English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (18 milliseconds)
English Persian
money in advance بیعانه
money in advance پیش پرداخت مساعده
Other Matches
Protection money. Racket money. باج سبیل
Money for jam . Money for old rope . پول یا مفتی
money begets money <idiom> پول پول می آورد
advance پیش افتادن پیش افتادگی
advance پیشرفت پیشروی
advance پیش رفتن
advance راندن
advance پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
advance حرکت به جلو
in advance <idiom> سرساعت
advance اعتبار
advance course دوره عالی
advance پیشرفت
advance ترفیع رتبه دادن
advance پیشرفت
advance بهبود
advance پیشروی
in advance <adv.> پیشاپیش
in advance <adv.> از قبل
advance پیش پرداخت
advance مساعده
advance مساعده دادن
advance تسریع کردن
advance طرح کردن
advance پیشنهاد کردن
advance اقامه کردن
advance ترقی دادن
advance جلو رفتن
advance جلوبردن
advance حرکت دادن چیزی به جلو
advance پیشروی
advance پیش بردن
advance ازپیش فرستاده شده
advance قبلا تهیه شده
advance پیش برق
advance عالی
advance ترقی کردن پیش پرداخت
advance پیشروی پیشروی کردن
advance پیشرفت طولی ناو
advance مقدم
advance جلو
advance قبلا تجهیز شده
advance پیش پرداخت
advance وام
advance ترقی مساعده
advance پیشرفت
advance march فرمان پیش
advance guard پیش لشکر پاسدار
advance guard پیشرو
advance guard طلایه
buy in advance پیش خرید کردن
advance march پیشروی حرکت به جلو
advance detachment قسمت سرجلودار
advance guard پیش قراول
advance party گروه پیشرو
advance force نیروی پیشروی
advance force نیروی جلودار اب خاکی
advance freight پیش پرداخت کرایه حمل
advance gruard جلودار
advance gruard یکان جلودار
advance gruard پیش قراول
advance gruard طلایه
advance detachment قسمت پیشرو
advance observer دیدبان مقدم
advance observer دیدبان جلو
axis of advance محور پیشروی
announce in advance از پیش اعلام کردن
advance variation واریاسیون پیشروی پیاده دردفاع فرانسوی
advance to contact پیشروی برای اخذ تماس
advance sign علامت اوانس
advance section قسمت جلویی
advance section قسمت مقدم در منطقه مواصلات
advance purchase خرید سلف
advance point قسمت نوک
advance point قسمت سر جلودار
advance point گروه نوک
advance payment پیش پرداخت
advance party قسمت پیشرو
advance organizer پیش سازمان دهنده
advance officer افسر جلودار ستون
bank advance وام بانکی
advance cracking ترکهای عمیق
advance base پایگاه مقدم صحنه عملیات
payable in advance قابل پیش پرداخت
payment in advance پیش پرداخت کردن
velocity of advance تندی پیشرفت
payment in advance پیش پرداخت
hand advance میزان کردن دستی
advance by echelon پیشروی رده به رده
pay in advance پیش پرداخت کردن
pay in advance پیش قسط دادن
speed of advance سرعت پیشروی
paper advance جلو رفتن کاغذ
advance base پایگاه جلو
advance by bounds حرکت خیز به خیز
advance by bounds پیشروی خیز به خیز
advance by echelon حرکت رده به رده
advance individual training آموزش تکمیلی انفرادی
semi automatic advance میزان کردن نیم خودکار
To make advance [overtures] منت کشیدن [برای آشتی]
advance resistance wire سیم ادونس
spark advance & retard میزان کردن جرقه
to advance the hand of a clock عقربه ساعت را جلو کشیدن
automatic timing advance تنظیم کننده خودکار
automatic spark advance میزان کردن خودکار
synchronous phase advance خازن همزمان
advance command post پاسگاه فرماندهی جلو
advance command post پاسگاه رده جلو
paper advance setting جایگاه پیشرفته ورق
film advance mode دکمه رد کردن فیلم
advance of defensive line در جلو خطوط پدافندی
value for money ارزش پول
near with one's money خسیس
money on d. وجه امانعی
take in (money) <idiom> رسیدن
his money is more than can ازانست که بتوان شمرد
money on d. پول سپرده
i have no money about me با خود هیچ پولی ندارم
near money شبه پول
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
He is in the money. پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
even money مبلغ مساوی در شرط بندی
his money is more than can پولیش بیش
he is f. of money پول فراوان دارد
we are want of money ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
value of money ارزش پول
f. money پول فراوان
money اسکناس
money مسکوک ثروت
money جایزه نقدی
be in the money <idiom> در پول غلت خوردن
value for money قدرت خرید پول
money پول
money سکه
be in the money <idiom> پول پارو کردن
possession money حق الحفظ دستمزدی که در برای اجرای حکم تملیک یا صیانت ملک تملیک شده از طریق اجرای حکم به مامور اجراداده میشود
quantity of money مقدار پول
purchase money قیمت جنس
purchase money در CL ثمن
promotion money دستمزدی که به موسسین شرکت برای خدماتشان پرداخت میشود
penury of money کمیابی پول
penury of money قحط پول
possession money حق الاجرا
possession money حق النسبی
prize money پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
passage money خوراک
raise money فراهم کردن پول
raise money جمع اوری کردن پول
short of money کم پول
borrowed money پول قرض گرفته شده
scant of money بی پول
scant of money کم پول
salvage money جایزه نجات کشتی یا محموله
smart money خسارت
role of money نقش پول
retention money پول گرویی
retention money مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
requistion for money پول
requistion for money درخواست
ready money پول فراهم شده
ready money پول موجود
ready money پول نقد
smart money پاداش زیان
he made his money f. پول خودرابه باد داد
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
quasi money شبه پول
mortgage money پول قرضی
mortgage money پول رهنی
money worth چیزی که بپول بیزرد
money worth پول بها
money worth بهای پول
money worth برابر پول
money wage مزد پولی
money supply عرضه پول
money stock عرضه پول
money stock حجم پول در گردش
money spinner کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
money pot دخل
money pot غلک
money player ارائه کننده بهترین بازی درموقعیتهای دشوار
rake in the money <idiom> ایجاد تعجب
neutrality of money خنثی بودن پول
neutrality of money بدون تاثیربودن پول
to be rolling in money <idiom> تو پول غلت زدن [اصطلاح]
Money peters out. پول کم کم تمام می شود.
smart money مطلع
passage money معاش کردن
passage money تاکردن
passage money راه
passage money غذا
passage money کرایه مسافر
passage money کرایه
I'm not made of money! <idiom> من که پولدار نیستم! [اصطلاح روزمره]
onother's money پول شخصی دیگر
onother's money پول دیگری
odd money یک اسکناس 01 ریالی
oceans of money یک دنیا پول
money on deposit پول سپرده
My only problem is money . تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
To put some money aside . پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
Recent search history
Search history is off. Activate
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com