Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
master slave system
سیستم راهبر پیرو
master slave system
سیستم ارباب و برده
Search result with all words
master slave computer system
یک سیستم کامپیوتری متشکل از یک کامپیوتر اصلی متصل شده به یک یا چندین کامپیوترکارپذیر
Other Matches
master slave
ارباب و برده
master slave manipulator
بازو و دست خودکار که به وسیله اپراتوراز فاصله دوری هدایت میشود
master slave manipulator
یک شانه
previous master of a liberated slave
معتق
slave
غلام
slave
پیرو
slave
کامپیوتر ثانوی راه دور یا ترمینال که با کامپیوتر مرکزی کنترل میشود
slave
صفحه نمایش CRT ثانوی متصل به دیگری که دقیقاگ همان اطلاعات را نشان میدهد
slave
بخشی از حافظه سریع که دادهای که CPU به سرعت دستیابی میکند را ذخیره میکند
slave
پردازنده مخصوص که با پردازنده اصلی کنترل میشود
slave
غلامی کردن
slave
زرخرید اسیر
slave
برده
slave
بنده
slave
مملوک
slave
محفظه داده که داده را از باس اصلی می گیرد
slave
ترمینالی که با کامپیوتر اصلی یا ترمینال کنترل شود
slave
سخت کارکردن
female slave
کنیز
white slave
استفاده از زن برای فحشاء تجارت ناموس
galley slave
غلام پاروزن
galley slave
مزدور زحمتکش
galley slave
غلام
negro slave
غلام سیاه
negro slave
غلام زنگی
negro slave
کاکا
female slave
جاریه
slave labour
بردهداری
To emancipate a slave.
برده ای را آزاد کردن
slave drivers
نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
slave mode
حالت پیرو یا برده
slave driver
نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
slave holder
دار
slave holder
زرخرید
slave station
ایستگاه فرعی
slave computer
کامپیوتر برده
slave merchant
برده فروش
slave ant
مورچه کارگر
escaped slave
برده فراری
slave trade
برده فروشی
escaped slave
عبد ابق
male slave or servant
غلام
female slave with a child
ام ولد
female slave with a child
master her from child witha
A slave bought with money is more free than he who.
<proverb>
بنده زر خرید آزادتر از بنده شکم است .
To work like a horse ( dog, slave ) .
مثل خر کا رکردن
old master
نقاشی هر یک از این هنرمندان
master
مهمترین شخص یا وسیله در سیستم . به روزترین و درست ترین فایل
master
آموزش و فهمیدن یک زبان یا فرآیند
master
ارباب صاحب
master
ماهر شدن
master
ماهرشدن
master
جامع
master off
استاد شمشیربازی
master of
سرپرست گروه شکار روباه
master's
فوقلیسانسه-دارایمدرکMAیاMSc
to be a master of
دارا بودن
to be a master of
در اختیار خودداشتن
master
چیره دست شدن
old master
هر یک از نقاشان بزرگ اروپایی قبل از قرن هیجده
master
مجموعه دادههای مرجع لازم برای یک برنامه کاربردی که متناوبا بهنگام میشود
master
رام کردن
master
ارباب استاد
master
کسب مهارت کردن
master
دانشور
master
تسلط یافتن
master
کاپیتان کشتی
master
استاد شطرنج
master
ماهر شدن در چیزی
master
کارفرما
master
رئیس
master
اصلی
master
تسلط یافتن بر
master
استادشدن
master
خوب یادگرفتن
master
چیره دست
master
صاحب
master
پیر
master
مدیر مرشد
the master
در
master
مخدوم
master
نرم افزاری که عملیات سیستم را کنترل میکند
master
داده مرجع که در فایل اصلی ذخیره شده است
master
رسانه مغناطیسی که حاوی تمام برنامههای مورد نیاز یک برنامه کاربردی است
master
سیستمی که هر پردازنده آن اصلی و مخصوص یک کار است
master
کامپیوتر در سیستم چند پردازنده که سایر پردازنده ها و کارهای اختصاص داده شده را کنترل میکند
master
سیگنال زمانی که تمام قط عات سیستم با آن سنکرون می شوند
master
نوار مغناطیسی که حاوی تمام توابع حیاتی سیستم عامل است
master
و وقتی کامپیوتر روشن میشود بار میشود.
master
ترمینالی در شبکه که نسبت به سایرین تقدم دارد و توسط مدیر سیستم برای تنظیم سیستم یا انجام دستورات مقدم به کار می رود
master
قطعه کار اصلی
master
مدل اصلی
the master
خداوند
master
1-دیسکی که حاوی تمام فایلهای یک کار است . 2-دیکی که حاوی کد سیستم عامل کامپیوتر است که پیش از عملیات سیستم باید باز شود
master
اولین کارت پانج در بسته که حاوی اطلاعاتی درباره بقیه کارتهاست
master
سیستم با کامپیوتر کنترل اصلی و یک فرعی که از اصلی دستور می گیرد
master slice
شاه قاچ
master station
شاه ایستگاه
master workman
سرکارگر
cargo master
نوعی هواپیمای باری
property master
متصدی اثاثیهای که در روی صفحه نمایش بکار میرود
wagon master
مسئول واگن
wagon master
رئیس قطار
cargo master
هواپیمای کارگوماستر
candidate master
نامزد استادی شطرنج
beach master
رئیس بارانداز
master service
انشعاب اصلی
master station
ایستگاه اصلی
master station
پست اصلی مخابرات
drill master
مشق دهنده
missile master
دستگاه توزیع اتش کامپیوتری پدافند هوایی
whore master
جنده باز
master cord
ریسماناصلی
Master of Science
فوقلیسانسMSc-
question-master
فردپرسشگردریکمسابقهیاامتحان
master builder
بنای مقاطعه کار
chess master
استاد شطرنج
To be a master of ones craft.
درفن خود استاد بودن
They all acknowledge him master .
همه او را به استادی قبول دارند
drop master
مدیر پرش
drop master
سرپرست پرش
mint master
رئیس ضرابخانه
master stroke
استادی
dock master
راهنمای حوض
master stroke
هنر نمایی
master stroke
شاهکار
master tape
شاه نوار
master tournament
مسابقه ازاد سالانه گلف بین قهرمانان دعوت شده
master workman
سر کارگر
master workman
استاد کار
master's certificate
گواهینامه فرماندهی
pilot master
سر راهنما
master sergeant
سرگروهبان
international master
استاد بین المللی شطرنج
harbor master
رئیس بندر
master builder
معمار
globe master
نوعی هواپیمای باری سنگین چهار موتوره
master builder
معمارباشی
master carpenter
سردرودگر
master carpenter
سرنجار
french master
فرانسه
french master
اموزگار
master clear
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
master clock
شاه زمان سنج
harbor master
مامور تنظیم حمل ونقل وامور بندرگاه
harbor master
راهنمای بندر
harbour master
رئیس بندر
iron master
اهن ساز
iron master
رئیس کارخانه اهن سازی یا اهن ریزی
language master
اموزگار زبان
language master
زبان اموز
taxing master
مامور وصول مالیات هزینه دادرسی
master at arms
درجه دار انتظامات ناو درجه دار ارشد ناو
head master
مدیر اموزشگاه
head master
مدیر مدرسه
head master
رئیس
he is a past master in
او در استاد یا کهنه کار است
harbour master
مسئول بندر متصدی لنگرگاه
harbour master
متصدی بندر
master clock
زمان سنج اصلی
master compass
قطبنمای الکتریکی اصلی قطبنمای اصلی
truck master
مامور یا سرپرست چندکامیون
master mode
حالت راهبر
master of the horse
کسیکه گماشته بر امورخانواده سلطنتی است میراخور
master of the time
صاحب الزمان
master physician
سر پزشک
master pick
پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
master tooth
پایین ترین دندانه تیغه اسکیت
master plot
نقشه راهنمای اصلی عکس برداری هوایی
master program
شاه برنامه
master race
نژاد برتر
master rod
شاتون اصلی
master routine
شاه روال
master mode
وضعیت اصلی
master mind
عقل کل
master mind
فکر بزرگ
master console
پیشخوان اصلی
master data
شاه داده
master data
شاه دادهها
master data
دادههای اصلی
master document
مدرک اصلی
master file
شاه پرونده
master file
فایل اصلی پرونده اصلی
master in lunacy
مامور رسیدگی به دیوانگی ها
master mariner
ناخدای کشتی بازرگانی
master menu
لیست مبنای جیره غذایی اصلی
master menu
برنامه غذایی اصلی یکان
master sergeant
استوار ارشد نیروی زمینی
sailing master
افسری که موافب راندن کرجیهای تفرجی است
master agreement
چهارچوب توافق
[حقوق]
master agreement
توافق اولیه
scout master
در پیشاهنگی :سر رسد
master of the court
مدیر دفتر دادگاه
master keys
قاعده کلی شاه کلید
master plans
نقشه مجموعه
master keys
کلید چندین قفل
master plan
نقشه کلیات
master plan
نقشه مجموعه
master plans
نقشه کلیات
ring master
رئیس سیرک
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com