English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
maximum permissible temperature rise حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
Other Matches
maximum permissible voltage ولتاژ مجاز حداکثر
maximum permissible load بار مجاز حداکثر
temperature rise افزایش دما
rise in temperature افزایش دما
internal temperature rise افزایش درجه حرارت داخلی
maximum temperature درجه حرارت حداکثر
maximum temperature دمای ماکزیمم
maximum surface temperature درجه حرارت سطحی حداکثر
maximum safe temperature درجه حرارت مجاز حداکثر
permissible مجاز
permissible مباح
permissible جایز
permissible روا
permissible رخصت دادنی
permissible velocity تندی مجاز
permissible deviation تفاوت مجاز
permissible stress خستگی قابل قبول
permissible velocity سرعت مجاز
permissible dosage میزان داروی مجاز
permissible dosage دوز مجاز
permissible load بار مجاز
permissible velocity حداکثر سرعت اب در یک کانال که ایجادفرایش نکند
rise خاتمه یافتن
rise نمودارشدن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rise ترقی خیز
rise افزایش
rise بالارفتن
rise ترقی
rise بلند شدن
rise ارتفاع پله
rise ناشی شدن
rise خیز صعود
to rise up against someone [something] شورش کردن بر خلاف
get a rise out of someone <idiom> سخنان نیش دارزدن
rise صعود طلوع
rise شیب سرچشمه
rise بلندی
to rise up against someone [something] به کسی [چیزی] یاغی شدن
rise ترقی کردن
rise خیز
rise برخاستن
rise طالع شدن
rise بلندشدن
rise از خواب برخاستن طغیان کردن
rise بالاامدن
rise طلوع کردن
rise سربالا رفتن
rise صعودکردن
rise ناشی شدن از
rise سرزدن
rise قیام
rise برخاست
rise سربالایی
rise پیشرفت ترقی
give rise to باعث شدن
give rise to موجب شدن
prices are on the rise است
give rise to <idiom> باعث کاری شدن
height of rise ارتفاع ابگیر
height of rise ارتفاع برجستگی
early rise سخرخیز
early rise زودخیز
to rise in somebody's esteem افزایش اعتبار در برابر کسی
rise and shine فرمان برپا
rise and shine شروع بیداری
rise and fall تعیین پستی و بلندی نقاط نسبت به سطح مبنا
dead rise فاصله بین کیل تاانحنای خن ناو
dead rise فاصله مرده
rise and shine! <idiom> بلند شو از تخت خواب !
prices are on the rise قیمتهارو بافزایش
rise of a bridge خیز طاق پل
low-rise کم اشکوب
high-rise وابسته به ساختمان چند اشکوبه
high-rise ساختمان بلند
high-rise ساختمان چندین اشکوبه
voltage rise افزایش ولتاژ
to rise with the sun سحر خیزی کردن
to rise with the sun زود خیز بودن
to rise with the lark زودبرخاستن
to rise with the lark سحر خیزی کردن
to give rise to بوجوداوردن
low-rise کم بلندی
low-rise کم ارتفاع
continental rise صعوداقلیمی
to give rise to باعث شدن
rise time زمان خیز
low-rise نه بسیار بلند
lamasery-rise [خانقاه کشیشان بودایی در تبت]
high-rise آسمان خراش
high rise block ساختمان بلند
it will give rise to a quarrel نزاعی تولید خواهد کرد
it will give rise to a quarrel مایه ستیزه خواهد شد
it will give rise to a quarrel باعث دعواخواهد شد
high-rise block بلوکهواقعدربلندی
rate of rise of water level تندی بالا امدن اب
rate of rise of water level روند بالاامدن اب
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
The rise in prices in the European markets. ترقی قیمتها دربازارهای اروپا
When the water rise above ones head ,one fathom is. <proverb> آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
temperature درجه گرما
to take one's temperature درجه گرمای کسیراسنجیدن نبض کسیرادیدن
temperature دما
temperature حرارت
temperature درجه حرارت
temperature درجه حرارت دما
HE that lies down with dogs must expect to rise with fleas.. <proverb> کسى که با سگها بخوابد بایستى انتظار آن را هم داشته باشد که با یشرات برخیزد.(پسر نوی با بدان بنشست ,خاندان نبوتش گم شد).
maximum ماکزیمم
maximum بزرگترین عددی استفاده میشود یا مجاز است
maximum value مقدار حداکثر
maximum بزرگترین عدد کاربران که سیستم در هر لحظه می پذیر
maximum value جریان بیشینه
maximum بالاترین مقدار ماکسیمم
maximum بیشترین
maximum بیشین
maximum بزرگترین وبالاترین رقم
maximum منتهی درجه بزرگترین
maximum بالاترین ماکسیمم
maximum حداکثر
maximum بیشینه
maximum بزرگترین حجم داده که هر لحظه ارسال میشود
maximum بیشترین حجم داده که قابل ذخیره سازی است
maximum value مقدار بهره برداری
temperature variation تغییر دما
variations of temperature اختلافات گرما درجات مختلف گرماوسرما
virtual temperature دمایی که ذرهای از هوا داراخواهد بود اگر فاقد بخار اب باشد
thershold temperature استانه دمای ذرات
transition temperature دمای تبدیل
reversal temperature دمایی که در ان خطوط طیفی گاز برافروخته در مقابل طیف جسم سیاه ناپدیدمیشوند
transition temperature دمای فراگذری
transition temperature دمای تحول
tempering temperature درجه حرارت بازپخت
temperature spots نواحی دماگیر
temperature stress تنش حرارتی یا دمایی
temperature coefficient ضریب حرارتی
temperature coefficient ضریب دما
softening temperature دمای نرم شدن
neel temperature دمای نل
room temperature دمای اتاق
operating temperature دمای عملیاتی
operating temperature درجه حرارت کار
mixture temperature دمای اختلاط
temperature sense حس دما
temperature scale مقیاس دما
temperature saturation اشباع دمایی
temperature programmer برنامه ریز دما
temperature limit مرز دما
temperature gradient گرادیان دما
temperature gradient تغییر درجه حرارت با زیادشدن عمق اب دریا
temperature function تابع دما
temperature correction تصحیح دمایی
optimum temperature دمای بهینه
high temperature دمای بالا
temperature selector تنظیمکنندهحرارت
temperature scales میزاندما
ignition temperature درجه حرارت احتراق
intermediate temperature درجه حرارت متوسط
intermediate temperature درجه حرارت میانی
internal temperature دمای درونی
internal temperature درجه حرارت داخلی
ambient temperature دمای محیط
inversion temperature دمای وارونگی
critical temperature درجه حرارت بحرانی
kelvin temperature دمای کلوین
low temperature درجه حرارت پایین
temperature gauge صفحهدما
temperature control درجهحرارت
ambient temperature درجه حرارت محیطی
annealing temperature دمای تابکاری
cryogenic temperature دمای سرمازایی
curie temperature دمای کوری
critical temperature دمای بحرانی
drop in temperature کاهش دما
fall in temperature کاهش دما
brittleness temperature دمای شکنندگی
brittle temperature دمای شکنندگی
brightness temperature دمای درخشایی
equiviscous temperature گرمای لزوجت
equiviscous temperature دمای همدوسندگی
filament temperature درجه حرارت فیلامان
final temperature درجه حرارت نهایی
boyle's temperature دمای بویل
blackbody temperature دمای جسم سیاه
barrel temperature دمای پاتیل
he has no temperature to day امروز تب ندارد
desired temperature حرارتمطلوب
actual temperature درجهدمایواقعی
effective temperature دمای موثر
total temperature دمای کل
absolute temperature دمای مطلق
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
global maximum حداکثر مطلق
maximum demand پیک بار
maximum demand بار پیک
maximum demand تقاضای بیشینه
maximum demand بار حداکثر
maximum deviation انحراف حداکثر
maximum liklihood درست نمایی بیشینه
maximum deflection انحراف حداکثر
maximum load بار حداکثر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com