English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
medium carbon steel فولادباکربن متوسط
Other Matches
carbon steel فولاد کربن یا فولاد سخت
high carbon steel فولاد با کربن زیاد
high carbon steel فولادی با میزان کربن 5/0%تا 50/1%
plain carbon steel فولاد کربن غیرالیاژی
plain carbon tool steel فولاد ابزار غیرالیاژی
medium حد وسط
medium وسیله انجام کار
medium واسطه دلال
medium معدل
medium مقدار متوسط
medium متوسط
medium واسطه
medium وسط یا میانگین
medium مدل حافظه خانواده پردازنده Intel x که امکان ارسال چند کیلوبایت داده و تا چند مگا بایت کد میدهد
medium هر ماده فیزیکی که قادر به ذخیره سازی داده برای برنامههای کاربردی کامپیوتری باشد
medium رسانهای که امکان ذخیره و نمایش داده میدهد مثل دیسک مغناطیسی یا VDU
medium رسانه مغناطیسی خالی و فرمت شده که آماده پذیرش داده است
medium مادهای که الگوی فلوی مغناطیسی را پس از اثر میدان مغناطیسی برمی گرداند.
medium میانی
medium محیط
medium ملا "
medium واسط
medium رسانه
medium متوسط معتدل
medium وسیله
medium میانجی واسطه
medium محیط کشت
medium میانه
carbon C :symb
carbon ذغال
carbon ذغال خالص
carbon کربن
carbon الماس بیفروغ
medium speed بیت در ثانیه
medium frequency فرکانس میانه
circulating medium وسیله انتقال قدرت خرید
data medium داده رسان
data medium رسانه داده ها
dispersion medium محیط پاشندگی
dispersive medium محیط پخش
empty medium رسانه تهی
medium frequency بسامد متوسط
medium curing قیرهای محلول کندگیر
medium cloud ابرهای متوسط
medium steak استیک متوسط سرخ یا پخته شده
end of medium انتهای رسانه
medium artillery توپخانه متوسط
medium lampholder سرپیچ معمولی
medium term میان مدت
medium scale نقشه مقیاس متوسط
medium wave موج متوسط
medium scale در مقیاس متوسط
medium range وسیله یا جنگ افزار برد متوسط
medium range با شعاع عمل متوسط
medium pacer توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
medium of exchange وسیله مبادله
medium of exchange وسیله داد وستد
medium voltage ولتاژ متوسط
polarization of a medium قطبش محیط
virgin medium واسطه دست نخورده
virgin medium رسانه بکر
medium-dry شرابنهچندانشیرین RO
medium gravle شن متوسط
transfer medium رسانه انتقال
carbon microphone میکروفون زغالی
carbon holder پایه کربن
carbon free ذغال ازاد
carbon resistor مقاومت کربنی
carbon rheostat رئوستای کربنی
tertiary carbon کربن نوع سوم
primary carbon کربن 1 درجه
carbon brush ذغال
carbon cell پیل کربنی
carbon contact کنتاکت کربنی
carbon cycle سیکل کربن
carbon deposite لایه کربن
carbon disk قرص زغالی
carbon fixed کربن ثابت
carbon fixed ذغال ثابت
carbon free کربن ازاد
carbon ribbon نوار کاربنی
carbon ribbon ریبون پلاستیکی نازک با جوهر مشکلی که در چاپگر استفاده میشود
hydro carbon ترکیب هیدروژن و کربن
be a carbon copy <idiom> دقیقا مثل دیگری بودن
primary carbon کربن نوع اول
gas carbon ذغال قرع
carbon tracking باقیمانده بسیار ناچیز کربن که در اثر تخلیه الکتریکی درداخل دینام دلکو یا محفظه شمع باقی میماند
secondary carbon کربن 2 درجه
secondary carbon کربن نوع دوم
sugar carbon زغال قند
tertiary carbon کربن 3 درجه
decolorizing carbon ذغال رنگ زدا
cored carbon کربن هسته دار
carbon dating اندازهگیریسنچیزیبااستفادهازمیزانرادیواکتیویتهآن
carbon tape نوارکاربنی
carbon seal وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
carbon brush زغال کربنی
carbon black دوده
battery carbon زغال باتری
carbon monoxide منواکسید کربن
carbon paper کاغذ کاربن
carbon copy رونوشت
carbon copy ورق کاربن
carbon copy رونوشت کاربنی
carbon dioxide دی اکسید کربن
carbon copies کپی نسخه غیراصل
carbon copies رونوشت
carbon copies ورق کاربن
anomeric carbon کربن انومری
asymmetric carbon کربن بی تقارن
carbon dioxide گازکربنیک
carbon copies رونوشت کاربنی
activated carbon کربن فعال شده
carbinol carbon کربن کربینول
carbon copy کپی نسخه غیراصل
activated carbon ذغال فعال شده
acetylenic carbon کربن استیلنی
carbon arcwelding جوش قوسی بوسیله کربن
active carbon کربن فعال
medium scale intergration مجتمع سازی در مقیاس متوسط
medium term forecast پیش بینی میان مدت
medium scale integration مجتمع سازی در مقیاس متوسط
iron at medium setting درجهمیانیدراتو
medium format SLR (6 x 6) شکلمتوسطSLR
medium term planning برنامه ریزی میان مدت
medium term loan وام میان مدت
medium scale integration مدار مجتمع با دو قطعه
medium frequency motor موتور با فرکانس میانی
secondary storage medium رسانه انباره ثانوی
a medium sized car یک اتومبیل متوسط
medium pace bowler توپ انداز با روش پرتاب مستقیم و سرعت متوسط
medium energy particle ذره با انرژی متوسط
medium energy particle ذره میان انرژی
iron carbon alloy الیاژ اهن و کربن
iron carbon diagram نمودار اهن- کربن
crater in positive carbon گودی کربن مثبت
zinc carbon cell پیل روی- زغال
arc lamp carbon کربن لامپ قوسی
blind carbon copy در پست الکترونیکی روش ارسال پیام به چندین کاربر که برای سایرین شناخته شده نیست
zinc carbon cell پیل لکلانشه
coolant: carbon dioxide سردکنندهدیاکسیدکربن
carbon zinc cell پیل اولیه قابل حمل
carbon filament lamp لامپ با افروزه کربنی
He's a carbon copy of his father. کپی پدرش است.
carbon battery plate صفحه باتری کربنی
carbon pile regulator نافم کربنی
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
carbon dioxide therapy درمان با انیدرید کربنیک
carbon arc welding جوشکاری با جرقه کربن
carbon chain polymer بسپار زنجیر کربنی
track [on a sound recording medium] تیتر موسیقی [روی محیط ضبط صوت]
track [on a sound recording medium] تیتر آهنگ
medium tension distribution line خطسیرپخشفشارمتوسط
medium range ballistic missile موشک بالستیک میان برد
Short medium and long wave موج کوتاه ومتوسط و بلند
carbon pile voltage regulator تنظیم کننده ولتاژ زغالی
single button carbon microphone میکروفون تک زغالی
ultra high carbon steels فولادهای فرا- پر- کربن
carbon dioxide gas coolant سردکنندهیگازدیاکسیدکربن
double button carbon microphone میکروفون دو زغالی
carbon arc lead burning جوش سرب با جرقه کربن
tumble dry at medium to high temperature بادرجهمتوسطبهبالاوخشکبهمبزنید
Unimog [a range of multi-purpose auto four-wheel drive medium trucks] یونیماک [حمل و نقل]
steel پولاد
steel پولادی کردن
steel محکم استوار
steel شمشیر پولادی
steel اب فولاددادن
steel فولاد
steel مانندفولاد محکم کردن
steel پولادین
stainless steel فولاد مقاوم در برابر خوردگی
mid steel فولادنرمه
quenching of steel اب دادن فولاد
nitriting steel فولاد ازت داده شده
o.h. ingot steel فولاد شمش زیمنس مارتین
overblown steel فولاد با دم زیاد
refined steel فولاد مصفا
puddle steel فولاد پودل
puddle steel فولاد ذغال گیری
nickel steel فولاد نیکل دار
stainless steel فولاد زنگ نزن
stainless steel فولاد ضد زنگ
self hardening steel فولاد خود سخت گردانی
steel to plastic فولاددرپلاستیک
temper steel نرم کردن فولاد
structural steel فولاد سازهای
structural steel فولاد ساختمانی
structural steel تیر فولاد یا اهن ساختمانی
steel worker پولادگر
steel wire سیم فولادی
steel square گونیای فولادی
steel sheet ورق فولادی
tempered steel فولاد ابداده
tempered steel فولادی که درگرما عمل اورده شده باشد
steel spring فلزفولادی
steel pen خودکارفلزی
steel bar میلهایفلزی
sharpening steel فولادتیز
copper to steel مسفولادی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com