English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
market channels مجاری توزیع
Other Matches
channels ابروی پهن
channels ناودان فولاد "یو" شکل
channels روگاه شیار
channels کانال مجرا
channels کانال تلویزیون
channels کانال ساختن
channels شیار دراوردن
channels قسمت عمیق اب
channels گذرگاه ابی
channels ابرو ابراهه
channels باب
channels راهگان
channels اتصال بین یک پردازنده و یک رسانه جانبی که انتقال داده را ممکن می سازد
channels ارسال سیگنال ها یا داده از یک مسیر مشخص
channels اتصال فیزیکی بین دو نقط ه که اجازه ارسال داده میدهد
channels ارسال داده با نرخی بالاتر از توانایی کانال
channels جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channels دستوری به کانال یا واحد کنترل که حاوی اطلاعات کنترلی مثل انتخاب داده یا ریشه هاست
channels بیشترین نرخ ارسال داده روی یک کانال
channels یچ کردن بین آنها
channels 1-صف تقاضای استفاده از کانال . 2-صف داده هایی که روی کانال ارسال شده اند
channels واسط بین کامپیوتر مرکز و وسایل جانبی به همراه یک کانال که سیگنالهای وضعیت را از سایر وسایل جانبی دستور میکند
channels رسانه واسط که به کانالهای مختلف اجازه اتصال میدهد
channels اتصال مستقیم بین کانالهای اصل ورودی / خروجی در کامپیوتر تا ارسال داده با سرعت زیاد را ممکن کند
channels خط ارتباطی برای حمل سیگنالهای داده
channels کانالهای ارتباطی که برای امور خاص هستند
channels تنگه
channels ابراه
channels کانال
channels ترعه مجرا
channels هرگونه نقل وانتقال چیز یااندیشه ونظر و غیره
channels کندن
channels دریا
channels شیاردار کردن
channels خط مشی
channels رسانه
channels ابراهه
channels چانل بی سیم
channels مجرا
channels راه ابی
channels رده
channels انتقال تعویض محل خدمت مسیرانجام کار
channels سلسله مراتب
channels مجرای ابگذری کانال
administrative channels طرق اداری
aviation channels کانالهای هوایی
administrative channels مجاری اداری
official channels مجاری رسمی
official channels طرق رسمی
diplomatic channels مجاری دیپلماتیک
communication channels وسایل ارتباطی
diplomatic channels طرق سیاسی
command channels ردههای فرماندهی
command channels سلسله مراتب فرماندهی سلسله مراتب
communication channels طرق مواصلاتی
market بازار فروش [اقتصاد]
in the market for <idiom> خواستن یا آماده خرید چیزی شدن
down-market رجوع شود به downscale
market value قیمت مناسب برای خریداروفروشنده
market value ارزش
market value در بازار قیمت بازار
market value ارزش بازاری
market value قیمت بازار
market به بازار عرضه کردن
market درمعرض فروش قرار دادن
off-market <adj.> خارج از بورس [فروخته شده ]
outside market بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
market فروختن
market مرکزتجارت
market در بازار دادوستد کردن
market محل داد وستد
market بازار
market share سهم بازار
market socialism سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
market segmentation تجزیه بازار
market structure بنیان بازار
market system نظام بازار
market trends روندهای بازار
market structure ساخت بازار
oil market بازار نفت
over-the-counter market بازرگانی اوراق بهادار در خارج از بورس
market trust بازار انحصاری
narrow market بازار محدود
off-market purchases خرید در بیرون از بورس
market segmentation تقسیم بازار
market risk خطر بازار
market opportunity فرصت بازار
market mechanism مکانیسم بازار
market mechanism طرز کار بازار
market leader دارای رهبریت بازار
market leader پیشرو بازار
market information اطلاعات و دادههای بازار
market imperfection ناقص بودن بازار
market oriented بازاری
market oriented در جهت بازار
market overt بازار اشکار
market survey بررسی بازار
market review بررسی بازار
market prices قیمتهای تعیین شده در بازار
market prices قیمتهای بازار
market price قیمت بازار
market penetration نفوذ به بازار
financial market بازار مالی
market overt بازار عمومی محل خرید و فروش درفضای باز
market imperfection نقص بازار
carpet market بازار فرش
to put on the market درمعرض فروش قرار دادن
market gardener باغکار سبزیکار
market garden مزرعهکاشتسبزیجاتومیوهجاتجهتفروش
to place on the market درمعرض فروش قرار دادن
labour market متقاضیکار
cattle market محلفروشاحشام
to put on the market فروختن
widening of market گسترش بازار
market gardening شغلسبزیکاریوکاشتمیوه
to put on the market به بازار عرضه کردن
to place on the market به بازار عرضه کردن
flea market <idiom> بازارمکاره (بازارکهنه فروشها)
There is no market for it in Iran . درایران مصرفی ندارد
To depress the market . بازار را کساد کردن
On the free market . دربازار آزاد
wage market بازار دستمزد
to rig the market با احتکارویکجاخریدن کالاافزایش وکاهش مصنوعی دربهای کالافراهم کردن
to make a market of با کالای دیگرمعاوضه کردن
seller's market بازاری که در ان اختیار معامله وتصمیم گیری در دست فروشنده است
seller's market بازار فروشنده
security market بازار اوراق بهادار
securities market بازار اوراق بهادار
rig the market با احتکار کالا افزایش وکاهش مصنوعی در قیمت هاایجاد کردن
price market وضع کردن قیمت در انحصار
perfect market بازار کامل
sharing the market تقسیم بازار
soft market بازار با تقاضای خوب
to make a market of معامله کردن
the market is dull بازار کساداست
the market is dull بازار راکد است
target market بازاری که سخت افزار یا نرم افزار مخصوصا برای ان طراحی شود
spot market بازار معاملات نقدی
to place on the market فروختن
spot market بازار نقدی
organized market بازار سازمان یافته
Common Market بازار مشترک جامعه اقتصادی اروپا سازمان متشکل ازکشورهای المان غربی ایتالیا
capital market بازار سرمایه
buyers market بازار خرید
Common Market بلژیک
buyer's market بازار مناسب برای خریدار
buyer's market بازاری که درکنترل خریدارست
buyer's market بازار خرید
bullish market بازار رو به رونق
bullish market بازار احتکاری
commodity market بازار کالا
commodity market بازار کالای مصرفی
Common Market جامعه اقتصادی اروپا
dead market بازار کم فروش
dead market بازار کساد
credit market بازار اعتباری
cornering the market خرید کلی و یکجای کالاهای بازار
cornering the market قبضه نمودن بازار
bullion market بازار شمش
bull the market بازار را گرم کردن
break into the market در بازار رسوخ کردن
market economies اقتصاد بازار
flea market سمساری
money market بازار پول
market research بررسی بازار
market research تحقیقات درخصوص بازار مطالعه وضعیت بازار
market research بازارپژوهی
market research تحقیقات علمی در بازار ودادوستد کالا
market economy اقتصاد بازار
flea market بازار مخصوص فروش اشیاء ارزان قیمت یادست دوم
stock market بورس سهام وارز
stock market بورس کالاهای مختلف
Common Market فرانسه لوکزامبورگ و هلند
bearish market بازار رو به افول
market place بازار
market economies اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
black market دربازارسیاه معامله کردن
black market بازار سیاه
market economy اقتصاد مبتنی بر بازار اقتصاد بازار
free market بازار ازاد
market functions وفائف بازار
Common Market بازار مشترک
market appraisal سنجش بازار
market acceptance پذیرش کالا توسط بازار
loan market بازار وام
labor market بازار کار
open market بازار ازاد
imperfect market بازار ناقص
idols of the market اوهام ناشی از سخن وامیزش
market places بازار
market equilibrium تعادل بازار
market freedom ازادی تجاری
market freedom ازادی بازار
market forces عوامل موثردر بازار
market demand تقاضای بازار
market forces نیروهای بازار
market failure شکست بازار نارسائی بازار
market failure ناتوانی بازار
home market بازار داخل کشور
home market بازار داخلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com