English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 95 (7 milliseconds)
English Persian
middle ear گوش میانی
middle ear حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
middle ear گوش وسط
Search result with all words
middle-aged میان سال
of middle a میان سال
middle age دوره بین جوانی وپیری
middle age میان سال
middle aged دوره بین جوانی وپیری
middle aged میان سال
middle class طبقه متوسط
middle class طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle classes طبقه متوسط
middle classes طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle school دبیرستان
middle schools دبیرستان
middle میان
middle وسط
middle مرکز
middle میانی وسطی
middle منطقه میانی زمین
middle میانه میدان
Middle Ages قرون وسطی
middle aisle شبستان
middle aisle صحن
middle bar of a saw کمانکش اره
middle body قسمت میانه ناو یا کشتی
middle course میانه روی
middle deck پل میانی
middle distance race دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
middle english انگلیسی تا 0051میلادی
middle finger انگشت میان
middle finger وسطی
middle fraction جزء میانی
middle fraction پاره میانی
middle game وسط بازی
middle ground buoy بویه زمین میان گذرگاه
middle heavyweight 09 کیلوگرم
middle insomnia بیخوابی میانی
middle latitude منطقه معتدله
middle level management مدیریت سطح متوسط
middle lintel in window کمرکش پنجره
middle lintel in window وادار میانی پنجره
middle lintel in window الت وسطی پنجره
middle part میان
middle part قسمت میانی
middle plane صفحه میانتار
middle price قیمت متوسط
middle price قیمت حد وسط
middle rial of door frame قیدچه
middle sized دارای اندازه متوسط
middle sized میان اندازه
middle succession توالی وسطی
middle succession توالی میانین
middle term قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
middle watch نگهبانی نیمه شب
middle weight میان وزن
middle weight میانه
mullion=middle post وادار
the middle finger انگشت میانه
up to the middle in water تا کمر در اب
middle distance فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
Middle East سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
Middle East خاورمیانه
Middle West باختر میانه
middle-of-the-road میانه رو
middle-of-the-road بیطرف
middle covert پرهایمیانی
middle jib بادبانسهگوشکوچکمیانی
middle leg پایمیانی
middle leg (outer surface) پایمیانی
middle linebacker مهرهخطآخریمیانی
middle lobe نرمهششمیانی
middle nasal concha کنجایمیانیدماغی
middle panel قابچوبیمیانی
middle phalanx بندانگشتمیانی
middle piece قطعهمیانی
middle primary covert پرهایاولیهمیانی
middle sole لژمیانی
middle toe انگشتمیانی
middle torus گچبریمیانی
type of middle cloud شکالابرقسمتمیانی
Middle Eastern مربوطبهخاورمیانه
middle name نام وسطی-اسموسطین
piggy in the middle بازیخرسوسط
The working (middle,upper)class. طبقه کارگر (متوسط بالا )
To steer a middle course . To act within judicious bounds . کجدار و مریض عمل کردن [به نعل و به میخ زدن]
middle of the road <idiom> سردوراهی گیرکردن
the parting in the middle فرق وسط
middle layer قشر میانی
upper middle class طبقه متوسط بالا [در اجتماعی]
middle ear inflammation [MEI] عفونت گوش میانی [پزشکی]
infection of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
inflammation of the middle ear عفونت گوش میانی [پزشکی]
middle-class person عضو طبقه متوسط
member of the middle class عضو طبقه متوسط
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com