Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (6 milliseconds)
English
Persian
middle insomnia
بیخوابی میانی
Other Matches
insomnia
مرض بیخوابی
insomnia
بیخوابی
terminal insomnia
بیخوابی پایانی
middle
میانه میدان
middle
منطقه میانی زمین
middle
میانی وسطی
middle
مرکز
middle
وسط
middle course
میانه روی
middle
میان
middle name
نام وسطی-اسموسطین
of middle a
میان سال
the middle finger
انگشت میانه
up to the middle in water
تا کمر در اب
Middle East
سرزمین های میان خاور نزدیک East Near و خاور دور East Far
middle weight
میانه
middle weight
میان وزن
middle part
قسمت میانی
middle plane
صفحه میانتار
middle price
قیمت متوسط
middle price
قیمت حد وسط
middle layer
قشر میانی
middle sized
دارای اندازه متوسط
middle sized
میان اندازه
middle succession
توالی وسطی
middle succession
توالی میانین
middle term
قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
middle watch
نگهبانی نیمه شب
middle part
میان
Middle East
خاورمیانه
Middle West
باختر میانه
the parting in the middle
فرق وسط
middle of the road
<idiom>
سردوراهی گیرکردن
piggy in the middle
بازیخرسوسط
Middle Eastern
مربوطبهخاورمیانه
middle torus
گچبریمیانی
middle toe
انگشتمیانی
middle sole
لژمیانی
middle piece
قطعهمیانی
middle phalanx
بندانگشتمیانی
middle panel
قابچوبیمیانی
middle lobe
نرمهششمیانی
middle linebacker
مهرهخطآخریمیانی
middle leg
پایمیانی
middle jib
بادبانسهگوشکوچکمیانی
middle covert
پرهایمیانی
middle-of-the-road
بیطرف
middle-of-the-road
میانه رو
middle age
دوره بین جوانی وپیری
middle school
دبیرستان
middle schools
دبیرستان
Middle Ages
قرون وسطی
middle aisle
شبستان
middle aisle
صحن
middle bar of a saw
کمانکش اره
middle body
قسمت میانه ناو یا کشتی
middle classes
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle aged
دوره بین جوانی وپیری
middle aged
میان سال
middle class
طبقه متوسط
middle-aged
میان سال
middle age
میان سال
middle classes
طبقه متوسط
middle deck
پل میانی
middle fraction
جزء میانی
middle heavyweight
09 کیلوگرم
middle distance
فاصلهی میان زمینه و پیش زمینه
middle class
طبقه ما بین اشراف وطبقه پایین
middle fraction
پاره میانی
middle finger
وسطی
middle finger
انگشت میان
middle english
انگلیسی تا 0051میلادی
middle latitude
منطقه معتدله
middle game
وسط بازی
middle ear
گوش میانی
middle ear
حفره کوچکی محدود به پرده که صدا را ازگوش خارجی به گوش داخلی منتقل میکند
middle ear
گوش وسط
middle ground buoy
بویه زمین میان گذرگاه
member of the middle class
عضو طبقه متوسط
upper middle class
طبقه متوسط بالا
[در اجتماعی]
inflammation of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
infection of the middle ear
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle-class person
عضو طبقه متوسط
middle lintel in window
وادار میانی پنجره
middle lintel in window
کمرکش پنجره
middle level management
مدیریت سطح متوسط
mullion=middle post
وادار
middle distance race
دو نیمه استقامت 008 تا0051 متر
middle lintel in window
الت وسطی پنجره
middle primary covert
پرهایاولیهمیانی
middle nasal concha
کنجایمیانیدماغی
type of middle cloud
شکالابرقسمتمیانی
middle ear inflammation
[MEI]
عفونت گوش میانی
[پزشکی]
middle leg (outer surface)
پایمیانی
middle rial of door frame
قیدچه
The working (middle,upper)class.
طبقه کارگر (متوسط بالا )
To steer a middle course . To act within judicious bounds .
کجدار و مریض عمل کردن
[به نعل و به میخ زدن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com