Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
microsoft word
یک برنامه پردازش کلمه که توسط شرکت microsoft به وجود امده است مایکروسافت ورد
Other Matches
microsoft
میکروسافت
microsoft
کمپانی میکروسافت
microsoft
اتصالات پایگاه داده به اینترنت و پست الکترونیکی به ویژه برای کاربران ویندوز
microsoft
بهنگام سازی
microsoft
ه شده توسط ماکروسافت برای تامین اطلاعات
microsoft
واسط کاربر چند کاره گرافیکی که برای استفاده ساده طراحی شده است . ویندوز از نشانه ها برای نمایش دادن فایل و قط عات استفاده میکند با mouse قابل کنترل است بر عکس DOS-MS که نیاز به دستورات تایپی دارد
microsoft
جستجوگر وب ساخت ماکرو سافت که آماده است و به کاربر امکان دیدن صفحه وب را میدهد
microsoft
برنامهای که روی سرور ویندوز NT ماکرو سافت اجرا میشود و توابعی که برای تعویض نرم افزار مشتری در ویندوز به کار می رود
microsoft
فکس و پیام های شبکه دریافتی و ارسالی به PL را مرتب میکند
microsoft
برنامهای در ویندوز که پست الکترونیکی
microsoft
ورودی کاربر و خروجی را نمایش میدهد
microsoft
سیستم عامل کامپیوترهای شخصی IBM PC که داده ذخیره شده را روی دیسک مدیریت میکند
microsoft
DOS-MS سیستم عامل تک کاربره و تک کاره است و توسط کار خط دستور کنترل میشود
microsoft
مجموعه برنامه ها در ویندوز که به کاربر امکان می دهند فکس را از PC ارسال یا دریافت کنند
microsoft
بزرگترین طراحی و ناشر نرم افزار برای PC و Macintosh. ماکروسافت سیستم عامل را برای IBM PC سافت و پس برای ماکروسافت با مجموعهای از نرم افزارهای کاربردی
He is a man of his word . He is as good as his word .
قولش قول است
His word is his bond. HE is a man of his word.
حرفش حرف است
microsoft corporation
شرکت مایکروسافت
microsoft excel
برنامه مایکروسافت اکسل
microsoft windows
مایکروسافت ویندوز
microsoft works
مایکروسافت ورکس
microsoft basic
مدل مشهوری از زبان برنامه نویسی BASIC که روی ریزکامپیوترها بکاربرده میشود
get a word in
<idiom>
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند
word for word
طابق النعل بالنعل
last word
حرف اخر
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
say the word
<idiom>
علامت دادن
keep one's word
<idiom>
سرقول خود بودن
last word
<idiom>
نظر نهایی
Could I have a word with you ?
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
All you have to do is to say the word.
کافی است لب تر کنی
in one word
خلاصه اینکه مختصرا
in a word
خلاصه اینکه مختصرا
Take somebody at his word.
حرف کسی را پذیرفتن ( قبول داشتن )
keep to one's word
سر قول خود بودن
in a word
خلاصه
i came across a word
بکلمه ای برخوردم
I want to have a word with you . I want you .
کارت دارم
May I have a word with you?
ممکن است دو کلمه حرف با شما بزنم ؟
last word
اتمام حجت
last word
بیان یا رفتار قاطع
the last word
ک لام اخر
the last word
سخن قطعی
word for word
تحت اللفظی
upon my word
به شرافتم قسم
to word up
کم کم برانگیختن خردخردکوک کردن
to word up
کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
to keep to one's word
سرقول خودایستادن
to keep to one's word
درپیمان خوداستواربودن
the last word
سخن اخر
that is not the word for it
لغتش این نیست
take my word for it
قول مراسندبدانید
the last word
حرف اخر
not a word of it was right
یک کلمه انهم درست بود
word for word
کلمه به کلمه
say a word
سخن گفتن
say a word
حرف زدن
to say a word
سخن گفتن
to say a word
حرف زدن
to keep to one's word
درست پیمان بودن
in a word
<idiom>
به طور خلاصه
word
اطلاع
word
قول
a word or two
چند تا کلمه
[برای گفتن]
word
موضوع زبان مجزا که با بقیه استفاده میشود تا نوشتار یا سخنی را ایجاد کند که قابل فهم است
word
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
word
عبارت
word
روش اندازه گیری سرعت چاپگر
word
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
word
عهد
word
فرمان
word for word
<adv.>
کلمه به کلمه
word for word
<adv.>
نکته به نکته
word for word
<adv.>
مو به مو
word
واژه
word
بالغات بیان کردن
word
لغات رابکار بردن
word
بخشهای داده مختلف در کامپیوتر به شکل گروهی از بیت ها که در یک محل حافظه قرار دارند
at his word
بفرمان او
at his word
بحرف او
word
لغت
word
کلمه
word
مشابه 10721
word
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
word
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
word
کلمات داده ارسالی در امتداد باس موازی یکی پس از دیگری
word
طول کلمه کامپیوتری که به صورت تعداد بیتها شمرده میشود
in one word
خلاصه
word
لفظ
word
گفتار
word
واژه سخن
word
پیغام خبر
word
تعداد کلمات در فایل یا متن
word
حرف
word process
ویرایش , ذخیره و تغییر متن با کامپیوتر
word order
ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
word square
جدول کلمات متقاطع
word square
acrostic
word salad
سالاد کلمات
word picture
بیان یا شرح روشن
to weigh one's word
سخنان خودرا سنجیدن سنجیده سخن گفتن
word salad
اشفته گویی
word order
ترتیب واژه ها
word of honour
قول شرف
word count
واژه شماری
word book
کتاب لغت
word and deed
گفتاروکردار قول وفعل
word addressable
نشانی پذیری کلمه
to stick to one's word
سر قول خود ایستادن
to send word
خبردادن
to send word
پیغام دادن
to rime one word with another
یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
to plight one's word
متعهدشدن
to plight one's word
عهد کردن
word deafness
واژه کری
word fluency
سیالی واژگانی
word of command
فرمان انتصاب
word of command
فرمان نظامی
word mark
علامت کلمه
word mark
نشان کلمه
word length
درازای کلمه
word length
طول کلمه
word hoard
لغت نامه
word frequency
بسامد واژگانی
written word
کلماتنوشتاری
numeric word
کلمه عددی
to plight one's word
قول دادن
mum's the word
<idiom>
دهان قرص
word book
واژه نامه
word book
کتاب لغت
word book
قاموس
word book
فرهنگ لغات
He didnt say a word.
یک کلام هم حرف نزد
word book
لغت نامه
I always stick to my word.
من همیشه سر حرفم می ایستم
We just received word that . . .
هم اکنون اطلاع رسید که …
word choice
بیان
word choice
کلمه بندی
Word of honor .
قول شرف
word-blind
کسیکهبدلیلعقلیدرخواندنبامشکلروبروست
A word is enough to the wise .
<proverb>
براى عاقل یک یرف بس است .
Do not say a word until you know it is exactly rig.
<proverb>
تا ندانى که سخن عیب صواب است مگو .
give someone one's word
<idiom>
قول دادن یا بیمه کردن
A mans word is one .
<proverb>
یرف مرد یکى است .
word choice
جمله بندی
In what sense are you using this word ?
این کلمه را به چه معنی بکار می برد ؟
What is the meaning of this word ?
معنی این لغت چیست ؟
Is that your final word ?
همین ؟( درمقام اتمام حجت یا تهدید )
word book
دیکشنری
word of mouth
<idiom>
از منبع موثق
swear-word
فحش
four-letter word
واژهی قبیح
This is an elusive word .
این لغت خیلی فرار است ( درحافظه باقی نمی ماند )
four-letter word
واژهیچهار حرفی
buzz word
لغت بابروز
buzz word
رمز واژه
word wrap
سیستم در برنامه کاربردی ویرایش یا کلمه پرداز که در آن لازم نیست اپراتور انتهای خط را مشخص کند, و پیاپی تایپ میکند و خود برنامه کلمات را جدا میکند و به صورت یک متن خط به خط درمی آورد
word wrap
حرکت نشانه گر روی صفحه تصویر کامپیوتر از انتهای یک خط به شروع خط بعدی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
word time
زمان کلمه
get a word in edgewise
<idiom>
وارد شدن درمکالمه
He feels he must have the last word.
او فکر می کند که حتما باید حرف خودش را به کرسی بنشاند.
word class
ردهایازلغاتمثلاسم صفت فعل و...
word correction
اصلاحکلمه
swear-word
کفر
swear-word
ناسزا
How do you pronounce
[say]
that
[this]
word?
این واژه چه جور تلفظ می شود؟
to have the final
[last]
word
<idiom>
حرف خود را به کرسی نشاندن
word star
یک برنامه پردازش کلمه مشهور که شامل هجی کردن کلمات و ویژگی ادغام پستی استacrostic
procedure word
کلماتی که قبل از شروع مکالمه مخابره می شوند
in the p sense of the word
بمعنی واقعی کلمه
his bare word
قول خشک وخالی او
head word
کلمه یاجملهای که در سراغاز فصل یا بخش کتاب نوشته میشود
he is a man of his word
گفتاروکردارش یکی است قولش درست است
half word
نیم کلمه
ghost word
کلمه غیرمصطلح
ghost word
لغت غیر مستعمل
function word
کلمه دستوری
full word
تمام کلمه
double word
کلمه مضاعف
data word
کلمه داده
full word
کلمه کامل
in word and deed
درگفتارو عمل
one word sentence
جمله تک واژهای
nonce word
واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
mum's the word
این سخن فاش کردنی نیست این حرف را باید پنهان داشت
memory word
کلمه حافظه
machine word
کلمه ماشین
loan word
لغت اقتباسی
loan word
واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
key word
مفتاح
introductory word
کلمهای که در اغازجملهای بکاربرده شودو معنی ویژهای نداشته باشد
instruction word
کلمه دستورالعمل
cross word
جدول لغز
cross word
جدول معمائی
word of mouth
صدای کلمه شفاهی
word of mouth
کلمات مصطلح
word processing
پردازش کلمه
word-blindness
واژه کوری
word blindness
واژه کوری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com