Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (5 milliseconds)
English
Persian
mobile passenger steps
پلههایمتحرکمسافرین
Other Matches
universal passenger steps
پلههایعمومیمسافرین
take steps
<idiom>
آمادگی یافتن
take steps
اقدامات بعمل امده
to f. in one's steps
پی کسیراگرفتن
to take steps
اقدامات بعمل اوردن
to take steps
اقدام کردن
come down the steps
از پلگان بیایید پایین
corbie steps
برجستگیهایی که بشکل پله یاکنگره درسرازیریهای شیروانی میسازن
crow steps
لاریز:برجستگی هایی که بشکل پله یاکنگره درسرازیریهای شیروانی م
goose-steps
قدم اهسته
crown-steps
لاریز
[برجستگی هایی که شکل پله یا کنگره در سرازیرهای شیروانی است.]
altar-steps
[بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
goose-steps
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
regular steps
گامهای منظمو
He took a few steps forward .
چند قدم جلو آمد
stone steps
پلهسنگی
steps to ripeness
مراحلرسیدهشدن
To walk with firm steps .
با قدمهای محکم راه رفتن
method for turning the steps
روش دور دادن پلکان
He was walking with slow steps .
با قدمهای آهسته راه می رفت
steps in the production of electricity
مراحلتولیدالکتریسیته
mobile
قابل تحرک
mobile
سیار
mobile
جنبان
mobile
با تحرک
mobile
جنگ متحرک
mobile
سیال تغییرپذیر
mobile
قابل حرکت
mobile
تغییرپذیر
mobile
روان سیال
mobile
پرجنبش
mobile
متحرک
passenger
گذرگر
passenger
عابر مسافرتی
passenger
رونده
passenger
مسافر
outside passenger
مسافری که بیرون یا بالای دلیجان می نشیند
mobile unit
واحدمتحرک
mobile charge
بار متحرک
mobile defense
پدافند متحرک
mobile employment
استفاده از توپخانه پدافندهوایی در نقش پشتیبانی ستونهای متحرک زمینی
mobile phase
فاز متحرک
primum mobile
محرک اصلی
primum mobile
اسمان دهم
mobile plant
دستگاه متحرک
mobile reserve
احتیاط متحرک
mobile home
خانه متحرک
mobile home
تریلی
mobile warfare
جنگ سیال جنگی که در ان طرفین بامبادله اتش و کاربرد مانورو استفاده از زمین ابتکارعملیات را به دست گرفته وحفظ می نمایند
mobile homes
خانه متحرک
mobile warfare
جنگ متحرک
mobile homes
تریلی
upwardly-mobile
افرادیاگروهیکهدرحالپیشرفتباشند
mobile station
فرستنده متحرک
To pick up a passenger.
مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
car passenger
مسافر خودرو
[اتومبیل رانی]
passenger aircraft
هواپیمای مسافربری
passenger plane
هواپیمای مسافربری
car passenger
سرنشین خودرو
[اتومبیل رانی]
foot passenger
مسافر پیاده
foot passenger
پیاده پا رهسپار
passenger car
واگن مسافری
passenger car
اتومبیل سواری
passenger liner
کشتی مسافری
passenger liner
کشتی مسافربری
passenger mile
میل مسافرتی
passenger mile
طول راه مسافرت به حسب میل
passenger pigeon
کبوتر وحشی امریکای شمالی
passenger station
ایستگاهمسافرین
passenger train
قطارمسافربری
passenger cabin
کابینمسافران
passenger platform
سکویمسافرین
passenger terminal
ترمینالمسافران
mobile repair shop
تعمیرگاه سیار
mobile training team
تیم اموزشی سیار
mobile equipment pool
بنه متحرک افزارهای ویژه درسطح گروهان و گردان ودسته
mobile turnable ladder
نردبان متحرک
mobile drawer unit
قسمتکشویمتحرک
mobile filing unit
قسمتفایلهایمسافرین
mobile lubricating equipment
تجهیزات روغنکاری متحرک
motor vehicle passenger
مسافر خودرو
[اتومبیل رانی]
motor vehicle passenger
سرنشین خودرو
[اتومبیل رانی]
The passenger was admitted into the USA.
به مسافر اجازه ورود به ایالات متحده آمریکا را دادند.
passenger car trailer
تریلرخودروی سواری
passenger transfer vehicle
وسلهجابجاییمسافرین
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com