English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
English Persian
mark sensing نشان دریابی
mark sensing نشان گذاری
mark sensing علامت زدن با مداد نرم
mark sensing نشان یابی
mark sensing نشان دریایی
Other Matches
sensing تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
sensing مشاهدات
sensing احساس
sensing دریافت
range sensing تخمین زدن برد مسافت یابی کردن
range sensing تخمین مسافت
gas sensing membrance electrode الکترود غشایی گاز حس کن
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
mark نشان
mark علامت گذاری روی چیزی
mark down کاهش قیمت
mark سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
mark علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark وسیلهای که داده را کارتهای مخصوص که حاوی علامت هدایت یا مغناطیسی است می خواند
mark کارت از پیش چاپ شده با فضایی برای حروف علامتدار
mark نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
mark قرار دادن نشانه بلاک در ابتدا و انتهای بلاک متن
mark بعنوان سیگنال استفاده میکند
mark کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
mark-down قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
to mark off جدا کردن
mark of d. نشان امتیازیا افتخار
mark down کاهش قیمتها
mark up سود توزیع کننده کالا
below the mark پایین تر از میزان مقر ر
mark down پایین اوردن قیمت
beside the mark خارج ازموضوع
beside the mark پرت
mark-up سود توزیع کننده
mark down تنزل قیمت
to mark out one's course طرحی برای رویه خود ریختن
mark off خط کشیدن
mark ایه
mark حد
mark مرز
mark درجه
mark پایه نقطه
mark هدف
mark داغ
mark نشان علامت
mark نشانه
mark نمره
mark ارزه
mark up افزایش قیمت
mark up نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
mark مدرک
mark گواهی
mark علامت گذاشتن
mark توجه کردن
mark پایه
mark علامت
mark نشانه کردن حریف
mark 01امتیاز کامل بولینگ مهارک_ردن ح_ریف
mark بل گی_ری خوب
mark مارک
mark هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark نشان کردن نشان
mark علامت گذاری کردن
mark علامت گذاری
mark نمره گذاری کردن علامت
mark اثر
mark علامت نشانه هدف
sea mark خطی که حدجزرومدرانشان میدهد
sea mark راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
shoulder mark درجه سردوشی افسران
shoulder mark درجه روی دوش
mark time! !
shoulder mark نشان سردوشی
tape mark نشان نوار
stonemason's mark نشان سنگ کار
shoulder mark نشان سردوشی علایم سردوشی
stonemason's mark علامت سنگتراش
space mark علامت فاصله گذاری
ripple mark شیارسطح چوب
piece mark شماره شناسایی که روی قطعات و وسایل حک میشود
plate mark نشان عیار
match mark جفتن و جور کردن قطعات
plate mark انگ
plate mark طرف ودولت روی سیمینه وزرینه گذاشته میشود
plimsol mark مارک بارگیری
plimsol mark علایم بارگیری
plimsoll mark خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
pock mark ابله
press mark علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
repeat mark خال
mother's mark خال
tick mark علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
special mark علامتمخصوص
lateral mark علامتکناری
guide mark نشانهراهنما
Deutsche Mark واحدپول
centre mark نقطهمرکزی
black mark سابقهی بد
word mark علامت کلمه
word mark نشان کلمه
The would left a mark. جای زخم باقی ماند
To overstep the mark. To go too far. از حد معمول گذراندن
You mark my words. این خط واینهم نشان
bale mark مشخصات عدل
to make one's mark اسم و رسم به هم زدن
exclamation mark علامت تعجب
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
mark time <idiom> با ضرب اهنگ پا را تکان دادن
wide of the mark <idiom> از هدف به دور بردن ،نادرست
You mark my words . ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
Trade mark. علامت تجارتی
we missed our mark تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
upto the mark داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
to mark down an article بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to mark out a ground حدود زمینی را تععین کردن یانشان دادن
to make one's mark مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
to make one's mark برجسته شدن
to impress a mark on something چیزیرانشان کردن
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
to hit a mark نشانی را زدن
tide mark داغ مد
to mark good بهای کالا را در روی ان نوشتن
to mark good نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
to mark time در جا زدن
trade mark علامت تجارتی
trade mark علامت بازرگانی
trade mark علامت تجاری
to miss a mark خطا کردن
to miss a mark نشانی را نزدن
tide mark علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
check mark علامت کنترل
check mark علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
center mark مرکز سوراخ
calibration mark علامت کالیبراسیون
block mark نشان کنده
birth mark ماه گرفتگی
bench mark علائمی که در روی انها ارتفاع محل نشان داده شده است
crop mark در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
dead mark انداختن تمام میله ها دراخرین بخش مسابقه بولینگ
drag mark محل فشار
file mark نشان پرونده
field mark نشان میدان
end mark علامت بی پایان
end mark نشان خاتمه
end mark نشان انتها
ear mark نشان کردن
ear mark نشان
ear mark داغ گوش
bench mark نشانه
accent mark علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
strawberry mark لکه برامده و قرمز رنگ مادرزادی در بدن شخص
punctuation mark نشانه چاپ که قابل بیان نیست وی در درک متن کمک میکند
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
question mark " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark پرسش نشان
question mark علامت سوال
quotation mark علامت نقل قول
mark-downs قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
mark-ups سود توزیع کننده
accent mark یکی از علائم تکیه در موسیقی
bench mark نشانه مبنا
bench mark شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
bench mark شاخص مبداء
bench mark نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
bench mark رپر
bench mark انگپایه
bench mark نشان
quotation mark نشان نقل قول
file mark علامت فایل
hash mark خط نشان
hash mark خط شروع مسابقه
mark sense نشان دریاب
hash mark قسمتی از زمین پس از عبوراز خط یک یاردی
hash mark علامت چاپ که به عنوان نشانه کپی سخت یا نشانگر به کار می رود
index mark علامت شاخص
interogation mark نشان پرسش
mark condition وضعیت نشان
mark condition شرط علامت
mark sense نشان گذار
pencil mark نشان مدادی
mark of mouth نشان پیری در اسب که ازگودی دندانش پیدا است
mark out a ground تحدید حدود زمین
hall mark نشان عیارکه ازطرف
group mark علامت گروه
finger mark با انگشت چرک کردن
floating mark نقاط مواج عکس هوایی
mark time در جا زدن در جا قدم رو
floating mark نقاط ایستگاه برجسته بینی
hall mark دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
frequency mark نشانه فرکانس
frequency mark علامت فرکانس
finger mark اثر انگشت
mark time! در جا
group mark نشان گروه
mark time فرمان در جا
penalty kick mark نقطه پنالتی
We mark out the tennis court. زمین تنیس راعلامت گذاری کردیم
As a mark of respect ( esteem) . بعلامت احترام
To mark the examination papers . ورقه های امتحان رانمره دادن
optical mark reader علامت خوان نوری
optical mark reader نشان خوان نوری
optical mark reader علامت نوری خوان
optical mark reader علامتخوان نوری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com