English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 160 (2 milliseconds)
English Persian
mineral pitch اسفالت
mineral pitch قیر معدنی
Other Matches
mineral ماده معدنی
mineral مواد معدنی
mineral کانی
mineral معدنی
mineral اب معدنی
mineral معدن
mineral water اب معدنی
mineral kingdom مولود جمادی
mineral kingdom جهان جمادات
mineral jelly وازلین
mineral coal ذغال معدنی
mineral coal ذغالسنگ
mineral trass تراس کانی
mineral wax مومیا
mineral material ماده کانی
mineral material ماده معدنی
mineral water آب معدنی
washed mineral لعاب سفیداب
mineral wax موم معدنی
mineral trass تراس معدنی
mineral spring چشمه معدنی
mineral pigment رنگ معدنی
mineral dye رنگینه معدنی
mineral deposit نهشت کانی
mineral oil نفت
mineral oil روغن معدنی یانفت
mineral oil روغن معدنی
mineral oil refinery پالایشگاه روغن معدنی پالایشگاه نفت
pitch in <idiom> به چیزی پول یا کمک دادن
to pitch upon something چیزی را برگزیدن یا انتخاب کردن
pitch upon انتخاب کردن
pitch into به خوراک حمله کردن
pitch in شروع به خوردن غذاکردن
pitch in با سعی و جدیت شروع بکارکردن
to pitch in جدادست بکارشدن
to pitch into زور اوردن به حمله کردن
pitch پرتاب کردن
pitch زاویه سوراخهای گوی بولینگ
pitch گام
pitch جای شیب پلکان
pitch بالاو پایین رفتن هواپیما یا قایق
pitch توپ را زدن
pitch توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
pitch سرازیری
pitch اوج پرواز اوج
pitch زفت
pitch خیمه زدن برپاکردن
pitch زمین بازی
pitch بلند شدن توپ از زمین پیش از رسیدن به توپزن
pitch زیر و بمی
pitch تن صدا
pitch خیمه زدن
pitch چادرزدن
pitch چرخش عمودی وعرضی ناو
pitch ته مانده تقطیر
pitch تفاله قطران
pitch درجه
pitch میل
pitch شیب
pitch استقرار
pitch پرتاب کردن تراکم کاراکترها روی یک خط چاپ شده
pitch نصب کردن
pitch پرتاب
pitch قیر
pitch گام سیم پیچی
pitch قیر اندودکردن
pitch قطران
pitch نواک
pitch دستور به وسیله صوتی موجی برای تغییر صورت با فاکتور خاصی
pitch تعداد حروف کم در یک اینچ از خط جا می شوند
pitch وقتی که حروف در فضای مجزا نوشته شوند.
pitch ضربت باچوگان نصب
pitch دانگ صدا
pitch زیروبمی صدا
pitch طول طناب کوهنوردی
pitch استوارکردن
pitch diameter قطر جناح
pitch macadam سنگریزه قیر
pitch of arch خیز قوس
pitch of arch خیز طاق
pitch of spiral پای پیچ
pitch pine کاج قیری
pitch pine شجرالقطران
pitch of poles گام قطبها
pitch diameter قطر گام
pitch resin لبان شامی
pitch diameter قطر پهلو
pitch setting تنظیم گام ملخ یا رتورهلیکوپتر بطوریکه همه تیغه ها گام مطلوب را دارا باشد
pitch line مکان هندسی نقاطی که درانها مراکز نقاط تماس یا گام دندانههای چرخ دنده یادندانه ها اندازه گیری میشود
tooth pitch گام دندانه
track pitch گام شیار درجه شیار
variable pitch جسمی که بصورت لولایی به ملخ نصب شده که در ان زاویه برخورد گام نامیده میشود
winding pitch گام سیم پیچی
perfect pitch رجوع شود به pitch absolute
pitch wheel چرخکوککردن
fever pitch فوقالعادههیجانانگیز
To pitch a tent. چادر زدن
pitch a tent <idiom> چادرزدن
pitch-and-toss شیر یا خط
track pitch فاصله شیار
tooth pitch گام شیار
pitch speed حاصل ضرب گام هندسی متوسط و تعداد دوران درواحد زمان
pole pitch گام قطب
reverse pitch گام معکوس
rivet pitch فاصله بین مراکز سوراخهای پرچ
standard pitch گام استاندارد
theoretical pitch گام تئوریک
full pitch پرتاب به سوی میله بدون تماس با زمین
to pitch on one's head از سر پرت شدن
to queer the pitch for any one نقشه کسی رابرهم زدن انگشت توی شیرزدن
pitch black قیرگون
fractional pitch گام کسری
feathering pitch گام فدر
feed pitch گام پیش بری
effective pitch گام موثر
dot pitch درجه نقطه
dot pitch فاصله میلیمتری میان نقاط منفرد روی یک صفحه نمایش
diametral pitch گام قطری
diameter pitch قطر گام
cyclic pitch گام دورانی
coil pitch گام پیچک
character pitch type elite
character pitch pica
character pitch تعداد کاراکترها در واحد اینچ در یک خط متن
back pitch گام خور پیچک
pitch-black خیلی سیاه
pitch-black قیرگون
pitch black خیلی سیاه
full pitch گام پر
geometric pitch گام هندسی
pitch dark سیاه
pitch circle دایره گام
pitch coal ذغال سنگ قیری
pitch control کنترل گام ملخ
pitch control کنترل دوران هواپیما حول محور عرضی در هواپیماهای عمود پروازو در سرعت نسبی کم یا صفر
pitch control کنترل سیستم مرکب درهلیکوپتر
pitch curves تلاقی سطوح طرفین دندانه
pitch dark تاریک
pitch dark قیرگون
pitch cap کلاه زفت
nominal pitch گام اسمی
pitch a yarn قصه گفتن
base pitch فاصله بین نیمرخهای مشابه دو دندانه مجاور از یک چرخ دنده
pitch altitude زاویه بین محور طولی رسانگر و صفحه مرجع
pitch and toss نوعی بازی شیر یاخط
grid pitch گام شبکه
pitch and toss بازی بیخ دیواری
absolute pitch زیر و بمی مطلق
fixed pitch propeller ملخ با گام ثابت
adjustable pitch propeller ملخ با گام قابل کنترل
controllable pitch propeller ملخ با گام قابل کنترل
straight run pitch تفاله اولین تقطیر
cyclic pitch control کنترل گام دورانی
coal tar pitch قیر ذغال سنگ
coal tar pitch قیر قطران ذغال سنگ
pitch of armature winding گام پیچک
tough pitch copper مس چقرمه
collective pitch control کنترلی در رتورگرافی که زاویه تیغه یا پیچ همه تیغه ها را بطور یکسان و مستقل از وضعیت سمتی انها تغییرمیدهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com