English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
milk and water بی مزه
Other Matches
milk شیر
No milk, please. لطفا بدون شیر.
without milk بدون شیر
with milk با شیر
f. of milk ازدیادترشح شیر
With milk, please. لطفا با شیر.
some milk مقداری شیر
milk شیره گیاهی
milk دوشیدن شیره کشیدن از
to go off milk دیگرشیرندادن
rice milk شیروبرنج
milk man شیر فروش
skim milk شیرخامه گرفته ورقیق
milk disk دیسک انتقال داده از ماشین کوچک به کامپیوتر بزرگتر. که توان پردازش بیشتر دارد
pigeon milk خوراک نیمه هضم شدهای که کبوترازچینه دان خوددراورده بجوجههای خودمیدهد
rice milk شیر برنج
skim milk شیر بی چربی
coffee and milk شیر قهوه
milk float عرابه یا چرخ شیر فروشی
milk floats عرابه یا چرخ شیر فروشی
milk shake مخلوط شیر وشربت وبستنی
milk-shake مخلوط شیر وشربت وبستنی
lime milk شیر اهک
skimmed milk شیر رژیمی
skimmed milk شیرخامه گرفته ورقیق
skimmed milk شیر بدون خامه
milk-shakes مخلوط شیر وشربت وبستنی
milk fever لرز شیر
milk jug شیر خوری
malted milk نوشیدنی حاوی شیر خشک و مالت و بستنی
malted milk شیر مالتدار
milk vetch گون
milk sugar لاکتوز
milk snake مار بی زهرخاکستری
milk punch مشروبات مخلوط با شیر وقند
milk pail فرف شیر دوشی شیر دوشه
wolf's milk فرفیون فربیون مادریون
milk pail گاودوش
milk of lime اب اهک
milk of lime شیر اهک
milk vetch گون کتیرا
milk walk گشتی که شیر فروش میزند گشت
milk leg ورم پای نوزاد همراه با دردبهنگام زایمان
milk livered بزدل
milk livered نامرد
milk bread نانشیرنی
milk maid زن شیردوش
milk maid زنی که درشیرخانه یا شیر فروشی کارمیکند
modified milk شیری که اجزا ان را کم وزیاد کرده بکودکان می خوراتتد
milk white شیری رنگ
milk weed گیاه پادزهر
milk weed شیر گیاه
milk walk دور
milk of lime دوغاب اهک
coffee and milk قهوه و شیر
to suck milk شیر خوردن
to suck milk پستان مکیدن
top milk سرشیر
the milk was spilt شیر ریخت
milk tooth دندان شیری
the milk is on the turn شیر داردترش میشود
top milk رویه شیر
evaporated milk شیری که بوسیله تبخیرغلیط شده است
top milk روشیر
milk of magnesia مایع شیری رنگی که هیدرکسید منیزیم است وبعنوان ضد اسید وملین بکارمیرود
milk teeth دندان شیری
to milk the ram اب در هاون ساییدن
to milk the ram کوشش بیهوده کردن
condensed milk شیرغلیظ
It is no use crying over spilt milk . <proverb> بعد از ریختن شیر ,گریه فایده ندارد.
a land of milk and honey <idiom> جای سعادت و خوشی
The milk [the wine] has already turned [gone off] . شیر [شراب] پیش از این بریده شده است.
a land of milk and honey <idiom> بهشت
Milk that has turned sour. شیری که ترش شده است.
put some milk to your tea اندکی شیر بچایی خود بیفزایید
milk of human kindness مهربانی طبیعی بشر
churned sour milk دوغ
cry over spilt milk <idiom> شکایت وناله از چیزی که بتازگی اتفاق افتاده
You cannot sell the cow and drink the milk . <proverb> نمى توان هم گاو را فروخت هم شیرش را نوشید .
Refugees believe Germany is a land of milk and honey. پناهندگان فکر می کنند در آلمان حلوا می دهند.
Fresh flowers (fruit,eggs,milk). گل ( میوه ،تخم مر غ ،شیر )تازه
Please warm up this milk . warm and sincere greetings . لطفا" این شیر را قدری گرم کنید
by water با کشتی
water course مجرای اب
water way ابراهه
water course حق الشرب
water course حق المجری
water اب دادن
water مایع
f.water عرق رازیانه
water ابگونه
by water از راه دریا
by water از راه رودخانه
above water <adj.> شناور
to water something آب دادن [گیاه]
to water آب ریختن
above water <adj.> روی آب
first water بالاترین مقام
to p something with water اب روی چیزی پاشیدن چیزیراخیس کردن
of the first water بهترین
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
water way راه ابی
on the water در کشتی
water اب
water down <idiom> ضعیف شدن
water still دستگاه تقطیر اب
water آب
first water درجه اول
water way مسیل
to water آب دادن
water پیشاب
mean water میان اب
She let the water out . آب را ول کرد
water jacket صندوق اب
water jacket ابدان
water level سطح کوچکی برای کنتل جهت حرکت روی لب
water jump مانع ابی
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
water level تراز اب
water mill اسیاب
water jump چاله ابی در مسیر دو 0003 متربا مانع
water level سطح اب
water lily نیلوفر ابی
water mill اسیاب ابی
water loss ابکاهی
water logging ابسیری
water pepper زنجبیل سگ
water nymph حوری دریایی
water melon هندوانه
water meter کنتور اب
water meter اب سنج
water moccasin مار سمی ابزی جنوب امریکا
water line خط ابخور ناو
water hyacinth وردالنیل
water hyacinth سنبل ابی
water fowl مرغ ابی
water glass شیشه محلول
water glass شیشه مایع
water gauge اب پیم
water fast پارچه شورنرو
water filter صافی اب
water gauge اندازه اب نما
water gas گاز اب
water front جبهه رطوبتی
water glass اب شیشه
water glass لیوان اب
water guage فشار سنج اب
water hole چاله اب
water hole سوراخ یا شکاف طبیعی رودخانه خشک شده که مقداری اب دران باشد
water hardening سختگردانی با اب
water heater ابگرم کن
water lowering زهکشی
water heater فرف ابگرم کن
water hazard مانع ابی در مسیر گوی گلف
water hammer ضربت قوچ
water hammer ضربت قوج
water fowl پرنده ابی
water carriage حمل از راه اب
water aspirator خرطوم ابی
water bag کیسه اب
water bailiff میراب
water bailiffs مامور تفتیش کشتیها در بندر
water bailiffs مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
water balance بیلان اب
water bearer دلو
water bearer ساکب الماء
water bearer ریزنده اب ابریز
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
water bonded اب بند شده
water boy بچه سقا
waste water فاضلاب
to keep ones head above water خود را از بار بدهی رها کردن
to sniff up water اب رابه بینی کشیدن
to soften a water سبک ترکردن یاشیرین کردن اب
to splash into water به اب زدن
unavailable water رطوبت غیر قابل استفاده
underground water اب زیرزمینی
underground water اب درون زمین
undermining by water اب شستگی
undermining by water اب رفتگی کف
up to the middle in water تا کمر در اب
voidance water منجلاب
voidance water زیر اب
wade into the water راه رفتن در اب
water boy سقا
water buffalo گاو میش اهلی شده اسیایی
water canteen قمقمه
water cure اب درمان
water cure علاج بااب معالجه بااب
water damage خسارت اب دیدگی
water displacement زهکشی کردن
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
water disposal فاضلاب
water disposal اگوکشی
water disposal ساختن اگو
water dog سگ ابی
water dog شناگر ماهر
water dog سگ تربیت شده برای اوردن مرغ ابی
water driver مقنی
water fast رنگ نرو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com