وغیره اعتصاب غذا
hunger
گرسنگی
hunger
اشتیاق
hunger
قحطی گرسنه کردن
hunger
گرسنگی دادن گرسنه شدن
hunger
اشتیاق داشتن
hunger drive
سائق گرسنگی
hunger for
ارزوی چیزی
hunger for
اشتیاق به چیزی
hunger pangs
دردهای گرسنگی
iam not patient of hunger
من نمیتوانم تاب گرسنگی رابیاورم
land hunger
از برای بدست اوردن یاملک حرص ملاکی
patience of hunger
تاب گرسنگی
patience of hunger
طاقت گرسنگی
ravenous hunger
گرسنگی زیاد
ravenous hunger
حرص
under the stimulus of hunger
از فشار گرسنگی
under the stimulus of hunger
بر اثرگرسنگی
hunger striker
کسیکهدراعتصابغذاباشد
He fainted from hunger.
از گرسنگی غش کردوافتاد
We suffered hunger for a few days .
چند روز گرسنگی کشیدیم
They must hunger in frost, that will not work in heat.
<proverb>
آنهایی که در تابستان کار نمى کنند بایستى در زمستان گرسنه بمانند.
to suffer from hunger
گرسنه ماندن
hunger
[for something]
هوس
[چیزی را]
کردن
hunger for power
[craving for power]
میل شدید به قدرت
hunger for data
میل شدید به داده ها
hunger strike
اعتصاب غذا
to go on a hunger strike
اعتصاب غذا کردن
hunger-striker
اعتصاب غذا کننده
[زن ]
[مرد]
hunger pain
درد گرسنگی
[پزشکی]
hunger osteopathy
بیماری استخوانی ناشی از گرسنگی
Hunger is the best sauce.
<proverb>
گشنگی بهترین خوشمزه کننده غذا است.
[ضرب المثل ]
to die of hunger
[thirst]
از گرسنگی
[تشنگی]
مردن
hunger cloth
پرده روی صلیب ومجسمه ها
[دوران پرهیز وروزه کاتولیک ها]
sensation of hunger
احساس گرسنگی
ghrelin
[hunger hormone]
گرلین
[هورمون اشتها آور]
[بیوشیمی]
a pang of hunger
احساس ناگهانی گرسنگی
The soldiers died from illness and hunger.
سربازان از گرسنگی و بیماری مردند.
Hunger begets crime.
گرسنگی سبب جرم و جنایت میشود.
I feel faint with hunger.
از گرسنگی احساس ضعف می کنم.
He warned he would go on a termless hunger strike.
او
[مرد]
هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com