English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 119 (7 milliseconds)
English Persian
middle classes طبقه متوسط
middle classes طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
Other Matches
classes ردیف
classes گروه وزنی ورزشکار ممتاز
classes محدود مقدار هایی که در یک کلاس جا می گیرد
classes در یک زبان برنامه سازی تعریف آنچه یک تابع نرم افزاری باید انجام دهد ویا نوع دادهای که یک متغیر میتواند نگه دارد
classes طبقه
classes دسته
classes کلاس
classes نوع
classes طبقه بندی کردن رده
classes هماموزگان
classes رسته گروه
classes رده
classes دانشپایه
classes قشر
classes زمره جور
upper classes طبقه بالا
upper classes طبقه مرفه
upper classes وابسته به کلاسهای بالای دانشگاه و دبیرستان زبرپایه
upper classes وابسته به طبقات بالای اجتماع
lower classes طبقه پست وپایین اجتماع طبقه سوم
lower classes طبقه پایین
economic classes طبقات اقتصادی
working classes طبقه کارگر
working classes مربوط به طبقه کارگر و زحمتکش
middle منطقه میانی زمین
middle میان
middle وسط
middle مرکز
middle course میانه روی
middle میانه میدان
of middle a میان سال
middle name نام وسطی-اسموسطین
middle میانی وسطی
Middle East خاورمیانه
Middle East سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
Middle West باختر میانه
middle distance فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
up to the middle in water تا کمر در اب
the middle finger انگشت میانه
middle weight میانه
middle toe انگشتمیانی
middle weight میان وزن
middle watch نگهبانی نیمه شب
middle term قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
middle succession توالی میانین
middle succession توالی وسطی
middle sized میان اندازه
middle sized دارای اندازه متوسط
middle price قیمت حد وسط
middle price قیمت متوسط
middle-of-the-road میانه رو
middle-of-the-road بیطرف
middle sole لژمیانی
middle piece قطعهمیانی
Middle Eastern مربوطبهخاورمیانه
middle torus گچبریمیانی
piggy in the middle بازیخرسوسط
middle of the road <idiom> سردوراهی گیرکردن
the parting in the middle فرق وسط
middle layer قشر میانی
middle phalanx بندانگشتمیانی
middle panel قابچوبیمیانی
middle lobe نرمهششمیانی
middle linebacker مهرهخطآخریمیانی
middle leg پایمیانی
middle jib بادبانسهگوشکوچکمیانی
middle covert پرهایمیانی
middle plane صفحه میانتار
middle part قسمت میانی
middle aged دوره بین جوانی وپیری
middle ear گوش میانی
middle aisle شبستان
middle deck پل میانی
middle body قسمت میانه ناو یا کشتی
middle bar of a saw کمانکش اره
middle aisle صحن
Middle Ages قرون وسطی
middle schools دبیرستان
middle-aged میان سال
middle school دبیرستان
middle age دوره بین جوانی وپیری
middle class طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle class طبقه متوسط
middle aged میان سال
middle age میان سال
middle ear حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
middle ear گوش وسط
middle game وسط بازی
middle latitude منطقه معتدله
middle insomnia بیخوابی میانی
middle heavyweight 09 کیلوگرم
middle part میان
middle fraction پاره میانی
middle finger انگشت میان
middle fraction جزء میانی
middle finger وسطی
middle english انگلیسی تا 0051میلادی
member of the middle class عضو طبقه متوسط
middle-class person عضو طبقه متوسط
inflammation of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
infection of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
upper middle class طبقه متوسط بالا [در اجتماعی]
middle lintel in window الت وسطی پنجره
mullion=middle post وادار
middle level management مدیریت سطح متوسط
middle lintel in window کمرکش پنجره
middle nasal concha کنجایمیانیدماغی
middle distance race دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
middle primary covert پرهایاولیهمیانی
type of middle cloud شکالابرقسمتمیانی
middle lintel in window وادار میانی پنجره
middle ground buoy بویه زمین میان گذرگاه
middle rial of door frame قیدچه
middle leg (outer surface) پایمیانی
middle ear inflammation [MEI] عفونت گوش میانی [پزشکی]
The working (middle,upper)class. طبقه کارگر (متوسط بالا )
To steer a middle course . To act within judicious bounds . کجدار و مریض عمل کردن [به نعل و به میخ زدن]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com