Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
maximum load rating
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
Other Matches
maximum current rating
جریان نامی حداکثر
maximum load
بار گذاری حداکثر
maximum load
بار حداکثر
maximum permissible load
بار مجاز حداکثر
to have
[or bear]
a maximum
[minimum]
load of something
حداکثر
[حداقل]
باری را پذیرفتن
rating
ترتیب تقدم
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
rating
دسته بندی کردن
rating
رژیم اسمی
rating
نرخ
rating
درجه رتبه
rating
دسته بندی
rating
سرزنش
self rating
تعیین میزان استعداد خود
rating
درجه بندی
rating
نحوه عملکرد مجاز
rating
ریتینگ
rating
توان نامی توان قدرت
rating
سنجش توان
rating
میزان عوارض
rating
تقویم
rating
نرخ بندی
performance rating
درجه بندی عملکرد
proficiency rating
طبقه بندی بر حسب پایه مهارت یا مهارت شغلی
rating plate
صفحه مشخصات
rating plate
پلاک قدرت
rating scale
مقیاس درجه بندی
rating schedule
مقیاس درجه بندی
cold rating
خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
cetane rating
اشل عددی برای سنجش میزان بهسوزی سوختهای موتورهای دیزل
peer rating
درجه بندی همسالان
continuous rating
کار پیوسته اسمی
nominal rating
کار اسمی
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
engine rating
توان موتور
advancement in rating
ارتقاء درجه
rating curve
منحنی بدههای اندازه گیری شده
credit rating
رتبه بندی اعتباری مشتریان
credit rating
میزان اعتبار
merit rating
درجه بندی شایستگی
motor rating
توان نامی موتور
octan rating
درجه اکتان
service rating
طبقه بندی پرسنلی
rating plate
پلاک مشخصات
credit rating
درجه بندی اعتبار
wattage rating
حد واتی
wet rating
توان یا تراست بااستفاده ازمکانیزم تزریق اب یا ترکیب اب و متانل
vendor rating
رده بندی فروشندگان براساس سابقه انها
vendor rating
طبقه بندی فروشندگان
intermittent rating
کار اسمی متناوب
knock rating
میزان بهسوزی
service rating
تقدم پرسنلی رتبه بندی پرسنلی
suppliers rating
درجه بندی نمودن فروشنده ها
voltage rating of a condenser
ولتاژ اسمی خازن
forced distribution rating
درجه بندی با توزیع معین
graphic rating scale
مقیاس درجه بندی نگارهای
short time rating
کار کردن با وقفه
maximum
ماکزیمم
maximum
بیشین
maximum
بزرگترین وبالاترین رقم
maximum
منتهی درجه بزرگترین
maximum
بالاترین ماکسیمم
maximum
بیشینه
maximum
حداکثر
maximum
بالاترین مقدار ماکسیمم
maximum
بیشترین حجم داده که قابل ذخیره سازی است
maximum
بزرگترین حجم داده که هر لحظه ارسال میشود
maximum value
مقدار بهره برداری
maximum value
مقدار حداکثر
maximum value
جریان بیشینه
maximum
بیشترین
maximum
بزرگترین عددی استفاده میشود یا مجاز است
maximum
بزرگترین عدد کاربران که سیستم در هر لحظه می پذیر
maximum deviation
انحراف حداکثر
maximum moment
حداکثر لنگر
maximum capacity
فرفیت حداکثر
maximum available powere
توان حداکثر
maximum amplitude
دامنه حداکثر
global maximum
حداکثر مطلق
maximum demand
تقاضای بیشینه
maximum moment
لنگر بیشینه
maximum natality
حداکثر زاد و ولد
maximum natality
بیشینه زادو ولد
maximum of intensity
حداکثر شدت
maximum output
خروجی حداکثر
maximum performance
عملکرد حداکثر
maximum current
جریان پیک
maximum current
جریان حداکثر
maximum performance
کارایی حداکثر
maximum gain
تقویت حداکثر
maximum demand
پیک بار
maximum liklihood
درست نمایی بیشینه
maximum gradeability
حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
intensity maximum
پیشینه نور ماکسیمم نور
maximum efficiency
حداکثر کارائی
maximum duration
زمان حداکثر
maximum detector
اشکارساز حداکثر
maximum efficiency
راندمان حداکثر
maximum density
حداکثر تراکم
maximum efficiency
راندمان بیشینه
maximum energy
انرژی بیشینه
maximum energy
انرژی حداکثر
maximum flexibility
خمش پذیری حداکثر
maximum flood
طغیان بیشینه
maximum flood
سیل بیشینه
intensity maximum
حداکثر شدت
maximum demand
بار پیک
maximum frequency
فرکانس حداکثر
maximum demand
بار حداکثر
maximum deflection
انحراف حداکثر
maximum price
بیشینه بها
maximum profit
حداکثر سود
maximum wavelength
طول موج حداکثر
maximum range
حداکثر برد جنگ افزار
maximum range
بردنهایی اسلحه
maximum ratings
مقدار حداکثر
maximum ratings
مقدار نامی حداکثر
maximum slope
بیشترین شیب
maximum thermometer
گرماسنج حداکثر
maximum scale value
مقدار درجه بندی حداکثر
maximum speed
حداکثر سرعت
maximum ordinate
حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
maximum temperature
دمای ماکزیمم
maximum work
کار حداکثر
to have a maximum limit
[of something]
[به]
حداکثر
[چیزی یا مقداری]
اعتبار داشتن
[اقتصاد]
maximum stock
حداکثر موجودی انبار
maximum slope
حداکثر شیب
maximum take off weight
حداکثر وزن برخاستن
relative maximum
حداکثر نسبی
maximum temperature
درجه حرارت حداکثر
relative maximum
ماکزیمم نسبی
maximum price
حداکثر بها
maximum surface temperature
درجه حرارت سطحی حداکثر
maximum circuit breaker
کلید جریان زیاد
actual maximum flowline
ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
maximum undistorted output
بیشینه صدای غیر مغشوش
maximum likelihood method
روش حداکثر درست نمایی
maximum direction finding
جهت یابی حداکثر
maximum water level
بیشینه تراز
maximum and minimum thermometer
گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum asymmetric three phase
current short-circuit جریان اتصال کوتاه ضربهای سه فازه
maximum control current
جریان کنترل حداکثر
maximum current relay
رله جریان زیاد
maximum security prison
زندان فوق امنیتی
design maximum weight
حداکثر وزن محاسبه شدهای برای اعمال تنش به ساختمان هواپیما
maximum water level
ترازطبیعی مخزن
maximum demand indicator
کنتور بار پیک
maximum demand meter
تقاضاسنج
maximum demand meter
حداکثر مقدار سنج
maximum demand pointer
عقربه مصرف حداکثر
maximum water level
تراز بیشینه طرح شده مخزن
maximum allowable concentration
حداکثر غلظت مجاز
maximum sound pressure
فشار صوت حداکثر
maximum reverse r.m.s. voltage
ولتاژ سد موثر حداکثر
maximum liklihood method
روش حداکثر احتمال
maximum limited stress
تنش حداکثر
maximum power operation
کار با توان حداکثر
maximum prr ermissible
مجاز حداکثر
maximum modulating frequency
فرکانس حداکثر مدولاسیون
maximum probility detection
تعیین احتمال حداکثر
maximum recording attachment
دستگاه ضبط کننده حداکثر
maximum safe temperature
درجه حرارت مجاز حداکثر
maximum operating voltage
ولتاژ کار حداکثر
maximum light transmission
انتقال نور حداکثر
maximum landing weight
حداکثر وزن فرود
maximum flood discharge
بده بیشینه طغیان
maximum flood discharge
بده حداکثرطغیان
maximum permissible voltage
ولتاژ مجاز حداکثر
maximum r.m.s. on state current
جریان رفت موثر حداکثر
maximum scattering angle
زاویه پراکندگی حداکثر
maximum power demand
مصرف حداکثر
maximum power gain
تقویت توان حداکثر
maximum in power gain
تقویت قدرت حداکثر
maximum input frequency
فرکانس ورودی حداکثر
maximum output voltage
ولتاژ خروجی حداکثر
maximum powerpoint voltage
ولتاژ در نقطه توان حداکثر
maximum power point current
جریان در نقطه توان حداکثر
maximum gate trigger voltage
ولتاژ احتراق حداکثر
maximum permissible temperature rise
حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
maximum gate trigger current
جریان احتراق حداکثر
maximum forward r.m.s. on state current
جریان رفت موثر حداکثر
maximum current circuit breaker
کلید قطع کننده جریان حداکثر
maximum junction to case thermal impedan
مقاومت حرارتی حداکثر بین محلهای تماس و بدنه
load and go
بار کنش و اجراء
get a load of
<idiom>
دیدن چیزی
useful load
فرفیت مفید
load
انتقال فایل یا برنامه از دیسک یا نوار به حافظه اصلی
able to take a load
<adj.>
بار پذیر
useful load
بار مفید
off load
انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
to load off
خالی کردن
to load off
بار اندازی کردن
over load
اضافه بار
load and go
بارکنش و اجرا
load
شارژ کردن
load
برنامه کاپیوتری که در حا فظه اصلی باز میشود و سپس به صورت خودکار اجرا میشود
load
تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load
استفاده از بیش از یک کامپیوتر در شبکه حتی خارج از بار هر پردازنده
load
قرار دادن دیسک یا نوار در کامپیوتر تا اجرا شود
load
کاری که باید انجام شود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com