Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
maximum profit
حداکثر سود
Other Matches
she your profit with him
سودخودرابا اوتقسیم کنید
profit
فایده رساندن
profit
منفعت بردن
profit
برتری
profit
مزیت
profit
سود بردن
profit
نفع
profit
منفعت
it did not profit me
مرا سودمند نبود
it did not profit me
فایدهای بمن نرساند
just profit
سود عادلانه
just profit
سود منصفانه
profit
سود بردن منفعت کردن
profit
فایده
profit
سود
to profit from something
سود بردن از چیزی
profit
فایده منفعت
for-profit
<adj.>
تجاری
for-profit
<adj.>
بازرگانی
what will it profit you
چه سودی برای شما خواهدداشت
to his own profit
بفایده خودش
for-profit
<adj.>
تجارتی
profit
عایدی داشتن
loss of profit
عدم النفع
pure profit
سود خالص
make a profit
سود بردن
interest profit
عایدی حاصل از بهره
economic profit
سود اقتصادی
excess profit
سود اضافی
undivided profit
سود تقسیم نشده
gross profit
سود ناخالص
retained profit
سود تقسیم نشده
reasonable profit
منفعت عقلایی
profit tax
مالیات بر سود
profit motive
انگیزه سود
profit and loss
حساب سود وزیان
profit and loss
سود و زیان
operating profit
سود ناخالص
operating profit
سود عملیاتی
normal profit
سود متعارف
profit and loss a
حساب سودوزیان
net profit
سود ویژه
net profit
سود خالص
profit cannibalism
افراط در تخفیف و ارزان فروشی
profit centre
مرکز سود
profit centre
واحد دخل و خرج کننده
profit centre
قسمتی از سازمان که مسئولیت محاسبه هزینه هاو درامدها را به عهده دارد
profit maximization
به حداکثر رسانیدن سود
principal and profit
مایه و سود
distributed profit
سود تقسیم شده
accumulated profit
پولی که شرکت یا شخصی در سال های قبل به دست آورده و استفاده نکرده یا به خریداران سهام نداده است
thoughtful of profit
در فکر
taxable profit
سود مشمول مالیات
profit-making
درآمدزائیکردن
normal profit
سود عادی
profit sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit sharing
مشارکت در سود
profit sharing
تسهیم در سود
profit sharing
سهم کارگران از سود
thoughtful of profit
سود
to make a profit
سود بردن
What was your net profit?
خرج دررفته چقدر منفعت کردی ؟
profit-taking
فروشسهام
non-profit-making
غیرانتفاعی
yearly profit
سود سالانه
to profit by the accasion
موقع را مغتنم شمردن
to profit by the accasion
از موقع استفاده کردن
to make a profit
منفعت کردن
profit-sharing
سهیم کردن کارگر در سودکارخانه
profit-sharing
مشارکت در سود
best profit output
profit best
best profit point
نقطه بیشترین مقدار سود
best profit point
best
contingent profit
منفعت احتمالی
contingent profit
سود اتفاقی
corporate profit
سود شرکت سهامی
target profit
سود مورد نظر
distributed profit
سود توزیع شده
best profit output
محصول در بیشترین مقدارسود
anticipated profit
سود مورد انتظار
target profit
سود مطلوب
profit-sharing
تسهیم در سود
profit-sharing
سهم کارگران از سود
profit margin
درصد سود از فروش خالص
profit margin
حاشیه سود
profit margins
درصد سود از فروش خالص
profit margins
حاشیه سود
accounting profit
سود حسابداری
accounting profit
سود از دیدگاه حسابداری
maximum value
مقدار بهره برداری
maximum value
مقدار حداکثر
maximum value
جریان بیشینه
maximum
بیشترین
maximum
بزرگترین عدد کاربران که سیستم در هر لحظه می پذیر
maximum
بالاترین مقدار ماکسیمم
maximum
بزرگترین حجم داده که هر لحظه ارسال میشود
maximum
ماکزیمم
maximum
بیشترین حجم داده که قابل ذخیره سازی است
maximum
بزرگترین عددی استفاده میشود یا مجاز است
maximum
حداکثر
maximum
بیشین
maximum
بزرگترین وبالاترین رقم
maximum
منتهی درجه بزرگترین
maximum
بیشینه
maximum
بالاترین ماکسیمم
Did you make any profit in this deal ?
آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
short run profit
سود در کوتاه مدت
falling rate of profit
نرخ نزولی سود
pre tax profit
سود قبل از پرداخت مالیات
undistributed corporate profit
سود تقسیم نشده شرکتها
wage profit ratio
نسبت دستمزد به سود
profit and loss account
حساب سود و زیان
I made a decent profit.
سود خوبی بر دم
maximum available powere
توان حداکثر
maximum temperature
درجه حرارت حداکثر
maximum slope
بیشترین شیب
maximum temperature
دمای ماکزیمم
maximum slope
حداکثر شیب
maximum take off weight
حداکثر وزن برخاستن
maximum stock
حداکثر موجودی انبار
maximum current
جریان پیک
maximum speed
حداکثر سرعت
maximum capacity
فرفیت حداکثر
maximum amplitude
دامنه حداکثر
maximum thermometer
گرماسنج حداکثر
maximum demand
تقاضای بیشینه
maximum demand
پیک بار
maximum deflection
انحراف حداکثر
maximum demand
بار پیک
maximum demand
بار حداکثر
intensity maximum
پیشینه نور ماکسیمم نور
relative maximum
ماکزیمم نسبی
relative maximum
حداکثر نسبی
maximum work
کار حداکثر
maximum wavelength
طول موج حداکثر
global maximum
حداکثر مطلق
maximum detector
اشکارساز حداکثر
intensity maximum
حداکثر شدت
maximum density
حداکثر تراکم
maximum deviation
انحراف حداکثر
maximum scale value
مقدار درجه بندی حداکثر
maximum range
حداکثر برد جنگ افزار
maximum efficiency
راندمان بیشینه
to have a maximum limit
[of something]
[به]
حداکثر
[چیزی یا مقداری]
اعتبار داشتن
[اقتصاد]
maximum load
بار گذاری حداکثر
maximum load
بار حداکثر
maximum efficiency
راندمان حداکثر
maximum liklihood
درست نمایی بیشینه
maximum efficiency
حداکثر کارائی
maximum performance
عملکرد حداکثر
maximum gradeability
حداکثر شیب قابل عبور به وسیله خودرو
maximum frequency
فرکانس حداکثر
maximum flood
سیل بیشینه
maximum flood
طغیان بیشینه
maximum flexibility
خمش پذیری حداکثر
maximum energy
انرژی حداکثر
maximum energy
انرژی بیشینه
maximum moment
حداکثر لنگر
maximum moment
لنگر بیشینه
maximum natality
حداکثر زاد و ولد
maximum current
جریان حداکثر
maximum ratings
مقدار نامی حداکثر
maximum ratings
مقدار حداکثر
maximum range
بردنهایی اسلحه
maximum duration
زمان حداکثر
maximum gain
تقویت حداکثر
maximum price
حداکثر بها
maximum price
بیشینه بها
maximum performance
کارایی حداکثر
maximum output
خروجی حداکثر
maximum natality
بیشینه زادو ولد
maximum of intensity
حداکثر شدت
maximum ordinate
حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
I made a lot of profit in the deal .
دراین معامله فایده زیادی بردم
maximum and minimum thermometer
گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum allowable concentration
حداکثر غلظت مجاز
design maximum weight
حداکثر وزن محاسبه شدهای برای اعمال تنش به ساختمان هواپیما
maximum security prison
زندان فوق امنیتی
actual maximum flowline
ماکزیمم خط ابدهی حقیقی
maximum asymmetric three phase
current short-circuit جریان اتصال کوتاه ضربهای سه فازه
maximum circuit breaker
کلید جریان زیاد
maximum flood discharge
بده بیشینه طغیان
maximum output voltage
ولتاژ خروجی حداکثر
maximum landing weight
حداکثر وزن فرود
maximum permissible load
بار مجاز حداکثر
maximum permissible voltage
ولتاژ مجاز حداکثر
maximum power demand
مصرف حداکثر
maximum power gain
تقویت توان حداکثر
maximum power operation
کار با توان حداکثر
maximum powerpoint voltage
ولتاژ در نقطه توان حداکثر
maximum operating voltage
ولتاژ کار حداکثر
maximum modulating frequency
فرکانس حداکثر مدولاسیون
maximum flood discharge
بده حداکثرطغیان
maximum r.m.s. on state current
جریان رفت موثر حداکثر
maximum in power gain
تقویت قدرت حداکثر
maximum input frequency
فرکانس ورودی حداکثر
maximum likelihood method
روش حداکثر درست نمایی
maximum liklihood method
روش حداکثر احتمال
maximum limited stress
تنش حداکثر
maximum load rating
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com