English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (9 milliseconds)
English Persian
minor sort key یک فیلد داده که منبع دومی ازتمایزات را که به وسیله انهارکوردها مرتب می شوندفراهم میکند
Search result with all words
minor sort مرتب سازی جزیی جورسازی فرعی
Other Matches
minor کهاد
minor در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
minor صغری
minor رشته فرعی کهاد
minor محزون
minor شخص نابالغ
minor اصغر
minor خردسال
minor پایین رتبه خرد
minor جزیی
minor صغیر
minor فرعی
minor کوچک
minor صغیر کم
minor کوچکتر
minor پایین رتبه
minor کمتر
minor کهاد [ریاضی]
minor axis قطر اقصر
minor arts هنرهای فرعی
minor planet اخترواره
minor offence خلاف
minor offence جرم خلافی
discerning minor صغیر ممیز
minor order صفوف روحانی پایین درجه
minor party حزب اقلیت
minor of matrix کهاد ماتریس
minor penalty خطای کوچک و 2 دقیقه اخراج
minor pieces سوارهای سبک شطرنج
minor planet asteroid
minor planet سیارک
minor planet سیاره خرد
minor constituent عنصر فرعی
minor epilepsy صرع کوچک
minor league لیگ فرعی
minor league دسته یا گروه فرعی ورزشی تیمهای کودکان یا تازه کارها
minor exchange تفاوت کوچک
minor elements عناصر جزئی
minor elements عناصر فرعی
indiscerning minor صغیر غیر ممیز
minor diameter قطر کوچکتر قطر اقصر
minor diameter قطر کوچک
minor cycle چرخه خرد
minor cycle خرد چرخه
leo minor اسدالاصغر
leo minor شیر کوچک
minor control کنترل کم
minor occultation غیبت صغری
minor control کنترل ضعیف
minor constituent عنصر جزئی
minor port بندر کوچک
canis minor سگ کوچک
canis minor کلب اصغر
minor border حاشیه فرعی [حاشیه کناری] [این طرح بصورت نواری باریک در کنار حاشیه اصلی قرار دارد و تعداد آن بستگی به محل بافت و نوع طرح متفاوت است. معمولا بین دو تا هشت عدد متغیر است.]
ursa minor دب اصغر
ursa minor خرس کوچک
ursa minor خرس کوچک هفت اورنگ کهین
teres minor ماهیچهحداقلترس
a minor incident یک حادثه جزئی
minor change خرد تغییر
minor repair تعمیرات کوچک
brown minor براون کهتر یا ان براون که زودتر به اموزشگاه امده است
minor suit خال خشتی
minor suit یا خال گشنیزی
asia minor اسیای صغیر
minor term صغرای قیاس منطقی
the minor premise صغری
minor premiss صغری
minor vote رای اقلیت
minor premise مقدمه صغری
sort جور
sort of <idiom> تقریبا تا یک حدی
nothing of that sort هیچ همچو چیزی نیست
nothing of the sort هیچ همچو چیزی نیست
sort-out مرتبکردن
sort دسته بندی کردن
sort of تقریبا
sort of بمیزان متوسط
sort of بمقدار متوسط
re sort دوباره جور کردن
sort of نسبتا
sort جورکردن
sort برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sort روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort پیوستن
sort دمساز شدن
sort الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort جور کردن
sort سوا کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
sort فرمان SORT
sort قسم
sort نوع
sort گونه
sort طور طبقه
sort رقم
sort سواکردن
sort دسته دسته کردن
sort مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
sort جوردرامدن
commit a minor offence خلاف کردن
punishment of a minor offence مجازات تکدیری
commit a minor offence مرتکب جرم خلافی شدن
court of minor offence محکمه خلاف
minor sciatic nerve عصبسیاتیککوچک
guilty of a minor offence مرتکب جرم خلافی
guilty of a minor offence خلاف کار
sort field میدان مرتب سازی
sort field میدان جور کردن
sort field فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
sort effort تعداد مراحل لازم جهت مرتب نمودن یک رکورد نامرتب
shell sort الگوریتم ذخیره داده که داده ها در هر عمل مرتب سازی بیشتر از یک جابجایی می توانند داشته باشند
selection sort مرتب کردن گزینشی
selection sort جور کردن گزینشی
in a kind (sort) of way <idiom> یک کمی
sort field فیلد مرتب سازی
sort generator برنامهای که یک برنامه مرتب نموده تولید میکند
ripple sort مرتب کردن موجی
tree sort مرتب کردن درختی
tag sort مرتب سازی برچسب جورسازی برچسب
sort order نظم ترتیب
what sort of a thing is it? چه جور چیزی است
She is the clinging sort. از آنهایی است که مثل کنه می چسبد
sort merge جور کردن و ادغام
sort key کلید ترتیب
To sort out ones affairs بکارهای خود سر وصورت دادن
sort key کلید جورسازی
multilevel sort ترتیب چند سطحی
exchange sort جورکردن معاوضهای
distributive sort مرتب کردن توزیعی
die sort جور کردن طاسی
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
descending sort مرتب سازی نزولی
descending sort ترتیب نزولی
external sort جور کردن خارجی
collating sort مرتب کردن داده
external sort مرتب سازی خارجی
external sort جورکردن خارجی
merge sort ادغام و جور کردن
major sort مرتب سازی اصلی
major sort جورسازی عمده
internal sort مرتب کردن درونی
internal sort جور کردن داخلی
internal sort مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
internal sort مرتب سازی داخلی
heap sort sort tree
bubble sort سورت حبابی
bubble sort مرتب کردن حبابی
multipass sort جورکردن چند گذری
multipass sort مرتب سازی چند عبوری
ascending sort مرتب سازی صعودی
alphanumeric sort مرتب نمودن الفبا عددی
oscillating sort جور کردن نوسانی
oscillating sort مرتب کردن نوسانی
polyphase sort جور کردن چند مرحلهای
polyphase sort مرتب کردن چند فازی
property sort جور کردن خاصیتی
multipass sort مرتب کردن چند گذری
block sort جورسازی کندهای
multipass sort جور کردن چند گذری
bubble sort روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
ascending sort جورکردن صعودی
bubble sort جور کردن حبابی
bucket sort جور کردن دلوی
block sort مرتب کردن بلاکی
minor ablutions as prescribed by shariah وضو
i sort of feel sick مثل اینکه حالم دارد بهم میخورد
major sort key یک فیلد حاوی اطلاعات که توسط ان اکثر اقلام داده هامی توانند تشخیص داده شده و مرتب شوند
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing. ابدا"چنین چیزی نیست
sort merge program پردازش تعمیم یافته
i sort of feel sick یک جوری میشوم
ascii sort order نظم ترتیبی اسکی
We are past that sort of thing . دیگر این کارها از ماگذشته
This sort of propaganda is for home consumption این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) . این حرفها دیگه کهنه شده است
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl. دختر خودرأیی است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com